|
|
انتقاد آيتالله مکارم: مملکت دارد به کجا ميرود؟ آيتالله مکارمشيرازي با اشاره به بياحترامي نسبت به قرآن در همايش سازمان ميراث فرهنگي گفت: مملکت دارد به کجا ميرود؟ چرا مسوولين نسبت به اين مسايل دل نميسوزانند؟ به گزارش مرکز خبر حوزه، آيتالله مکارمشيرازي در ديدار با جمعي از طلاب، دانشجويان و سپاهيان افزود: اگر اين کار زمان شاه انجام ميگرفت، داد همه بلند ميشد. وي خاطرنشان کرد: اگر بنا هست کارهاي خلافي انجام بگيرد، حداقل آن را از قرآن و امور قرآني جدا کنند. مکارم شيرازي تصريح کرد: کشور ما جمهوري اسلامي است و در رأس همه، قرآن قرار دارد و بيتوجهي نسبت به قرآن، منجر به بيتوجهي به ديگر ارکان خواهد شد. وي با اشاره به فعاليت عظيم دشمنان عليه اسلام و قرآن، چنين اقداماتي را غيرعاقلانه و بيشرمانه دانست و اظهار كرد: غيرت اسلامي، اجازه نميدهد در برابر چنين کارهايي ساکت بنشينيم و بايد ضمن شناسايي عوامل اين کار، در برابر آن موضع گرفت و اعلام بيزاري جست. اين مرجع تقليد افزود: ما به وظيفه خود عمل ميکنيم و کاري به خوش آمدن يا نيامدن کسي نداريم. مکارمشيرازي، آلوده نکردن مناسبات و برنامههاي ديني و قرآني را مورد تاکيد قرار داد و اظهار داشت: شعارهاي انقلاب و وصيت امام راحل (ره) نبايد فراموش شود. وي با اشاره به وجود حافظان قرآن و برنامههاي متعدد قرآني در کشور گفت: همه اينها قابل تقدير است اما يک نادان با کار خود موجب کمرنگ شدن اينها ميشود. عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به انتخابات اخير رياست جمهوري در آمريکا بيان كرد: اساس حکومت غربيها بر استعمار و استثمار است و احتمال اينکه غربيها طرفدار عدالت شوند بسيار کم است. وي با بيان اينکه فريب برخي شعارها و چراغهاي سبز را نبايد بخوريم گفت: بايد منطقي، عاقلانه و با تدبير وارد عمل بشويم. مكارم شيرازي يادآور شد: اينها سالها به ما ظلم کردهاند و با تغييرات جزئي، اتفاق خاصي در دنيا نميافتد. مکارمشيرازي خاطرنشان کرد: با وجود جوانان مومن، ترسي از غلبه دشمن نخواهيم داشت. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | قلب عشاق؛ جزیره خضراء
از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء میشود، واقعا جزیره خضراء کجاست؟ حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره خضراء آن دلی است که امام زمان(عج) در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند. کجا میگردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیرهای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است. گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود.....طلب از گم شدگان لب دریا میکرد. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | وقتی پینوکیو الاغ می شود!!!
پینوکیو همان عروسک چوبی دوست داشتنی است که همه ما آن را به خوبی به یاد داریم. این شخصیت کارتونی خوب ها و بدها را به شکل جالبی برای ما به تصویر کشید. اما غم انگیزترین قسمت داستان زمانی بود که پینوکیو سوار بر قطار شادی شد تا به شهری برود که تنها و تنها در آن بازی و سرگرمی وجود داشت. پدر ژپتو خیلی تلاش کرد تا از رفتن پینوکیو جلوگیری کند. اما پینوکیو آنقدر غرق در شادمانی و نشاط سرزمین بازی شده بود که به حرفهای دیگران توجهی نکرد و سوار بر قطار شادی شد و به سرزمین بازی ها رفت. وقتی به آنجا رسید از دیدن آن همه وسیله سرگرمی و اسباب بازی که به راحتی می توانست از آنها استفاده کند، غرق در خوشحالی شد و مستی این شادمانی او را از همه چیز غافل کرد و تنها به خوش گذرانی فکر می کرد. او تنها به خوردن خوراکی های خوشمزه مشغول بود و بازی های رنگارنگ و جذاب. تا اینکه روزی متوجه شد که گوش هایش دراز شده و دم درآورده و وقتی جلوی آینه رفت با چهره الاغی روبرو شد. بله! پینوکیو در اثر تمام خوش گذرانی ها در سرزمین بازی به یک الاغ تبدیل شد!...چون دیگر فکر نمی کرد. چون اندیشه نداشت. چون مغزش تهی شده بود. چون سرگرمی به کل زندگی او تبدیل شده بود. شاید آن زمان که کودک بودیم و این تصاویر را تماشا می کردیم، این سوال ذهن ما را قلقلک می داد که آخر چرا این بلا بر سر پینوکیو آمد؟ مگر بازی کردن چه خطری دارد؟ اما امروز که در قرن سلطه تکنولوژی و صنعت گسترده ارتباطات و محصولات عظیم فرهنگی در سرتاسر جهان هستیم، بهتر و بیشتر متوجه ظرافت دید نویسنده داستان پینوکیو می شویم. اینکه اگر زمانی فرا رسد که انسانها در سلطه و اسارت سرگرمی ها و تفریحات قرار گیرند، اگر به سمتی حرکت کنند که قدرت اندیشه و تفکر از آنها گرفته شود و خود را یکسره در خدمت التذاذ و خوش گذرانی های دنیایی قرار دهند،آنوقت تنها چهرهای از انسان باقی می ماند و انسانیت به معنای واقعی محو و نابود می شود. بسیاری از نویسندگان و کارشناسان، وضعیت قرن امروز را پیش بینی کردند. پیش بینی هایی که به ترتیب شاهد وقوع آنها هستیم و مدتی نمی گذرد که شاید ناخواسته و نا خودآگاه، خود را غرق در این دریای عظیم و بی حد و حصر ببینیم. صنعت فرهنگی با بهره گیری از فنون پیچیده و تو در توی خود، می کوشد آن چیزی را تولید کند که عموم مردم آنرا می خواهند اما در عین حال آنچه مهم است اینکه با بازاریابی برای محصولات خود، خواست های عمومی را چنان تولید کند که انگار همه چیز کاملا مردمی و متعلق به مردم است. "هیچ چیز به اندازه جنس پرمشتری به فروش نمی رسد". پس آنچه همه می پسندند باید به تولید انبوه برسد. بدون در نظر داشتن سایر موارد. این همان فرمول موفق در بازاریابی فرهنگی است. دیگر عصر زور و اجبار سپری شده و بهترین روش تاثیر گذاری، استفاده از ابزارهای نرم و مخملی است. چیزی که به راحتی افراد را محو و محسور خود کند. آنان را به خلسه ای وارد کند که در آن تنها راحتی و در قید نبودن در کنار خوش گذرانی و لذت، فراهم باشد. چیزی که توماس هاکسلی از آن تحت عنوان "آموزش در خواب" یاد می کند. یعنی درست همان زمانی که فرد در فراغت و استراحت به سر می برد، باید یکسری مفاهیم را به او یاد داد. فضایی که سرشار از سرگرمی است و فضای سرگرمی به گونه ای است که انگار انسان در آن خواب است. بنابراین می توانیم روزگار زندگی مان را عصر تلقینات و تبلیغات بنامیم.
