|
|
تاختوتاز جريانهاي انحرافي در تهران بيتفاوتي نهادهاي مسئول نسبت به جريانات فعال فرهنگي در سطح پايتخت، هرج و مرج فرهنگي بزرگي را پديد آورده است، به گونهاي كه روز به روز شاهد افزايش جريانات الحادي و انحرافي با پوششهاي فرقهاي و گروهي در جامعه هستيم. به گزارش خبرنگار «تابناك» به تازگي كليپي صوتي با نام «سرنوشت آريايي» با بلوتوث و فراگير در ايستگاههاي مترو و ديگر اماكن منتشر شده كه در آن، اهانتهاي شديدي نسبت به اسلام و شخص پيامبر(ص) شده است و تا بدين لحظه، هيچ خبري درباره اقدامات مسئولان در پيگيري و برخورد با عوامل انتشار اين بلوتوث به دست نيامده است. در اين كار سخيف همچنين تلاش شده است تا مواردي چون تفاوتهاي ايرانيان و اعراب مورد توجه قرار گرفته و از آن سوءاستفاده شود و مخاطب دين اسلام را نيز تنها عربهاي باديهنشين بشناساند. از سوي ديگر، خبر ميرسد كه گروهي از جوانان در ميادين و اماكن پررفت و آمد تهران كتابچههاي تبليغ مسيحيت با نام «چگونه ميتوان خدا را يافت؟» را رايگان پخش ميكنند. در اين كتابچهها با اشاره به بخشهايي از انجيل يوحنا، مراحل يافت خدا و ديدن ظاهري، نقشه خدا براي نسل بشر، گناهشناسي و پذيرفتن عيسي (ع)، تنها راه رسيدن به خدا عنوان شده است. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | آیا ظهور نزدیک است؟
چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین دهن از امید خندان بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142) با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است. به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. چه آنکه وقتی گفته می شود ظهور در فلان زمان مشخص حتما واقع خواهد شد ولی در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذیرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اینکه ممکن است ایمان خویش را نسبت به اصل ظهور منجی از دست دهد سرشکسته، مأیوس و ناامید نیز خواهد شد. از سوی دیگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پیوست آنگاه فرد منتظر به خیال اینکه هنوز تا زمان ظهور فرصت کافی در اختیار دارد تلاش خویش را برای دستیابی به آمادگی لازم برای واقعه ظهور فروخواهد گذاشت. بدینسان می توان گفت کارکرد حقیقی انتظار در عصر غیبت در گرو عدم تعیین وقت خاص برای واقعه ظهور می باشد. از همین روست که در کثیری از روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام، ادعای تعیین وقت ظهور برابر با "کذب" خوانده شده و شیعیان مأمور به تکذیب این مدعیان گردیده اند. چنانکه در توقیع مبارک امام زمان علیه السلام به "اسحاق بن یعقوب" آمده است: "... و اما ظهور الفرج فإنه إلی الله تعالی ذکره و کذب الوقّاتون"(3) (و اما آشکار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالی است و وقت گزاران دروغزنانی بیش نیستند) البته نهی از "توقیت" نباید منجر به این شود که شیعیان و منتظران، امر ظهور را پدیده ای دور از دسترس و مستقل از اراده خویش،که در آینده ای محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پیوست، بیانگارند. بلکه باید با حفظ روحیه نشاط و امید، همواره ظهور را در چند قدمی خویش ببینند و این همان چیزی است که در برخی مجامع روایی و پاره ای از متون دینی بدان تصریح شده است چنانکه در دعای "عهد" آمده است: "... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4) (پروردگارا! با حضور ولی خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما ان را نزدیک می بینیم) بنا بر آنچه گذشت گفتنی است این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند. (این نقل قول را از زبان آیت الله ناصری از اینجا بشنوید). راقم این سطور از یک سو در امین و ثقه بودن این علمای فرزانه ذره ای تردید ندارد. از سویی دیگر ظاهر این سخن ممکن است با پاره ای از احادیث منقول از اهل بیت علیهم السلام(روایتهایی که با عنوان "توقیقت" شهرت یافته اند(5)) سازگار نیفتد بنابراین دیدگاه معقول و روی آورد منطقی در قبال مساله یاد شده چیست؟ به عقیده ما نمی توان و نباید از سر شتابزدگی و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخی از سرمایه ها و ذخیره های علمی و معنوی این کشور را زیر سوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصادیقی برای این گونه روایتها به شمار آورد بلکه می بایست آنجا که سخنی چنین تامل برانگیز( آنهم به نقل از عالمی فرهیخته و دانشمند که خود بیش و پیش از ما بر اینگونه روایات اطلاع و اشراف کامل دارد) مطرح می شود تمام سعی و دقت خویش را در فهم صحیح مراد و مقصود گوینده به کار بندیم. و اما رهیافت معقول و پاسخ به سوال مزبور در گرو تقدیم چند مقدمه است: یکم:همانگونه که غیبت بر دو گونه است: غبیت صغری و غیبت کبری؛ ظهور نیز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اکبر. منظور از ظهور اکبر همان فرج حقیقی و تحقق حکومت عدالت محور آخرین حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره ای از نشانه های آخر الزمان نظیر رویدادهای اجتماعی همانند قیامها و جنگها، وبرخی حوادث طبیعی همچون زلزله، سیلابها، خسوف و کسوف غیر عادی، و نیز برخی نشانه های خاص می باشد که در برخی کتب مانند کتاب"عصر ظهور" تألیف عالم فرزانه آیت الله کوران به تفصیل تبیین و بررسی شده است. دوم:وقوع برخی از نشانه های یاد شده حتمی است بدین معنا که تا این نشانه ها تحقق نپذیرد ظهور واقع نخواهد شد. برخی نشانه ها نیز محتمل الوقوعند. سوم:هر یک از نشانه های یاد شده به تنهایی در حکم معدّات (6) و به منزله علت ناقصه (7) برای تحقق ظهور اکبر انگاشته می شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخیر علت تامه (8)در تحقق ظهور اکبر نقشی سرنوشت ساز و تعیین کننده دارد لذا در شماری از روایات، یکی از وظایف خطیر منتظران در عصر غیبت دعا و استغاثه به محضر ربوبی به منظور تعجیل در امر فرج معرفی شده است؛ و حضرت حجت علیه السلام خود راز گشایش این مسأله را به ما آموخته اند آنجا که درتوقیع صادر شده از ناحیه حضرتش می فرمایند: "... و اکثرو الدعا لتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم" (9) (... تا می توانید برای تعجیل در فرج دعا کنید چرا که فرج شما همان است.)
نتیجه گیری:قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد.
پایان بخش نوشتار حاضر تذکار این نکته است که: توقیت یاد شده از ناحیه علمای اعلام آن توقیت معهود در روایات نیست چرا که آن توقیت، تعیین زمان خاص الخاص و وقت دقیق برای امر ظهور است و این نحوه توقیت از کلام این بزرگان استنباط نمی شود.
سایت تبیان شکوری؛ کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی پی نوشت ها:1- هود/81 2- با استفاده از مقاله"زمزمه های ظهور" نوشته شفیعی سروستانی 3- صدوق، محمدبن على بن الحسین، كمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص483، ح4; طوسى، محمد بن الحسن، همان، ص176. 4- مفتیح الجنان، دعای عهد 5- منظور روایتهایی است که مفاد کلی آنها این است که هر کس برای امر ظهور حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف وقتی تعین کند دروغزنی بیش نیست از جمله : حضرت مهدی حجت بن الحسین (ع) به سفیر خود نوشتند: فدایت ارشاد کناد و ثابت دارد و نگهداریت از فرماید: سئوال از منکرانی که از خاندان وپسرعموهای من می باشند کرده بودی بدانکه میان خدای عزوجل و میان کسی قرابتی نیست و هر کس مرا انکار کند از من نیست و راه او را راه پسر نوح (ع) خواهد بود و اما راه عمویم جعفر و فرزندش راه برادران یوسف (ع) است و اما مالهای شما را ما نمی پذیریم مگر برای آنکه پاک شوید و هر که خواهد برساند و هر که خواهد ببرد و قطع کند و آنچه خدا به ما داده بهتر از آن چیزی است که به شما داده و اما ظهور فرج آن امرش با خدا است و وقت گذاران دروغ می گویند. (بحار ج 53 ص 3، یوم الخلاص ص 204). و یا روایت های دیگری چون:""کذب الوقاتون، انا اهل بیت لانوقت " و " کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون " در جای دیگری فرموده اند:خداوند اراده کرده است که با وقت تعیین کنندگان، مخالفت ورزد: " والی اللهِ اَن یخالفَ وقتَ الموقّتین" (اصول کافی جلد 1 صفحه 368 ) 6- اموری که زمینه ساز ظهور پدیده ای خاص می باشند. 7- در اصطلاح اهل فلسفه علت ناقصه، به شیء مؤثر در پیدایش معلول اطلاق می شود به عنوان مثال در پیدایش یک نهال مجموعه ای از عوامل با یکدیگر همکاری می کنند نظیر آب، خاک، نور خورشید، کود، باغبان و... هر یک از این عوامل به تنهایی در حکم علت ناقصه(علت تأثیر گذار) برای پیدایش معلول(نهال) به شمار می روند. 8- اگر تحقق یک شیء مشروط به شرایطی چند باشد؛ در صورت تحقق مجموع آن شرایط اصطلاحا گفته می شود که علت "تامه" شد ه است و در این صورت پیدایش معلول ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد بود. حکیمان بر این باورند که اراده در افعال آدمیان آخرین شرط ظهور فعل(جزء اخیر علت تامه) به شمار می رود. 9- مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج53، ص177.