کمی به اطراف نگاه کنید. زمانی که در خانه خود نشسته اید، با روشن کردن تلویزیون، با هجمه عظیم تبلیغات رنگارنگی مواجه می شوید که انگار به چشم و گوش شما آشناست. وقتی از خانه خارج می شوید، در تمام نقاط شهر، تابلوها و نوشته هایی را می بینید که هیچ گاه شما را تنها نمی گذارند. این یعنی یک آموزش غیر مستقیم و زمزمه وار در حین غفلت. به این ترتیب ما تحت آموزش قرار می گیریم بی آنکه خود بدانیم. این تلقینات دائما ادامه دارد و چاشنی شیرین آنها این است که به تمامی مخاطبانش این تصور را القاء می کند که هر کس همان زندانی را که برای خود ساخته، دوست داشته باشد. اصلا خاصیت صنعت فرهنگی این است که همیشه چیزی را به مخاطبان خود می رساند که مخاطب با هر نوع شخصیت و سلیقه، دائما احساس می کند خواسته های منحصر به فرد او توسط صنعت فرهنگی، اجابت شده است. به نوعی این اقدام چیزی نیست جز علاقه مند کردن انسانها به سرنوشت گریز ناپذیرشان. پس باید آموزش صورت گیرد که دائما تلقین کند که گوشی های تلفن همراه خود را تغییر دهید. از تکنولوژی پیشرفته تری بهره برید تا از سیستمی پرتوان برای گوش دادن موسیقی بهره برید. این یعنی اصالت سرگرمی و لذت. تنها به این سمت هدایت می شوید تا صنعت سرگرمی به اهداف خود نزدیکتر شود. دنیای تکنولوژی دائما به تولید وسایل برقی خانگی می پردازد که کارها را ساده تر کند. همه چیز به سمت راحتی حرکت می کند. تا افراد بتوانند فرصت بیشتری برای تفریح و لذت داشته باشند. به این ترتیب بیماری وخیم اندیشه به وجود می آید. بحران هویت گریبان گیر جوانان می شود و انواع و اقسام گروه های شیطان پرستی تشکیل می شوند. مصرف قرص های روان گردان به بالاترین حد خود می رسد. خوراکی و غذا خوردن به یک اصل فراموش نشدنی تبدیل می شود. و همه اینها برای راحتی است. برای بی فکری و نیندیشیدن است. این همان دنیای قشنگی است که غرب طراحی کرد و ابتدا گریبان خودش را گرفت و اکنون پس لرزه های آن به آرامی جامعه ما را در خود می گیرد. یادآوری داستان پینوکیو تنها جنبه ای نمادین است که برای ما پیام مهمی را به دنبال دارد. اینکه اگر زمانی فرا رسد که دنیای سرگرمی و لذت یکسره ما را در خود فرو برد، آن روز، روز مرگ اندیشه و تفکر است. روزی که همه چیز ما را به فکر نکردن تشویق می کند. از رسیدن آن زمان بترسیم و آن را جدی بگیریم که شاید چندان دور نباشد. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | زنان ایده آل مهدویت
زن در جامعه اسلامی دوشا دوش مرد، علاوه بر تربیت فرزند، وظیفه ی سیاسی اجتماعی خویش را به نحو احسن ایفا می کند. حضور زن به عنوان فردی از پیکره ی جامعه در اجتماع، با توجه به ظرافتها و ویژگیهای روحی و جسمی، آفاتی را به دنبال خواهد داشت. دو مسئله حائز اهمیت است: امام زمان علیه السلام دو ویژگی یا دو عامل بسیار مهم را برای زنان ایده آل مهدوی ذکر می کند، که اگر زنان ملبس به این دو لباس شوند، علاوه براینکه ارزشهای الهی خویش را حفظ کرده ، بلکه جامعه ای سالم، خانواده ای سالم و فضایی الهی خواهند ساخت. «وَ عَلی النِساءِ بالحَیاءِ وَ العِفّة» حیا و عفت دو گوهر گرانبهای الهی که اگر زن دارای آن باشد، زن ایده آل مهدوی خواهد بود. عفت و پاکدامنی حالتی است که در انسان به وجود می آید و توانایی آنرا می بخشد که بر شهوت و راه و روشهای غیر انسانی غلبه پیدا کند و انسان را با اراده ی محکم قوی و نیرومند سازد.عفت و پاکدامنی انسان را در برابر آسیب پذیری حفظ می کند. وچون خود نوعی مسئولیت است باعث می شود که انسان در برابر جامعه اش به مسئولیتهای بزرگتری پی ببرد و در فکر انجام دادن آن باشد. از نظر ائمه علیهم السلام عفت از جنبه های گوناگون قابل تجزیه و تحلیل است، به این معنی که آنان عفت را تعمیم داده و آنرا به عفت زبان، دیدگان، قلب، عفت اندیشه و فکر و... تقسیم کرده اند. شخصی عفیف و پاکدامن است که مظاهر عفت در کلیه اعضا و جوارحش و تمام شئون زندگیش حکمفرما باشد. بنابراین چشم عفیف آن است که دیدگان را بر حرام بربندد و به نامحرم نگاه نکند. امام صادق علیه السلام پیشوای شیعیان می فرمایند: «همه ی چشمها در قیامت گریانند مگر سه چشم: - چشمی که به نامحرم نگاه نکرد - دیده ای که بیدار باشد در اطاعت خدا - چشمی که در دلهای شب از خوف خدا گریه کرده است». پیامبر صلوات الله علیه وآله فرمودند: من بر امتم از سه چیز بیم دارم: 1- گمراهی و ضلالت پس از هدایت و راهنمایی 2- فتنه های گمراه کننده 3- شکم پرستی و تمایل به اعمال غریزه جنسی و فرمود: خدایا محمدوآل محمد و دوستانش را نعمت عفت و پاکدامنی عطا بفرما. امام علی بن ابیطالب فرمودند: محبوب ترین کارها در نزد خدا، دعا و نیایش و با فضیلت ترین عبادتها و بندگی ها عفت و پاکدامنی است. همچنین علی علیه السلام فرموند: زیبایی شخص مومن عفت وپاکدامنی است. حیا نشانه ایمان است و نیرویی که جلوی انحرافات را می گیرد. اگر زنی حیا داشته باشد، بی حجابی، آرایش، زینت برای نامحرم، برخورد با نامحرم و... را ترک کرده و علاوه بر سلامت خود، جامعه را نیز سالم نگه می دارد. در حکومت مهدوی زنان باید سمبل حیا و عفت باشند و اینگونه زنان اند که نسیبه وار حافظ خود و اسلام و جامعه اسلامی اند. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | نظرى كوتاه به زندگانى سياسى حضرت علىبنموسىالرضا(ع)
دوره خلافت مأمون كه به حق او را معاويه بنى عباس لقب دادهاند، رويكرد جديد سياسى حكومت بنى عباس در مواجهه با بزرگترين معارض حكومتشان يعنى علويان را رقم زده است. در اين راستا براى شدت سياسى كارى او همين بس كه توانست نه تنها خواص زمان خويش از بنىهاشم و حتى از بنىعباس را دچار اشتباه در تحليل كند، بلكه به مدد كار تاريخنگاران مزدور و يا بىتوجه، حتى گروهى از نويسندگان نامى شيعه را، نسبت به شيعه بودن خود!! به انحراف كشاند و اين به حقيقت مىتواند نقطه اوج سياسىكارى دشمنان اهل بيت(ع) باشد و اما از سوى ديگر نوع مواجهه على بن موسى الرضا(ع) با اين شيوه تهاجم است كه به واقع اوج كياست و سياست الهى را مىتوان در آن ديد كه از چنان قوتى برخوردار بود كه توانست حقيقت چهره پليد مأمون و نقشههاى شيطانى او را براى اهل دقت تا حدود زيادى آشكار ساخته و در آخر او را وامانده و متحير با قتل امام به شكست معترف سازد. نگاهى مختصر به اين دوره مىتواند دو بخش دوره قبل از ولايتعهدى و زمان پذيرش آن را شامل شود. الف - دوران زندگانى سياسى حضرت قبل از عرضه ولايتعهدىتاريخ نتوانسته است ترسيم روشنى از دوران 10 ساله زندگى امام هشتم(ع) در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج ساله جنگهاى داخلى ميان خراسان و بغداد به ما ارائه كند اما به تدبر مىتوان فهميد كه امام هشتم در اين دوران، همان مبارزه درازمدت اهل بيت(ع) را كه در همه دوران يكصد و پنجاه ساله بعد از عاشورا استمرار داشته، با همان جهتگيرى و همان اهداف ادامه مىداده است. يك نمونه برخورد سياسى اين دوران به حمله جلودى - يكى از فرماندهان هارون الرشيد - براى سركوبى قيام محمد بن جعفر به مدينه بوده كه بنا به نقل ابوالفرج از نوئلى، امام رضا(ع) در مورد او وساطت نموده كه صحت آن خبر مورد ترديد است. شايد مهمترين مسأله در اين دوره كه از ابتداى دوره بيست ساله حضرت بهوجود آمد موضوع شكلگيرى "واقفيه" باشد كه اگرچه در ظاهرى از توجيهات دينى به وقوع پيوست امام صبغه سودجويىهاى مالى و اقتصادى آن بسيار زودتر و حقيقت وجه سياسى آن نيز براى اهل دقت رخ نمايانده است. دليل موجه نبودن وجهه سياسى اين انحراف نيز آن است كه اختلاف پس از شهادت امامان پيشين موجب گرديده بود شيعيان در دوره امامت حضرت كاظم(ع) دقت و احتياط بيشترى به خرج داده و در خصوص شناخت امام بعدى اصرار بورزند. نصر بن قابوس مىگويد: به موسى بن جعفر(ع) عرض كردم من از پدر شما درباره جانشينش سؤال كردم، شما را معرفى فرمود و پس از شهادت امام صادق(ع) كه ذهب الناس يميناً و شمالاً، من و دوستانم شما را برگزيديم. اينك ما را مطلع فرماييد كه چه كسى جانشين شما خواهد بود؟ امام فرزند خود على را معرفى كرد. امام كاظم(ع) نيز به نقل آنچه در عيون اخبار الرضا(ع) آمده، در مدينه ميان شيعيان و علويان بسيارى امام رضا(ع) را به جانشينى خود منصوب فرمود. اما در عين حال تقيه و طولانى بودن زندان آن حضرت را نمىتوان در اختفاى نسبى حقيقت امر براى دستهاى از شيعيان بىتأثير دانست. نقطه شروع حركت واقفيه از سوى كسانى بود كه در آخرين حبس امام كاظم(ع) كه منجر به شهادت حضرت شد، اموالى را كه نزد آنها جمع شده بود (افرادى مانند حيان بن سراج) در خريد خانه و غلات مصرف كرده بودند و براى عدم تحويل آن به امام بعدى خبر رحلت امام را تكذيب نموده و "اذاعا فى الشيعة انه لا يموت لانه هو القائم" شايعه كردند كه امام كاظم(ع) نمرده و همان قائم آل محمد(ص) است. البته در پايان اين روايت طبرسى از كشى، تصريح شد كه براى شيعيان روشن شد كه اين افراد به خاطر خوردن اموالى كه پيش ايشان بوده اين شايعه را درست كردهاند. در حقيقت اين يك نوع سودجويى از عدم فهم صحيح روايات مربوط به مفهوم "مهدى" و "قائم" بود كه در بين شيعه از قوت زيادى برخوردار بود و در منابع اهل سنت هم فراوان وجود داشت كه همين امر موجب گرديد اعتقاد ديگرى مبنى بر اينكه امام هفتم زنده است و امامان بعدى در حكم امراى آن حضرتند نيز بهوجود آيد. اگرچه شكلگيرى جدى معارف شيعه اينگونه عقايد را به حاشيه مىرانده است. ب - مسأله ولايتعهدىمهمترين فصل تاريخى زندگانى امام رضا(ع) كه دقيقاً بارزترين موضوع سياسى زندگانى حضرت و حتى به معنى اخص سياسىكارى، سياسىترين مسأله زندگانى امامان و مبارزات آنها نيز محسوب مىگردد جريان عرضه ولايتعهدى و نوع مواجهه آن حضرت با اين موضوع مىباشد كه مختصراً و بهطور جداگانه مطرح مىگردد. اهداف مأمون از اين پيشنهاد هنگامى كه مأمون در سال 198 از جنگ قدرت با امين فراغت يافت و خلافت بىمنازع را به چنگ آورد يكى از اولين تدابير خود را در مواجهه با مبارزات شيعيان و علويان به كار بست. او كه در اين نبرد ابتكار عمل را بهدست داشت و با همه امكانات به ميدان آمده بود با بهرهمندى از هوش سرشار و شيطنتى بىسابقه هدفى بس بزرگ يعنى ريشه كنى درخت تشيع را كه هيچ از اسلافش به آن موفق نشده بودند نشانه گرفته بود. در انجام اين نقشه او به گونهاى سياسى وارد عمل شده بود كه به ظاهر مورد اعتراض هواخواهان حكومت عباسى واقع گرديده و زيركانه آنها را با خود همراه مىكرد. بنا به روايت عيون اخبار الرضا(ع) در اين زمينه مأمون در پاسخ به آنها مىگويد: "قد كان هذا الرجل مستتراً عنا، يدعوا الى نفسه فاردنا ان نجعله ولى عهدنا ليكون دعائه لنا و ليعترف بالملك و الخلافة لنا و ليعتقد فيه المفتونون به انه ليس مما ادعى فى قليل و لا كثير و ان هذا الامر لنا من دونه... بر اساس اينگونه سخنان و ساير شواهد، موارد زير را مىتوان به عنوان اهداف مأمون از اين حركت بيان نمود: 1- مهمترين هدف تبديل صحنه مبارزات حاد انقلابى شيعيان به عرصه فعاليت سياسى آرام و بىخطر است. شيعيان همواره با بهرهگيرى از دو ويژگى "مظلوميت" و "قداست" در پوشش تقيه به مبارزه مىپرداختند و مأمون مىخواست اختفا و استتار را از اين مبارزه گرفته امام را به ميدان سياست بكشاند. اين تدبير مىتوانست فكر شيعى را هم در رديف بقيه عقايد و افكارى كه در جامعه طرفدارانى داشت قرار دهد و از حد يك تفكر مخالف دستگاه خارج سازد. 2- تخطئه مدعاى شيعيان مبنى بر غاصبانه بودن خلافتهاى اموى و عباسى و مشروعيت دادن به آنها. 3- زير سؤال بردن ادعاى زهد و پارسايى و بىاعتنايى ائمه به دنيا. 4- در كنترل گرفتن فعاليتهاى مبارزاتى امام و ياران آن حضرت. 5- ايجاد فاصله بين امام و مردم بهواسطه مأموران حكومتى و كمرنگ كردن صيغه عطوفت حضرت و عامه مردم. 6- كسب وجهه و حيثيت معنوى براى خود در ميان معتزليان و شيعيان. نكته مهم در اين زمينه رواج انتساب به شيعه در آن زمان است به گونهاى كه هر كسى را كه حتى بر مبناى عقايد معتزلى موضع مخالفى نسبت به على(ع) نداشت اگرچه صرفاً گرايش مثبتى داشته و آن حضرت را خليفه چهارم هم مىدانست به تشيع نسبت مىدادند و خود مأمون نيز از چنين فضايى در انتسابش به تشيع بهرهها برده است. 7- تبديل كردن امام به توجيهگر دستگاه خلافت. و ديگر اهداف قابل تصور. چنانكه مشاهده مىشود اين تدبير به قدرى پيچيده و عميق است كه يقيناً هيچكس جز مأمون نمىتوانست آن را به خوبى هدايت كند و بدين جهت دوستان و نزديك مأمون و حتى شخصى مانند فضل بن سهل وزير و فرمانده كل نيز از ابعاد و جوانب آن بىخبر بودهاند. اما موضوع مهم آن است كه چه عاملى موجب شد اين همه تدبير و كياست طرفى نبسته به تيرى كه خود مأمون هدف گرفته شد تبديل گرديد. تدابير امام رضا(ع) در مواجهه با سياسىكارى مأمونبهطور خلاصه فهرست اين تدابير را مىتوان بدين ترتيب بيان نمود: 1- ايجاد فضاى كراهت نسبت به اين پيشنهاد و سفر به مرو در مدينه 2- استنكاف شديد از پذيرش ولايتعهدى تا قبل از تهديد به قتل از سوى مأمون، دستاندركاران حكومت نيز ناشيانه عدم قبول امام را نقل كردند تا جايى كه فضل بن سهل مىگويد من هرگز خلافت را اين چنين خوار نديدم كه مأمون آن را به على بن موسى الرضا تقديم مىكند و او دست رد به سينه مأمون مىزند. 3- شرط امام مبنى بر عدم دخالت در هيچ يك از شؤون حكومت. به عنوان نمونه تأثير اين شرط كافى است به موردى اشاره شود كه مأمون از امام مىخواهد كه اگر ممكن است به كسانى كه از ايشان حرف شنوى دارند در باب مناطقى كه اوضاع آن پريشان است چيزى بنويسد و حضرت با يادآورى شرط مزبور از آن استنكاف مىنمايند. 4- بهرهبردارى امام از فرصت پيش آمده در جهت آشكار و برملا نمودن پيام شيعه با استفاده از تريبون خلافت. از اين نظر تمامى مناظراتى كه مأمون با قصد شكستن عظمت علمى امام به راه مىانداخت به فرصتى بىنظير تبديل مىگردد تا كار به آنجا منتهى شود كه فضائل اهل بيت(ع) بر منابرى كه سالها در آنها مورد دشنام قرار مىگرفتند با عظمت ياد شود و قصائد فراوانى از سوى كسانى همچون دعبل و ابونواس زبان به زبان در ميان مردم پخش گردد. حتى حضرت به اين هم اكتفا ننموده از طريق نوشتههايى همچون "جوامع الشرايع" اين عقايد را به شكل صريح و همگانى اعلام مىفرمايد 5- استفاده امام از فرصت پيش آمده در جهت تقويت بعد ارتباطى با عموم مردم و دورى از پيرايههاى مسرفانه حكومت. اين بُعد از برخورد امام از همان ابتداى سفر از مدينه آغاز شد و على رغم مسيرى كه مأمون براى اين سفر در نظر گرفته بود تا به شهرهاى معروف به محبت اهل بيت مانند كوفه و قم بر نخورد، در اهواز، بصره و در شكلى ممتاز در نيشابور خودنمايى كند. 6- تقويت زمينه تاخت و تاز به خلافتهاى غاصبانه در ميان ياران امام. بر اين اساس نه تنها ولايتعهدى حضرت به سكوت و سازش مبارزان نيانجاميد بلكه شورشگران پيشين مورد تجليل كارگزاران حكومت قرار گرفتند و افرادى همچون دعبل كه سالها دار خود را بر دوش حمل مىكرد و در ميان شهرها و آباديها سرگردان و فرارى مىگذرانيد، توانست مطالب خويش بر ضد دستگاه خلافت اموى و عباسى را به گوش همگان برساند. و... آنچه به عنوان جمعبندى مىتوان گفت، وضعيتى است كه پس از اين دوران بهوجود آمد. وضعيتى كه عدم شناخت و حتى بغض اهل بيت در آن مبدل به شايستگى تمام عيار در علم و تقوا و خويشى پيامبر و حتى خلافت، تبديل و زبانها به ستايش همهجانبه آنها گشوده شده بود. تلاشهاى مأمون براى تخريب موقعيت بهدست آمده نيز به جايى نرسيد. نمونهاى از اين تلاشها شايعهاى بود مبنى بر اينكه على بن موسىالرضا(ع) همه مردم را بردگان خود مىداند. هنگامى كه اباصلت اين خبر را براى امام آورد، حضرت فرمود: "بارالها، اى پديد آورنده آسمانها و زمين، تو شاهدى كه نه من و نه هيچ يك از پدرانم هرگز چنين سخن نگفتهايم و اين يكى از همان ستمهايى است كه از سوى اينان به ما مىشود." منبع : خبرگزاري فارس نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | رابطه محبت به امام زمان(عج) و انتظار
انتظار، حالتي است نفساني که آمادگي براي آنچه انتظارش را ميکشيم، از آن بر ميآيد. ضد انتظار، ياس و نااميدي است. هر قدر که انتظار، شديدتر باشد، آمادگي و مهيا شدن قويتر خواهد بود. همانطور كه اگر مسافري داشته باشي که در انتظار مقدمش به سر ميبري؛ هر چه هنگام آمدنش نزديکتر شود، مهيا شدنت، فزوني مييابد، بلکه از شدت انتظار چه بسا خواب از ديدگانت ربوده ميشود.
همانطور که «مراتب انتظار»، از اين جهت، متفاوت است، «از جهت محبت» نسبت به کسي که در انتظارش هستي نيز مراتبش، متفاوت ميشود. پس هر چه محبت، شديدتر و دوستي بيشتر باشد، مهيا شدن براي محبوب، زيادتر ميشود . (1) انتظار، آماده باش و تحصيل آمادگيهاي لازم است براي آنچه که مورد نظر است، انتظار، آماده باشي در سايه صبر و مقاومت است. امام صادق عليه السلام فرموده است: من دين الائمة انتظار الفرج بالصبر (2)؛ يکي از نشانههاي دين امامان، انتظار فرجي است که به صبر حاصل آيد. عن الرضا، عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله: «افضل اعمال امتي انتظار فرج الله عزوجل» (3) و «افضل اعمال امتي انتظار الفرج من الله عزوجل» (4)؛ امام رضا عليه السلام از رسول اکرم صلي الله عليه و آله نقل ميفرمايند که برترين اعمال امت من، انتظار فرج از ناحيه خداوند عزوجل است . «انه سال عنه رجل: اي الاعمال احب الي الله عزوجل . قال: انتظار الفرج .» (5) مردي از اميرالمؤمنين علي عليه السلام پرسيد: «کدامين اعمال، نزد خداوند عزوجل، محبوبتر است؟ حضرت فرمودند: «انتظار فرج.» «قال امير المؤمنين عليه السلام: انتظروا الفرج ولا تياسوا من روح الله؛ فان احب الاعمال الي الله عزوجل انتظار الفرج»(6)؛ در همين باره، حضرت علي عليه السلام فرمودهاند: خود را آماده فرج سازيد و منتظر فرج باشيد و در اين مسير از خدا، نااميد و مايوس نگرديد؛ زيرا که محبوبترين «اعمال» نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج و کسب آمادگي براي فرج و حکومت مهدي عليه السلام است.» در اين حديث، حضرت، از ياس و نااميدي، پرهيز ميدهند تا طولاني بودن غيبت و مشکلات آن دوران، توان را از منتظران نربايد و آنان را در صف منتظران پابرجا بدارد.
با توجه به اين روايات، معلوم ميشود که انتظار، تنها، يک «حالت روحي» نيست، بلکه احوال روحي جريان يافته و شکل گرفتهاي است که به اقدام و عمل ميانجامد. از همين رو است که «افضل الاعمال» و «احب الاعمال» فرمودهاند و آن، در سايه صبر و استقامت بايد باشد و به دور از هرگونه ياس و نااميدي . آري، اينگونه انتظار و آمادگي را در دوران غيبت، مشق ياوران مهدي دانستهاند و آن را نصيب مهديياوران، شمردهاند. پيامبر اکرم به حضرت علي (عليهماالسلام) ميفرمايد: يا علي: آگاه باش که بالاترين مردم، به لحاظ يقين؛ گروهي هستند که در آخر الزمان خواهند بود و با توجه به اين که پيامبر را درک نکردهاند و با او نبودهاند و حجت و امام هم، از آنان غايب بوده است، در عين حال، از روي نوشته بر کاغذ سفيد ايمان آوردهاند. (7) در حديث ديگر ميفرمايند: «افضل العبادة انتظار الفرج» (8)؛ برترين عبادت، انتظار فرج است. اميرالمؤمنين علي عليه السلام ميفرمايند: «افضل عبادة المؤمن انتظار فرج الله.» (9) اينسان است که مهديياوران عصر غيبت، در شب ديجور و سختيها، ايمان گرانسنگ خويش را پايهگذاري ميکنند و ثابت قدم ميمانند و از برترين اعمال، با وجود سختتر بودنش، بهره مييابند؛ زيرا، «افضل الاعمال احمزها» (10)؛ برترين اعمال، سختترين آنها است. در زمان غيبت، دشمنان، تمامي نقشهها و طراريهاي شيطاني خود را به ميدان ميآورند تا رهزني کنند و ايمان پيروان آن عزيز را نشانه روند. تنها کساني ميتوانند به دام آنان گرفتار نيايند که در سه حيطه «شناخت»، «عاطفه» و «رفتار»، آماده باشند؛ زيرا، اينها، سه حوزهي وجودي انسان را در بينش، و گرايش و عمل، شکل ميدهند . امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه صد و پنجاه و هشتم سوره مبارکه انعام «آيات پروردگارت ظاهر گردد، براي کسي که از پيش ايمان نياورده باشد، يا با ايمانش، خيري حاصل نکرده باشد، ايمان آوردنش سودي ندارد» فرمود: «منظور از آن روز، هنگام خروج قائم منتظر از ما خاندان است.» (11) از اينگونه روايات به دست ميآيد که وظايف دوران غيبت، بايد با ايمان و عمل خير، رقم بخورد و در غير اين صورت، هيچ فايدهاي نخواهد داشت . در دوران غيبت، «ايمان و عمل» به کار آيد و آمادگي ميآفريند و منتظران را در حال آماده باش نگه ميدارد. اگر اين آمادگيها، در سه محور شناخت و عاطفه و رفتار نباشد، در وقت خروج و قيام حضرت، نه تنها سودي به همراه نخواهد داشت، بلکه از بعض روايات چنين به دست ميآيد که چه بسا اينگونه افراد، پس از ظهور، در گروه مخالفان و دشمنان قرار گيرند و عدهاي که شبيه به خورشيدپرستان و ماهپرستان بودهاند، از پيروان آن نازنين باشند. (12)
پينوشتها: 1- مکيال المکارم، ج 2، ص 235 و 236 . 2- بحار الانوار، ج 52، ص 122، ح 1 . 3- بحارالانوار، ج 52، ص 122، ح 1 . 4- همان، ص 128، ح 21 . 5- همان، ص 122، ح 3 . 6- همان، ص 123، ح 7 . 7- همان، ص 124، ح 12 . 8- همان، ح 11 . 9- همان، ص 131، ح 33 . 10- بحارالانوار، ج 70، ص 191، ج 82، ص 229 و ج 85، ص 332 و ج 78، ص 69 . 11- بحارالانوار، ج 52، ص 149، ح 76 . 12- الغيبة، نعماني، ص 424 . نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | دو خبر مهم... ۱.تشديد فعاليتهاي موسوم به «شيطان پرستي» در کشور و به ويژه در ميان جوانان مرفه جامعه، به معضلي اساسي و تهديدي براي امنيت اخلاقي جامعه و جوانان تبديل شده است. به گزارش خبرنگار «تابناک»، هفته گذشته، در يكي از باغهاي اطراف كرج، پارتي مختلطي برگزار شده كه پس از آگاهي مأموران با مراجعه به محل، حدود هشتاد نفر زن و مرد كه بيش از دوسوم آنها دختران جوان و زنان بودند، دستگير شدهاند. در اين پارتي كه يكي از بزرگترين پارتيهاي مختلط به شمار ميآمده، بيشتر حاضران با مصرف شديد مشروبات الكلي و مواد مخدر، حالت غير عادي داشته و حتي چند نفر از آنها به صورت كاملاً عريان در حال رقص در بين حضار بودند.