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | شيطانپرستان 4 نوجوان را پختند و خوردند!!! پليس مسكو اعلام كرد: يك گروه از حاميان شيطانپرست، چهار نوجوان را ربوده، كشتند و قسمتهايي از بدن آنها را پخته و خوردند.
به گزارش ايسنا، به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، پليس مسكو طي بيانيهاي فوري اعلام كرد: قربانيان سه دختر و يك پسر نوجوان بين 16 تا 17 سال بودند كه هر كدام با 666 ضربه چاقو از پاي درآمده و قسمتهايي از بدنهايشان بريده شده بود، علاوه بر اين، شيطانپرستان قسمتهاي بريده شده را در آتشي سرخ كرده و خورده بودند. اين رويداد در 384 كيلومتري از شمال شرق مسكو در منطقه ياروسلاول به وقوع پيوسته است، همچنين اين جنايتكاران حامي شيطان، دست و پاها، قلب، پوست سر، قفسه سينه و اعضاي داخلي اين نوجوانان نگونبخت را بريده و در يك سطل در كنار هر جسد قرار داده بودند. شيطان پرستان به عدد 666 اعتقاد راسخ داشته و افراد خاصي را كه به عقيده خودشان «گوت يا آدم وحشي» مينامند، قرباني شيطان ميكنند، تا از خشم شيطان در امان بمانند. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | ثروتمند شدن با صلوات
در میان بنى اسراییل، شخصى كشته شد كه قاتل او معلوم نبود، خداوند وحى فرستاد كه گاوى را با صفات مخصوصى كشته، یكى از اعضاى او را بر بدن مقتول بزنند تا او خبر از قاتل خود دهد. آن گاو نزد جوانى از بنى اسراییل بود كه خداوند به این جوان عنایت كرد و صلوات را به او تعلیم داده بود. آن جوان در خواب دید كه به او امر شد كه گاوش را نفروشد، مگر به امر مادرش . آن جوان از خواب برخاست، بنى اسراییل نزد او آمدند تا گاو را از او بخرند، مادر جوان گفت: باید پوست این گاو را پر از طلا كنید تا آن را به شما بفروشیم . آنها راضى شده، گاو را خریدند، سپس او را كشته و یكى از عضوهاى بدنش را بر پیكره مرده زدند. آن مرده زنده شد و خبر داد كه قاتل او پسر عمویش است . بنى اسراییل گفتند: نمىدانیم كه كدام عجیبتر است: زنده شدن این جوان یا ثروتمند شدن این مرد. خداوند به حضرت موسى (علیه السلام) وحى كرد كه: به بنى اسراییل بگو كه اگر مىخواهند زندگى دنیایى آنها نیكو گردد و در آخرت نیز بهشت نصیب آنها گردد، ذكرى را بگویند كه این جوان بدان تمسك جست و آن صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام مىباشد. آن جوان به موسى (علیه السلام) گفت: من چگونه این اموال را از شر حسودانم و دشمنانم حفظ نمایم؟ موسى گفت: بر اموالت صلوات بر محمد و اهل بیت طاهرینش بفرست تا خداوند ضرر هر دشمن و حسودى را از تو دفع نماید. بنى اسراییل نزد موسى آمدند و گفتند: ما همه اموال خود را به این جوان بخشیدیم، دعایى كن كه خداوند نیز به ما روزى گسترده عنایت فرماید.موسى گفت: شما نیز به انوار مقدس اهل بیت توسل جویید و بر محمد و اهل بیت او صلوات بفرستید. آنها نیز چنین كردند، سپس حق تعالى وحى فرستاد به موسى (علیه السلام) كه: در فلان خرابه هزاران دینار طلا وجود دارد، آن را میان خود قسمت نمایید. این فراوانى مال، به سبب بركت صلوات بر محمد و اهل بیت او حاصل شد.