۲.جسارت مقامات عربستاني که به تازگي مسئولان و مردم عادي را نيز در بر ميگيرد، اين روزها با حربه تبليغات عليه شيعه و منحرف کردن جوانان ايراني به شدت رو به فزوني نهاده است. به گزارش خبرنگار «تابناک»، در همين زمينه از مدتها پيش كتاب «هدايت جوانان» نوشته «عبدالعزيز بن باز» به طور گسترده در بين جوانان و كاروانيان اعزامي از ايران به عربستان توزيع شده است. بن باز از جمله مفتياني است که به شدت به عقايد موافق با حکومت عربستان و ضد شيعه و ايران مشهور است. در اين كتاب، توسل به ائمه اطهار شرك و ساختن بنا و بارگاه براي ايشان و طلب شفاعت از آنها و به طور كلي عقايد شيعه رد شده است. اين در حالي است که برخي از كاروانها بلافاصله پس از اطلاع از پخش اين كتابها، آنها را جمع آوري و به بعثه مقام معظم رهبري تحويل دادهاند. خاطر نشان ميشود، با توجه به نزديك بودن زمان اعزام زائران بيتالله الحرام، توزيع اقلامي چون كتاب، نوار و... از سوي مبلغان وهابي بسيار زياد شده است. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | آیا ظهور نزدیک است؟ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ؟ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ
بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142) با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است. به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. چه آنکه وقتی گفته می شود ظهور در فلان زمان مشخص حتما واقع خواهد شد ولی در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذیرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اینکه ممکن است ایمان خویش را نسبت به اصل ظهور منجی از دست دهد سرشکسته، مأیوس و ناامید نیز خواهد شد. از سوی دیگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پیوست آنگاه فرد منتظر به خیال اینکه هنوز تا زمان ظهور فرصت کافی در اختیار دارد تلاش خویش را برای دستیابی به آمادگی لازم برای واقعه ظهور فروخواهد گذاشت. بدینسان می توان گفت کارکرد حقیقی انتظار در عصر غیبت در گرو عدم تعیین وقت خاص برای واقعه ظهور می باشد. از همین روست که در کثیری از روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام، ادعای تعیین وقت ظهور برابر با "کذب" خوانده شده و شیعیان مأمور به تکذیب این مدعیان گردیده اند. چنانکه در توقیع مبارک امام زمان علیه السلام به "اسحاق بن یعقوب" آمده است: "... و اما ظهور الفرج فإنه إلی الله تعالی ذکره و کذب الوقّاتون"(3) (و اما آشکار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالی است و وقت گزاران دروغزنانی بیش نیستند) البته نهی از "توقیت" نباید منجر به این شود که شیعیان و منتظران، امر ظهور را پدیده ای دور از دسترس و مستقل از اراده خویش،که در آینده ای محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پیوست، بیانگارند. بلکه باید با حفظ روحیه نشاط و امید، همواره ظهور را در چند قدمی خویش ببینند و این همان چیزی است که در برخی مجامع روایی و پاره ای از متون دینی بدان تصریح شده است چنانکه در دعای "عهد" آمده است: "... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4) (پروردگارا! با حضور ولی و دوست خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما آن را نزدیک می بینیم) بنا بر آنچه گذشت گفتنی است این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند. (این نقل قول را از زبان آیت الله ناصری از اینجا دریافت کنید).
راقم این سطور از یک سو در امین و ثقه بودن این علمای فرزانه ذره ای تردید ندارد. از سویی دیگر ظاهر این سخن ممکن است با پاره ای از احادیث منقول از اهل بیت علیهم السلام(روایتهایی که با عنوان "توقیت" شهرت یافتهاند(5)) سازگار نیفتد بنابراین دیدگاه معقول و روی آورد منطقی در قبال مساله یاد شده چیست؟ به عقیده ما نمی توان و نباید از سر شتابزدگی و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخی از سرمایه ها و ذخیره های علمی و معنوی این کشور را زیر سوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصادیقی برای این گونه روایتها به شمار آورد بلکه می بایست آنجا که سخنی چنین تامل برانگیز( آنهم به نقل از عالمی فرهیخته و دانشمند که خود بیش و پیش از ما بر اینگونه روایات اطلاع و اشراف کامل دارد) مطرح می شود تمام سعی و دقت خویش را در فهم صحیح مراد و مقصود گوینده به کار بندیم. و اما رهیافت معقول و پاسخ به سوال مزبور در گرو تقدیم چند مقدمه است: یکم:همانگونه که غیبت بر دو گونه است: غبیت صغری و غیبت کبری؛ ظهور نیز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اکبر. منظور از ظهور اکبر همان فرج حقیقی و تحقق حکومت عدالت محور آخرین حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره ای از نشانه های آخر الزمان نظیر رویدادهای اجتماعی همانند قیامها و جنگها، وبرخی حوادث طبیعی همچون زلزله، سیلابها، خسوف و کسوف غیر عادی، و نیز برخی نشانه های خاص می باشد که در برخی کتب مانند کتاب"عصر ظهور" تألیف عالم فرزانه آیت الله کوران به تفصیل تبیین و بررسی شده است. دوم:وقوع برخی از نشانه های یاد شده حتمی است بدین معنا که تا این نشانه ها تحقق نپذیرد ظهور واقع نخواهد شد. برخی نشانه ها نیز محتمل الوقوعند. سوم:هر یک از نشانه های یاد شده به تنهایی در حکم معدّات (6) و به منزله علت ناقصه (7) برای تحقق ظهور اکبر انگاشته می شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخیر علت تامه (8)در تحقق ظهور اکبر نقشی سرنوشت ساز و تعیین کننده دارد لذا در شماری از روایات، یکی از وظایف خطیر منتظران در عصر غیبت دعا و استغاثه به محضر ربوبی به منظور تعجیل در امر فرج معرفی شده است؛ و حضرت حجت علیه السلام خود راز گشایش این مسأله را به ما آموخته اند آنجا که درتوقیع صادر شده از ناحیه حضرتش می فرمایند: "... و اکثرو الدعا لتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم" (9) (... تا می توانید برای تعجیل در فرج دعا کنید چرا که فرج شما همان است.)
نتیجه گیری:قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد.
پایان بخش نوشتار حاضر تذکار این نکته است که: توقیت یاد شده از ناحیه علمای اعلام آن توقیت معهود در روایات نیست چرا که آن توقیت، تعیین زمان خاص الخاص و وقت دقیق برای امر ظهور است و این نحوه توقیت از کلام این بزرگان استنباط نمی شود.
شکوری سایت تبیان پی نوشت ها:1- بقره/214 2- با استفاده از مقاله"زمزمه های ظهور" نوشته شفیعی سروستانی 3- صدوق، محمدبن على بن الحسین، كمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص483، ح4; طوسى، محمد بن الحسن، همان، ص176. 4- مفاتیح الجنان، دعای عهد 5- منظور روایتهایی است که مفاد کلی آنها این است که هر کس برای امر ظهور حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف وقتی تعیین کند دروغزنی بیش نیست از جمله : حضرت مهدی حجت بن الحسن (ع) به سفیر خود نوشتند: خدایت ارشاد کناد و ثابت دارد و نگهداریت فرماید: سئوال از منکرانی که از خاندان وپسرعموهای من می باشند کرده بودی بدانکه میان خدای عزوجل و میان کسی قرابتی نیست و هر کس مرا انکار کند از من نیست و راه او راه پسر نوح (ع) خواهد بود و اما راه عمویم جعفر و فرزندش راه برادران یوسف (ع) است و اما مالهای شما را ما نمی پذیریم مگر برای آنکه پاک شوید و هر که خواهد برساند و هر که خواهد ببرد و قطع کند و آنچه خدا به ما داده بهتر از آن چیزی است که به شما داده و اما ظهور فرج آن امرش با خدا است و وقت گذاران دروغ می گویند. (بحار ج 53 ص 3، یوم الخلاص ص 204). و یا روایت های دیگری چون:""کذب الوقاتون، انا اهل بیت لانوقت " و " کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون " در جای دیگری فرموده اند:خداوند اراده کرده است که با وقت تعیین کنندگان، مخالفت ورزد: " والی اللهِ اَن یخالفَ وقتَ الموقّتین" (اصول کافی جلد 1 صفحه 368 ) 6- اموری که زمینه ساز ظهور پدیده ای خاص می باشند. 7- در اصطلاح اهل فلسفه علت ناقصه، به شیء مؤثر در پیدایش معلول اطلاق می شود به عنوان مثال در پیدایش یک نهال مجموعه ای از عوامل با یکدیگر همکاری می کنند نظیر آب، خاک، نور خورشید، کود، باغبان و... هر یک از این عوامل به تنهایی در حکم علت ناقصه(علت تأثیر گذار) برای پیدایش معلول(نهال) به شمار می روند. 8- اگر تحقق یک شیء مشروط به شرایطی چند باشد؛ در صورت تحقق مجموع آن شرایط اصطلاحا گفته می شود که علت "تامه" شد ه است و در این صورت پیدایش معلول ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد بود. حکیمان بر این باورند که اراده در افعال آدمیان آخرین شرط ظهور فعل(جزء اخیر علت تامه) به شمار می رود. 9- مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج53، ص177.
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | جنایت جدید منافقین
خانم نسرین ابراهیمی ( مشهور به بتول سلطانی ) 43ساله كه 20 سال سابقه همكاری و عضویت در سازمان منافقین را دارد و به صورت حرفهای در عراق، انگلستان و فرانسه فعالیت كرده و تا رده تشكیلاتی شورای رهبری آن ارتقاء یافته است در نشستی مطبوعاتی با خبرنگاران خارجی مقیم عراق به سوالات نمایندگان رسانههای گروهی و خبرنگار فارس در بغداد پاسخ داد. وی در ابتدای این برنامه طی سخنانی به نحوه عضویت در سازمان پرداخت و گفت: نقطه وصل من به منافقین را بایستی در شرایط آن روزگاران دید كه هر نوجوانی قصد داشت به نحوی خودنمایی كند، آنهایی كه درسخوان بودند از منظر علمی، آنهایی كه صورت زیبایی داشتند، به نوعی دیگر و عدهای نیز با زدن ساز مخالف ابراز وجود میكردند، من جزو دسته سوم بودم. حفرهها و خلاءهای شخصیام مرا به سیاست وارد نمود و به مجاهدین پیوستم و در سال 1365 از كشور خارج و به عراق آمدم. سلطانی در پاسخ به سوالی در مورد نحوه ارتقای وی به مدارج بالای سازمان، گفت: شاخصهای رشد در تشكیلات سابقه آرمانگرایی و آزادیخواهی نیست، اتفاقا اكثر اوقات اینگونه فاكتورها به ضد خودش تبدیل میشود. شاخص ارتقای در تشكیلات مجاهدین به تبعیت از مناسبات و اثبات حل شدگی در رهبری تشكیلات خلاصه میشود. زمانی كه برای همیشه از همسرم طلاق گرفتم، فرزندان خردسال خود را رها كردم و در تمامی نشستهای ایدئولوژیك اثبات كردم كه از انقلاب مسعود و مریم عبور كردهام، عضویت در شورای رهبری (بالاترین رده تشكیلاتی) به من ابلاغ شد. سلطانی در پاسخ به سوالی در مورد دلیل جدایی از همسر و فرزندان خردسالش، گفت: این سئوال یك جواب كوتاه دارد، من به طور كامل در "فرقه مجاهدین" ذوب شده بودم اما اگر بخواهید به علت این پدیده برسید، میتوانید آن را در مرامنامههای تمامی فرقهها جستجو كنید تا جواب خود را مطابق متدلوژی تمامی فرقهها بیابید. وی در توضیح سخنان خود افزود: هر حزب، گروه و سازمانی یك مانیفست و اساسنامهای دارد كه اعضای جدیدالورود با مطالعه و انطباق دیدگاههای خود با آن، خواهان عضویت در آن سازمان میشوند و دو طرف متعهد به انجام آن میباشند، حال فرض كنید مانیفست و برنامه مجاهدین خلق به عنوان یك "سازمان" منتشر شود و به صراحت در آن نوشته شده باشد كه در بدو ورود به سازمان بایستی از همسر خویش طلاق بگیری؛ فرزندانت را فراموش كنی، در عملیات جاری روزانه (دادگاههای تفتیش عقاید) شركت كنی، غسل روزانه (پاك كردن گناهان از طریق اعتراف كتبی و شفاهی) انجام داده، خواب خود را به مسئول تشكیلاتیات گزارش كنی، به اقوام و خانواده خود فكر نكنی، خود را همسر رهبر تشكیلات و محرم او بدانی و با عقیم كردن خود اثبات نمایی كه به "قـلهرهایی" رسیدهای و ... . آیا كسی بعد از خواندن این اساسنامه وارد سازمان مجاهدین خلق خواهد شد؟ هرگز!
سلطانی در ادامه با اشاره به اینكه سازمان نیروهای خود را از طریق شعارهای پرطمطراق و فریبنده وارد مناسباتی میكند كه به تدریج فرد را از خودبیگانه میكند، افزود: سازمان مجاهدین آزمایشگاهی ایزوله است كه در آن اعضاء مغزشویی میشوند و فرد به دام افتاده را طی یك پروسه زمانی به نقطهای میرسانند كه با اشتیاق حاضر شود كه همین اعمال را انجام دهد. عضو سابق منافقین با اشاره به عقیم كردن زنها از سوی مجاهدین، گفت: قاعده تمامی فرقهها است كه هرنوع وابستگی به بیرون از مناسبات بایستی قـیـچـی شود؛ طلاق همسر، جداسازی كودكان، عدم تماس با خانواده و شركت در تمامی مراحل انقلاب ایدئولوژیك. وی افزود: فرد انقلاب كرده باید خود را به قله برساند كه فتح این قله در سازمان برای زنان با جراحی رحم عینی میشود، این حركت در واقع آخرین میخ را برتابوت عاطفه فرد فرو میبرد تا عنصر تكامل یافته دستگاه ایدئولوژیك رجویها، به بیامیدی كامل رسیده و در نتیجه برای همیشه در تشكیلات رها گردد. عملیات "قله افتخار" پس از آن به اجرا در میآید كه بیش از دو دهه قبل این سازمان در اقدامی با عنوان انقلاب طلاق تمامی زن و شوهر های عضو را از یكدیگر جدا كرد. این اقدامات ضد حقوق بشری سازمان مجاهدین خلق با واكنش سازمان دیدهبان حقوق بشر مواجه شده است و سازمان مذكور فرقه رجوی را به دلیل انجام این اقدامات ضد حقوق بشری محكوم كرده بود. سازمان مجاهدین خلق تاكنون طی عملیات موسوم به "قله آرمانی" حداقل 150 نفر از زنان عضو خود را عقیم كرده است. این عملیات به عاملیت نفیسه بادامچی یكی از پزشكان سازمان و به شكل خارج كردن رحم زنان سازمان اجرا میشود. وی با یادآوری یكی از نشستهای شورای رهبری سازمان مجاهدین، تصریح كرد: در این جلسه به نفیسه بادامچی (تنها دكتری كه در رده شورای رهبری عضویت داشت) توسط مسعود رجوی ابلاغ شد كه اولین و مهمترین مسئولیت او برداشتن رحم زنان است و بابت بالا رفتن آمار این زنان امتیاز از شخص مسعود (رجوی) میگرفت. در سازمان به جراحی رحم بالا رفتن از قله اطلاق میشود. مثلا در جلسات سازمان مسعود و مریم از نفیسه بادامچی سوال میكردند تاكنون چند زن به نوك قله رسیده؟ و چند زن در نوبت هستند؟ عضو سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق در ادامه خاطر نشان كرد: در یك نشست، استدلالهای زیادی حول این كار مطرح گردید و نهایتا عنوان شد كه زدودن آثار جنسیت حتی فیزیكی هم الزامی است. حتی بعضی از این خانمها نمیدانستند كه چه عملی روی آنها انجام میدهند و به این عمل «امداد» میگویند، آنها فكر میكردند كه مریض هستند یا اینگونه توسط پزشكان به آنها القاء میشد كه به خاطر سلامتی وی ناچار است چنین عملی انجام دهد. وی در ادامه افزود: به خانمهایی كه به هر دلیل به پزشك مراجعه میكردند مشكلات آنها را حاد جلوه میدادند و نشان می دادند كه از ریل طبیعی خارج شده تا از این طریق زمینه لازم برای جراحی فراهم آید و به این ترتیب در پشت صحنه این كار، دكتر (نفیسه بادامچی) جایزه میگرفت و البته وظیفه توجیه پرسنل امداد یا پرستاران نیز .بهعهده وی بود؛ تا زمانی كه من در فرقه رجوی حضور داشتم، میدانم كه بیش از 150 نفر از خانمها تحت عمل قرار گرفته بودند. بتول سلطانی با اشاره به اینكه "تئوریسین این طرح ضد انسانی؛ مسعود رجوی بود، تاكید كرد: مسئولیت مستقیم این پروژه به عهده مریم رجوی و خانمها كبری طهماسبی (هاجر) و زهره بنیجمالی از اعضای ارشد شورای ملی مقاومت، از فرماندهان ارتش آزادیبخش و عضو عالیرتبه مجاهدین خلق بود. این مقام مسؤل در پادگان اشرف در پایان این گفتگو خاطر نشان كرد: خانم نسرین ابراهیمی (مشهور به بتول) كه به تازگی از اسارت مجاهدین نجات پیدا كرده و خود را به فرانسه رسانده است، مدتی پیش در پارلمان اروپا موضوع عقیم كردن زنان از سوی مجاهدین را مطرح كرده و هم اكنون توجه نهادهای حقوق بشری را به اقدامات ضد حقوق بشری این سازمان جلب كرده است. منبع : خبرگزاری فارس نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | روز شهادت امام صادق (ع) باید این مملکت یک پارچه جعفر بن محمد بگوید به گزارش خبرنگار شیعه نیوز ، صبح چهارشنبه 1 ابانماه 87 مطابق با 22 شوال 1429 ایت الله العظمی وحید خراسانی (دام ظله) به مناسبت ایام سالروز شهادت رییس مکتب حقه تشیع ، حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) در مسجد اعظم قم در جمع طلاب علوم دینی به بیان گوشه ای از شخصیت و عظمت ایم امام همام اشاره کردند و از دلباختگان اهل بیت عصمت و طهارت خواستند ایام شهادت امام صادق (علیه السلام) را هر چه با شکوه و عظمت برگزار نمایند متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است :
![]() بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمینو صلی الله علی سیدنا محمدو اله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضینو اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین
بحث ما در اسم خدا بود . اسماءالله دو قسم است . یک قسم اسماء لفظیه و یک قسم اسماءتکوینیة . امروز به مناسبت شهادت یکی از اسماء حُسنای تکوینیه بحث در این مطلب است و ان اسم حسنی همان کسی است که قبل از آمدنش به دنیا ، اسمش را رسول خدا معین کرد . و او را مسمی کرد به صادق . این تسمیه بسیار عمیق است . «یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» .
ان صادقی که اسمش را شخص اول عالم صادق بگذارد کسی است که مذهب امروز به نام او مزین است منتهی تأسف این است که نه مذهب شناخته شد و نه رئیس مذهب . اما این مذهب وقتی معلوم میشود که تمام مذاهب مورد نظر واقع بشود و مقایسه بشود ان وقت روشن میشود مذهب جعفری یعنی چه مالک بن انس شخصیتی است که شافعی ، امام مذهب شافعیة در مورد او تعبیرش این است که در میان علماء مالک نجم است این تعبیر شافعی است نسبت به مالک بن انس بن مالک امام مالکیة و اعظم فقهاء عامه در دار الهجرة . ابو حنیفه که امام اعظم عامه است در مقابل مالک اینچنین است .
این مطالبی که امروز گفته میشود فقط در حدّ افق فکر مثل فخر رازی است یا شمس الدین ذهبی . اگر اهل انصاف و کسانی که مستعدّ علم و حکمت هستند در این قسمت تأمل کنند خواهد فهمید مطلب از چه قرار است . تمام آنچه که الان گفته میشود در حدّی از استحکام است که در ظرف هزار و چهار صد سال احدی نتواند خدشه کند چون آنچه که الان میگویند از زیر نظر امام المنقدین ، که در تاریخ عامه او اول منقّد است همه از زیر نظر او گذشته . در مقابل مالک ابو حنیفه مثل صبیّی می نشست .
این هم وضع ابو حنیفه نسبت به مالک . بعد از شافعی و بعد از امام اعظم عامه ، ابو حنیفه ، نوبت می رسد به احمل بن حنبل ، امام حنبلیه این روایتی که الان می خوانم روایتی است که احمد بن حنبل ، امام مذهب حنبلیه و کل حنابله در حجاز و غیر حجاز ، او از سُریج بن نعمان ، روایت میکند چون در این قسمت بحث با اعیان علماء عامه است لذا بر طبق مسالک مقبول عند العامه حرف می زنیم .
این مرد کسی است که از شیوخ بخاری است صاحب صحیح . یعنی راوی اول کسی است که صاحب صحیح بخاری از او روایت میکند . و تعبیر اساطین رجال عامه نسبت به او این است که کان ثقة . اما چه ثقه ای ، عندهم . این شخص اول است بعد از امام حنبلیه . او از عبد الله بن نافع روایت میکند . عبد الله بن نافع کسی است که باز تعبیر ذهبی در مورد او این است که صدوق . او از مالک بن انس نقل میکند خوب اهل فن دقت کنند همه علماءعامه در سرتاسر مملکت اسلامی در این چند جمله تأمل کنند ببینند آیا به کجا منتهی میشود ؟ هر کس عقیده به قرآن دارد هر کس مؤمن به اسلام است «الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه» ، امروز روز مقایسه مذهب جعفری است با تمام مذاهب . مستند هم در این حدّ از قوت است .
مالک چه گفت ؟ آنچه احمد بن حنبل از آن شیخ بخاری و او از عبد الله بن نافع و او از مالک نقل کرد این است : «الله فی السماء و علمه فی کل شیئ» این متن حدیث است . این عین کلام امام الائمه عامه است . خدا در آسمان است و علم خدا در هر مکان است این جمله باید تحلیل بشود . خدا در آسمان است نسبت بین خدا و بین آسمان میشود نسبت ظرف و مظروف . هر ظرفی محیط است هر مظروفی محاط است در نتیجه آسمان میشود محیط ، خدا میشود محاط . آسمان میشود ظرف ، خدا میشود مظروف .
این جا باید فهمید مذهب یعنی چه ؟ اینجا باید بیدار بشود دنیا که اگر نبود زبان جعفر بن محمد و اگر نبود مذهب جعفری ، اثری از توحید نبود . نشانی از تسبیح نبود خبری از تحلیل و تکبیر و تحمید نبود . بعد که این مطلب روشن شد روشن میشود که اگر او نبود خدا شناخته نمی شد . وقتی خدا در آسمان بود ان هم این کلمه ای است که سرتاسر دنیا اگر هزار فخر رازی سر از خاک بر دارد دیگر نمی تواند بگوید نیست این نقل احمد بن حنبل است ان هم به دو واسطه از شخص مالک بن انس ان هم مالکی که نزد شافعی ستاره آسمان همه علماء اهل سنت است .
ان هم مالکی که ابو حنیفه پیش او طفل دبستان است اینچنین کسی عقیده اش نسبت به خدا این است . اگر خدا در آسمان است لازمه موجود متمکن در مکان ، جسمیت است پس باید خدا جسم بشود . اگر جسم شد مرکب می شود خواه ناخواه هر جسمی یا مرکب است از ماده و صورت ، یا مرکب است از اجزاء . علی ای حال تجسّم مساوق است با ترکّب . مرکب محتاج است به اجزاء . اجزاء مرکَّب محتاج است به مرکِّب . خدای مالک از دو راه میشود گدا . خدای مالک و خدای چهار مذهب هم میشود محتاج به اجزاء هم میشود محتاج به مؤلّف. اجزاء منقلب می شود خالق به مخلوق. منقلب میشود واجب به ممکن این نتیجه این است که خدا در آسمان است .
هر مظروفی در ظرف محصور است در این تردیدی نیست . اگر خدا در آسمان است خواه ناخواه محصور است به آسمان . وقتی محصور شد ، محدود است هر محدودی محتاج است هر محدودی متناهی است باز منقلب میشود خالق به مخلوق باز بر میگردد واجب به ممکن . غوغائی است در اینجا ولی همین اندازه بس است .