منبع: آثار و بركات صلوات در دنیا، برزخ و قیامت، عباس عزیزى . نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | بقیع، بغض شیعه در گلوی تاریخ هر شیفتهای که دل به مدینه روانه میکند، بر غربت قبرستان بقیع ناله میکند. تربت مطهر چهار امام معصوم (ع) تنها با سنگچینهایی نمایان است که زائر آن اجازه زیارت ندارد و باید به دل گریه کند. بقیع سند مظلومیت همیشگی شیعه است و بررسی و آگاهی از پیشینه آن ضروری است تا گوشهای از جایگاه تاریخی و اجتماعی پیشوایان شیعیان را نمایان سازد. اشاره: * پیشینه قبرستان بقیع به چه زمانی برمیگردد و این قبرستان نزد پیامبر اکرم ـ ص ـ و ائمه اطهار ـ ع ـ از چه منزلتی برخوردار بوده است؟ ابن اثیر میگوید: «در لغت بقیع به محل وسیعی که دارای درخت و یا ریشه درخت باشد، گفته میشود و چون مکان بقیع پیش از آن دارای درخت غرقد و ریشههای آن بود پس از قطع این اشجار نیز با همان اسم معروف گردید.» در بقیع اولین کسی که از انصار دفن شده است «اسعد بن زراره» و از مهاجرین «عثمان بن مظعون» بوده است. سمهودی میگوید: «پس از فوت ابراهیم فرزند رسول خدا ـ ص ـ آن حضرت به صحابه فرمودند ابراهیم را به سلف صالح ما عثمان لاحق کنید و در کنار او به خاک بسپارید.» او میگوید پس از دفن شدن ابراهیم در بقیع، مردم مدینه علاقهمند شدند پیکر اقوام و عشیره خود را در آنجا دفن کنند و هر یک از قبایل مدینه درختان و ریشههای بخشی از بقیع را قطع و زمین آن را برای همین منظور آماده نمودند. در فضیلت بقیع حدیثهای متعددی از رسول خدا نقل گردیده است. از جمله در حدیثی فرمودند: «از بقیع هفتاد هزار نفر که صورتشان مانند ماه چهارده شبه است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت میشوند.» در حدیث دیگر آمده است که رسول خدا (ص) در بقیع حضور یافتند و اهل قبور را بدین گونه خطاب میکردند: «درود بر شما و خداوند ما و شما را بیامرزد.» شما پیشاهنگان ما بودید و ما هم درپی شما خواهیم آمد. حرم ائمه بقیع که در کتب تاریخ به عنوان مشهد و حرم اهل بیت (ع) معروف گردیده، در سمت غربی و منتهی الیه بقیع واقع شده است. در این حرم مطهر قبر چهارتن از ائمه اهل بیت، امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) در کنار هم و به فاصله 2 تا 3 متری این قبرها، قبر عباس عمومی گرامی رسول خدا (ص) قرار گرفته و در کنار آن نیز قبر دیگری است که متعلق به فاطمه بنت اسد است. قبل از ویرانی ساختمان این حرم مطهر همه این قبور ششگانه در زیر گنبد و دارای ضریح زیبایی بودند. همچنین مدفن تعدادی از همسران، فرزندان، اقوام و عشیره پیامبر اسلام و جمع کثیری از صحابه و یاران آن حضرت و تعداد بیشماری از شهدا و علما در این قبرستان قرار دارد. * بارگاه ائمه مدفون در بقیع در چه زمانی بنا شد؟ در خصوص هر یک از مراحل شکلگیری بارگاه و مشخصات و تحولات آنها در طول تاریخ چه اطلاعاتی را جمعآوری کردهاید؟ به عنوان مثال میتوان به دفن شدن عبدالله پدر گرامی رسول خدا ـ ص ـ در خانه اشاره کرد. در کنار قبرستان بقیع خانههای زیادی وجود داشت که یکی از آنها متعلق به عقیل ابن ابی طالب بود. این خانه به آرامگاه خصوصی و خانوادگی اقوام و فرزندان رسول خدا (ص) مبدل گردید و اولین کسی که در داخل آن دفن شد پیکر فاطمه بنت اسد بود. پس از آن عباس عموی پیامبر در این خانه دفن گردید. ابن شبه متوفای 262 هـ . ق و از قدیمیترین مورخان و مدینهشناسان میگوید: «عباس ابن عبدالمطلب در داخل خانه عقیل و در کنار قبر فاطمه بنت اسد دفن شده است.» این جمله صریح را مورخ و مدینهشناس معروف سمهودی و احمد بن عبدالحمید نیز در کتاب خود نقل نمودهاند. این خانه به همان شکل تا زمان امام حسن مجتبی (ع) باقیمانده بود که آن حضرت در وصیت خود به برادرشان تصریح کردند تا بدن مطهرشان را در کنار قبر رسول الله (ص) به خاک سپارند و اگر بنی امیه مخالفت کردند در کنار قبر مادرشان حضرت فاطمه (س) دفن شوند. البته شیخ مفید ـ ره ـ و طبرسی این وصیت را چنین نقل میکنند که آن حضرت فرمودند در کنار فاطمه بنت اسد دفن شوند. به این وصیت عمل شد و پیکر مطهر امام حسن مجتبی ـ ع ـ در این خانه دفن شد. پس از آن حضرت، پیکر مطهر امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) در کنار جد بزرگوارشان امام مجتبی (ع) دفن گردید که اسناد و مدارک فراوانی در این زمینه وجود دارد. ساخت حرم و بارگاه برای مدفن ائمه اطهار (ع) از چه زمانی آغاز شد و این بارگاه چه خصوصیاتی داشت؟ طبیعی است در چنین شرایط و با برداشته شدن همه موانع، شیعیان خاندان عصمت و به ویژه سادات بنیالحسن در تعمیر و توسعه مدفن ائمه بقیع و تبدیل خانه عقیل به حرم به عنوان یک وظیفه دینی و نماد مذهبی اهتمام ورزند. همچنین انتساب عباسیها به عباس عموی پیامبر (ص) مهمترین انگیزه برای شیعیان آن دوره بود که به تعمیر و توسعه بارگاه جد خود اقدام کنند. بر اساس مدارک تاریخی پیکر مطهر امام صادق (ع) در سال 148 هـ . ق و پس از دوران خلافت سفاح و منصور در سالهای 136 تا 157هـ . ق در داخل حرم و پس از تبدیل شدن خانه عقیل به مسجد و زیارتگاه عمومی در کنار قبور ائمه سهگانه دفن شده است. متأسفانه در مورد تغییر و تحولی که پس از این تاریخ تا قرن پنجم در این حرم شریف به وجود آمده است، اطلاع دقیق و مستند تاریخی در دست نیست ولی با توجه به بحثهای گذشته به یقین این حرم در طول این سه قرن نیز مورد توجه عباسیان و شیعیان بوده و در هر فرصت ممکن به تعمیر و تجدید بنای آن اهتمام ورزیدهاند. اما مرحله بعدی تجدید بنای حرم از قرن پنجم آغاز شده که خوشبختانه اسناد و مدارک تاریخی زیادی در این زمینه وجود دارد. طبق مدارک مسلم تاریخی، گنبد و بارگاه حرم ائمه بقیع که از نظر استحکام و ارتفاع، ظرافت و زیبایی بر همه قبههای موجود در بقیع تفوق داشته و به مدت هشتصد سال سر بر آسمان میسوده و نظر مورخان و جهانگردان را به خود جلب میکرد، به دستور «مجدالملک ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسی البراوستانی القمی»، وزیر برکیارق از سلاطین سلجوقی در بین سالهای 486 الی 498 هـ . ق ساخته شده است. در این زمینه مورخ معروف ابن اثیر در حوادث سال 495 هـ . ق میگوید: «در این سال امیر مدینه منظور بن عماره حسینی دنیا را وداع گفت و او معماری را که از اهالی قم بود و از سوی مجدالملک بلاسانی برای ساختن قبه حسن بن علی و عباس عموی پیامبر در مدینه به سر میبرد، به قتل رسانید.» همچنین مرحوم عبدالجلیل قزوینی زنده (در سال 556) در کتاب النقض میگوید: «قبه حسن بن علی که عباس بن عبدالمطلب پدر خلفا آنجا مدفون است مجدالملک فرموده است.» شاید بهترین راه برای به دست آوردن کیفیت این بنای شریف و مشخصات آن مراجعه به ثبت مشاهدات و خاطرات مورخان و جهانگردان باشد. مشخصات «قبهای بزرگ و سر به فلک کشیده و بسیار مستحکم» مشترک در بین مشاهدات مورخان میباشد؛ جهانگردانی همچون ابن جبیر و ابن نجار در قرن هفتم خالد بن عیسی البلوی المغربی و ابن بطوطه (جهانگرد معروف) در قرن هشتم. این گنبد و بارگاه تا چه زمانی پا بر جا بود و آیا سلاطین دیگری در تعمیر یا توسعه آن نقشی داشتهاند؟ دومین تعمیر در حرم بقیع بین سالهای 623 و 640 هـ . ق به وسیله یکی دیگر از خلفای عباسی به نام مستنصر بالله انجام گرفته است. این موضوع را نیز سمهودی در کتاب خود و بر اساس کتیبهای که در بالای محراب حرم بقیع نصب شده است، ثابت میکند. تعمیر سوم حرم شریف متعلق به اوایل قرن سیزدهم هجری است که به دستور سلطان محمود عثمانی انجام گرفته است. فرهاد میرزا که در سال 1292 هـ . ق به حج مشرف شده است، مینویسد: «تعمیر بقعه مبارکه در بقیع از سلطان محمودخان در سنه یکهزار و دویست و سی و چهار هجری به دست محمدعلی پاشای مصری و به امر سلطان واقع شده است.» اما نکته جالب در اینجا ویژگیها و خصوصیتهای حرم شریف است که نظر بسیاری از مورخان را به خود جلب کرده است و به اختصار به این ویژگیها اشاره میکنم. اول آنکه حرم بقیع هشت ضلعی بوده است. برای نمونه میرزا محمدحسین فراهانی که در سال 1302 هـ . ق این حرم شریف را زیارت کرده است، میگوید: «چهار نفر از ائمه اثنی عشر ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ است که در بقعه بزرگی که به صورت هشت ضلعی ساخته شده است واقعاند و اندرون و گنبد آن سفیدکاری است.» دوم آنکه حرم بقیع دارای دو در بوده است. ابن نجار مدینهشناس معروف متوفای 647 هـ . ق میگوید: «بقیع دارای دو در بوده است که یکی از آنها همیشه و در تمام ساعات روز به روی زائرین باز بوده است.» سوم بارگاه بقیع محرابی هم داشته است. سمهودی یکی از کتیبهها را در بالای محراب ذکر میکند و چهارم آنکه حرم بقیع خادمانی نیز داشته است. این خدام شامل کفشدار و زیارتنامهخوان بود. امینالدوله در سفرنامه خود مینویسد: «یکشنبه یازدهم محرم 1316 هـ . ق هوای بقیع و زیارت ائمه هدی کردم. آنجا جز حاج صادق یزدی و یک ضعیفه کفشدار و یک سقا کسی نبود. کلیددار، متولی و زیارتنامهخوان هنوز نیامده بودند» همچنین در برخی سفرنامهها برای حرم تزئیناتی ذکر شده و اینکه این حرم صحن نداشته است. به نظر میرسد این حرم با این خصوصیات ضریحی هم باید داشته باشد. در مورد ضریح این حرم توضیحاتی بدهید. در تاریخ برای اولین بار که از صندوق قبور ائمه بقیع سخن به میان آمده به وسیله جهانگرد معروف ابن جبیر (متوفای 614 هـ . ق) میباشد. او میگوید: «قبرشان بزرگ و از سطح زمین بلندتر و دارای ضریحی از چوب میباشد که بدیعترین و زیباترین نمونه از نظر فن و هنر است و نقوشی برجسته از جنس مس بر روی آن ترسیم و میخکوبیهایی به جالبترین شکل در آن تعبیه شده که نمای آن را هرچه زیباتر و جالبتر نموده است» و عدهای مورخ دیگر که شبیه به این تعابیر را به کار بردهاند. از آنجایی که این ضریح از نظر ظاهری شبیه ضریح حرم کاظمین (ع) و عبدالعظیم حسنی (ع) است و این ضریحها به دستور مجدالملک ساخته شده است، میتوان گفت اولین ضریح بقیع نیز به دستور مجدالملک ساخته شده است. همچنین دو ضریح دیگر نیز برای بقیع ساخته و نصب شده است که سومین آنها تا زمان تخریب این حرم پا برجا بوده است. مرحوم سید محسن میگوید: «در اصفهان ضریح دیگری از فولاد به صورتی ظریف و زیبا ساخته شد که در قسمت بالای آن اسماء حسنی با آب طلا و خط زیبا ترسیم شده بود که با سختی فراوانی به جده منتقل و به خاطر ممانعت سران مدینه سه سال متوقف و با پرداخت مبالغ کلانی به مخالفان، در حرم نصب گردید.» بعد از آشنایی با تاریخ ساخت و نوع بنای حرم ائمه بقیع، مهمترین موضوع ویرانی این مکان شریف است. چه دلیلی باعث شد که این بارگاه شریف با آن قداست والای خود مورد هجوم و تخریب قرار گیرد و این تخریب توسط چه کسانی و با چه انگیزهای بود؟ از مصادیق و نمونههای بارز چنین انحراف فکری و برداشتهای ناروا، گروه خوارج هستند که در حال حیات رسول خدا و در میان جامعه آن روز به وجود آمدند و در زمان امیرمؤمنان (ع) گسترش یافته و سرانجام آن بزرگوار به دست یکی از عوامل همین گروه به شهادت رسید. یکی از اوصاف خوارج که در احادیث بدانها تأکید شده، کثرت عبادت و تقید آنان به نماز و روزه و قرائت قرآن است، به حدی که عبادت سایر مسلمانان نسبت به عبادت آنها حقیر و کم مینماید. ویژگی بعدی فاصله گرفتن آنها از اسلام و دور شدنشان از روح قرآن است که در اثر غرور و تحجر حاضر نبودند از هیچ ناصحی نصیحت بپذیرند. یکی دیگر از اوصاف خوارج تکفیر مسلمانان بود تا جایی که هر مسلمان متعهدی را که با عقیده و تفکر انحرافی آنان موافق نبود مرتد و خارج از اسلام میدانستند. پس از چندین قرن از ظهور خوارج یعنی در آستانه قرن هشتم نمونهای دیگر از این انحرافات ظاهر گردید. احمد بن تیمیه در شام مطالبی را در مسایل مختلف اسلامی خلاف مسلمات اسلام و مخالف با فتاوای علما و پیشوایان به شکل سخنرانی و مکتوب منتشر کرد. علما و دانشمندان از شام و مصر و بغداد در مخالفت با نظریات او به میدان آمدند و به نقد عقاید او پرداختند و بر انحراف و ارتداد او فتوا صادر کردند. ابن تیمیه پس از چند بار زندانی شدن در مصر و شام، سرانجام در سال 728 هـ . ق در زندان دمشق از دنیا رفت. وضع به همین منوال بود تا اینکه در قرن یازدهم، در نجد حجاز فردی به نام محمد بن عبدالوهاب پا به عرصه حیات گذاشت و پس از چهار قرن بار دیگر به ترویج و تبلیغ عقاید ابن تیمیه پرداخت. اما دلایل مختلفی باعث شد که ابن وهاب در فعالیتهای خود موفق شود. از جمله آنکه وی در شهر نجد به اظهار و نشر عقاید خود پرداخت که مردم آن را افراد دور از تمدن و معارف تشکیل میدادند اما ابن تیمیه در مرکز معارف دینی قرار داشت. همچنین با متهم کردن سایر مسلمانان به کفر، مردم نجد به غارت و کسب ثروت تشویق شدند. فتاوای فقهی وهابیان که موضوع اصلی بحث ما است، چندین مورد است. مهمترین آنها حرمت سفر برای زیارت قبور پیامبران و صالحان و حرمت تبرک و توسل به آنان و ساختن حرم و بارگاه بر قبور آنهاست. بنابراین هرگونه توسل و تبرک جستن به ساحت پیامبران و ائمه اطهار شرک و کفر و بتپرستی محسوب میشود و موجب حلال شدن مال و جان چنین افراد است. مرحوم آیت الله امین عاملی در کتاب خود پیرامون عقاید وهابیان مینویسد: «اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشتهاند و پس از توحید به شرک گراییدهاند. زیرا آنان در دین بدعت گذاشتهاند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیاء و صالحین به کفر و شرک روی آوردهاند، لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است» بر این اساس بود که آنها به هر جا و به هر شهر و دیاری دست مییافتند قبل از هر چیز به تخریب مشاهد شریفه و بقاع متبرکه میپرداختند. کشتار وهابیان در عتبات عالیات صفحهای سیاه در تاریخ اسلام است. در سال 1216 هـ . ق امیر سعود با لشگری بسیار به شهر کربلا حملهور شدند. تعداد بیست هزار نفر از اهالی کربلا و زوار کشته شدند و خزانه حرم و تمام تزئینات و جواهرات حرم به تاراج رفت. همچنین آنان به هنگام تسلط بر طائف و مکه قبور جد و عموی پیامبر، خدیجه همسر پیامبر و بسیاری از اماکن مقدسه را ویران کردند. در ماه رمضان 1344 هـ . ق وارد مدینه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومین (ع) در بقیع را به کلی منهدم کردند و از این حرم و قبور به جز قطعه سنگهایی که در اطراف قبور نصب کردند اثر و علامتی باقی نماند. به کارگرانی که این عمل ننگین را انجام