جمله دوم : «علمه فی کل مکان» . خدا خودش در آسمان است اما علمش در همه جاست . این کلمه یعنی چه ؟ این کلمه تجزیه علم است از خدا . خدا در آسمان است علم در همه جا . سئوال میشود کو کسی که جواب بدهد ؟ در سرتاسر دنیای اسلام اگر کسی قدرت دارد در مقابل این مطالب دم بزند ان هم نه برای خود ببافد بیاید اینجا تا مطلب یکسر بشود یا ان طرف یا این طرف . یا اینها هست یا نیست اگر هست خدا در آسمان است علمش در همه جا . علم پس جدا شد از ذات . اگر خدا عین علم است پس خدا در همه جا است نه در آسمان . اگر خدا غیر علم است پس ذات از علم جدا شد . در مرتبه ذات علم نیست . علم که نبود چیست؟ جهل است. توأم شد خدای امام ائمه عامه با جهل و نادانی . این است مذهب در تمام عالم اسلام جدایی علم از خدا . سئوال میشود از مالک سئوال میشود از ابو حنیفه . سئوال میشود از شافعی . سئوال میشود از احمد بن حنبل تو که از افتخارات مالک این روایت را آوردهای شمس الدین ذهبی که اینقدر غوغا در دنیای عامه از جهت سیطره علمی بپا کردی چه جواب می دهی ؟ اگر علم غیر از خدا شد یا قدیم است یا حادث است همه اینها بین نفی و اثبات است شقّ ثالث ، غیر معقول است اگر قدیم است دو خدا لازم میآید یکی ذات ، یکی علم و این شرک است اگر حادث است پس علم خدا قدیم نیست . خدا بوده و علم نبوده بعد علم پیدا شده این علم از کجا پیدا شده . خود خدا علم خود را به وجود آورده . فاقد شیئ که معطی شیئ نمیشود غیر خدا علم خدا را به وجود آورده ؟ پس علم خدا مخلوق غیر خدا است . این است مذهب آنان اما مذهب جعفری ، اینجا است که باید خون گریه کرد بر غربت این مذهب و بر غربت رئیس این مذهب . چند کلمه بس است : سبحان – این بیان مالک بود این بیان جعفر بن محمد است خوب دقت کنید دیگر شرح لازم نیست چون قسمت عمده شما اساتید سطوح عالیه قم هستنید قسمتی از شما هم اساتید خارج فقه و اصول هستید «سبحان من لا یعلم کیف هو الا هو» . لا اله الا الله . سبحان من لا یعلم کیف هو الا هو. منزه است ان پروردگاری که نمیداند چگونه است او الاّ خود او. نه هیچ پیغمبر مرسلی نه هیچ ملک مقربی در این مرحله دیگر راه ندارد این است عظمت این مذهب . لیس کمثله شیئ و هو السمیع البصیر . اینجا کی کلمه لازم است ان هم طرف گفتگوی من نه شیخ ازهر است نه ان ملای عربستان است طرف گفتگوی من ، خود مالک ابن انس این طرف حساب من الان خود شافعی است خود ابو حنیفه است خود احمد بن حمبل است از آنها می پرسم میگویم خدا در آسمان است یا نیست ؟ اگر در آسمان است چنانکه خود شما اعتراف کردید ، مثل ذهبی با ان دید تیز بینش نوشت اگر خدا در آسمان است خورشید در آسمان است پس خورشید شد مثل خدا ، خدا شد مثل خورشید لیس کمثله شی . هم با عقل مخالف هم با وحی مخالف . این است مذهب .؟ این است ملت . این است معرفت به پروردگار عالم و آدم ؟ لیس کمثله شیئ و هو السمیع البصیر . لا یحدّ و لا یحث و لا یجس و لا یمس و لا تدرکه الحواس و لا یحیط به شیئ .
چیزی به او احاطه نمیکند ای مالک سر از خاک بردار تو آسمان را محیط به خدا کردی بیا درس بگیر ببین جعفر بن محمد چه میگوید . و لا یحیط به شیئ . ان الله تبارک و تعالی لا یشبه شیئا و لا یشبهه شیئ . شق القمر میکند در هر جمله ای . نه شبیه هست به چیزی نه چیزی شبیه اوست . و کل - غوغا اینجا است – و کل ما وقع فی الوهم فهو بخلافه . آنچه در وهم هر متوهمی آنچه در عقل هر عاقلی آنچه در درک هر مدرکی در بیاید او مخلوق اوست نه خالق او. او ذاتی است که در وههم میگنجد در عقل نمی آید فقط عقل به ایات حکمت او به نشانه های قدرت او به مقام اثبات او می رسد ان هم در حد خروج از حد تعطیل و حد تشبیه . بعد مهم این است : لم یزل الله عز و جلّ و العلم ذاته . این است معنی معرفت او میگوید خدا در آسمان است علمش آمده تو مسجد اعظم تو شهرها . پراکنده شده او میگوید اینچنین این می گوید لم یزل الله عز و جل و العم ذاته و لا معلوم. دیگر وقت نیست که بگویم در این کلمات چه قدرتهایی نشان داده . حالا فکر کنید آنچه که گفتم عصاره خدا شناسی چهار مذهب بود . آنچه که از امام ششم گفتم قطره ای بود از اقیانوس بی پایانی که او در معارف الهیه آورده این مذهب او است این توحید اوست . شما اهل علم ، اهل فکر ، کار کنید در روایات او . این انوار را به دنیا اضائه کنید . قیاس بشود آنچه دیگران دارند با آنچه شما دارید . مردانه به میدان بیایید . اینقدر باج به یک عده مردم ندهید که حدّشان این قدر است این حدّ امامشان است مردمی که امامشان در این مرتبه اند خودشان در چه حد هستند .
این همه کوچکی این همه پستی این همه دنائت ان هم ظلم به این مذهب ستم به رئیس این مذهب؟ ان هم کسی که مالک بن انس خودش میگوید چشم من در روزگار به صورت کسی نیفتاده افضل از جعفر بن محمد .
این مذهبش اما نمونهای بود خودش چه بود ان عقلی که اینجور فانی شده در معرفت الله ان اراده ای که انچنان محو شده در عبادت الله و در اراده الله که ایاک نعبد و ایاک نستعین ان اندازه گفت تا از گوینده این آیه شنید . او اینچنین کسی است . صفوان بن یحیی گفت عُبیدی به من گفت که زن من اهل من آرزوی زیارت جعفر بن محمد را دارم گفتم من چیزی در بساط ندارد گفت من همه زیورم را میدهم خرج سفر را آماده کن مرا ببر به زیارت اما ششم گفت حلی و زیور این زن را وسیله سفر کردم وقتی رسید نزدی ک مدینه افتاد و به حال احتضار در آمد .
من سراسیمه رفتم نزد امام پرسید عبیدی حال تو چطور است گفتیم آمده ام با اهلم برای زیارتت اما ماجرا این است فرمود تو برای این قضیه غمگینی؟ گفتم بله یا ابن رسول الله فرمود الان برو زن تو نشسته ان زن خدمتکار دارد فلان غذا را به کام او می گذارد ای قلب عالم و او ای روح پیکر هستی گفت سراسیمه حرکمت کردم دیدم زن در کمال سلامت نشسته همان طوری که گفتیم بود زن خدمتگزار هم همان غذا را به او میداد گفتم ماجرای چیست گفت ماجری این است حال مرا دیدی عزائیل آمد روح مرا بگیرد ناگهان دیدم یک اقایی وارد شد گفت وقتی نشانها را گفت دیدیم همان کسی است که من الان از خدمت او آمده ام . لباسش را گفت . خصوصیاتش را گفت . گفت وارد شد تا وارد شد عزرائیل سلام کرد وقتی سلام کرد ان آقا به عزائیل فرمود مگر تو مأمور نیستی به اطاعت ما؟ گفت بلی ایها الامام . تعبیر عزرائیل هم این بود بله این امام من مامور به اطاعتت هستم فرمود من به تو امر میکنم برو تا بیست سال دیگر به سراغ این زن نیا .
این است خودش این هم مذهبش. روز شهادتش باید این مملکت یک پارچه جعفر بن محمد بگوید عالم و جاهل باید حق این مذهب و رئیس مذهب را به قدر میسور ادا کند ان زن زیورش را فروخت که به زیارتش بیاید اینجور جزایش را داد ای غزادارها در سرتاسر ممکلت ایران اگر روز شهادتش دستههای عزا را در بیاورید برای غربت او قبر خراب شده اش به سر وسیسنه بزنید آیا دعای او با شما چه خواهد کرد؟ اللهم ارحم الصرخه التی کانت لنا . نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|