دادند، مبلغ هزار ریال مجیدی دستمزد پرداخت گردید. تنها حرم مطهر پیامبر اسلام (ص) آن هم در اثر ترس از قیام مسلمانان جهان از تعرض و تخریب مصون ماند که اگر این ترس نبود حرم پیامبر اسلام (ص) پیش از سایر بقاع مورد تعرض قرار میگرفت. بعضی از نویسندگان وهابی این مصونیت را بدین گونه توجیه میکنند «که ما این گنبد را به عنوان یکی از گنبدهای مسجد میشناسیم نه به عنوان گنبد و بارگاه حرم پیامبر والا ...» و اینک با گماردن مأموران تند و خشن و گاهی چوب به دست از نزدیک شدن زائران به این حرم جلوگیری میکنند. یکی از جهانگردان غربی به نام مستر ریتر که به فاصله کوتاه از ویرانی این حرم، بقیع را دیده، ویرانی آنجا را چنین ترسیم میکند: «چون وارد بقیع شدم، آنجا را همانند شهری دیدم که زلزله شدیدی در آن به وقوع پیوسته و به ویرانهای مبدل ساخته است. زیرا در جای جای بقیع به جز قطعات سنگ و کلوخ به هم ریخته و تیرهای چوب کهنه چیز دیگری نمیتوان دید. ولی این ویرانیها و خرابیها نه در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی بلکه با عزم و اراده انسانها به وجود آمده بود و همه آن گنبد و بارگاههای زیبا و سفیدرنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان گردیده است.» چون خبر هولناک ویرانی بقاع و هتک حرمت نسبت به حرم شریف ائمه بقیع در کشورهای اسلامی انتشار یافت مسلمانان آن را مصیبتی عظیم و حادثهای بس بزرگ نسبت به جهان اسلام تلقی نمودند. تلگرافهای اعتراض از سوی علما و مراجع و شخصیتهای سیاسی از عراق و ایران و هند و سایر کشورها به سوی حاکمان حجاز سرازیر گردید. مجالس درس در حوزههای علمیه و نمازهای جماعت در مساجد تعطیل شد. مراسم عزداری به عنوان اعتراض و سوگواری تشکیل گردید ولی چه سود که این حادثه بزرگ و تأسفبار به وقوع پیوست و این آثار و ابنیه مذهبی و تاریخی که قداست بعضی از آنها به بیش از ده قرن میرسد، به دست گروهی متعصب و متحجر و بیاطلاع به عنوان ایفای یک وظیفه واجب مذهبی با خاک یکسان شد. البته پس از آن وهابیان دست به مبارزه فرهنگی زدند تا وجود چنین مکانی را از منابع تاریخ حذف کنند. یکی از ابعاد آن را میتوان در تألیفات جدید و متنوعی یافت که در تاریخ حرمین شریفین و مدینهشناسی منتشر شده است. در این کتابها گزارشی از این ابنیه تاریخ ثبت نشده است. به طوری که گویی اصلاً چنین آثاری وجود نداشته است. یکی از این تألیفات که در سال 1412هـ . ق منتشر شده کتابی است به نام «تاریخ المعالم المدینه المنوره قدیماً و حدیثاً» به قلم سید احمد یاسین. مؤلف در این کتاب چهارصد صفحهای تا آنجا که توانسته است آثار قدیمی و تازههای مدینه را از مساجد و قلعهها و چاهها با عکس و شرح و تفصیل معرفی نموده ولی از بقیع، حساسترین اثر تاریخی مدینه فقط در هفت سطر و به عنوان گورستان عمومی مردم مدینه یاد نموده است. منبع خبر: شیعه نیوز نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | چه كنم گناه نكنم؟! سوال: چرا بعضى اوقات دچار اشتباه و گناه مىشویم؟
علماى اخلاق مىگویند: منشا و انگیزه گناهان، سه قوه است: قوه شهویّه، قوه غضبیّه، قوه وهمیّه . قوه شهویّه، انسان را به افراط در لذتخواهى نفسانى، مىكشاند، كه سرانجامش، غرق شدن در فحشا و زشتىها است . قوهّ غضبیّه، انسان را به ظلم، طغیان، آزار رسانى و تجاوز، وادار مىكند. قوهّ وهمیّه، برترى طلبى، انحصار جویى، تكبر و روح خودخواهى را در انسان زنده مىكند و او را به گناهان بزرگى وارد مىنماید. به این مثال توجه كنید: آب، در عین حال كه مایه حیات تمامی جانداران از انسان، حیوان و گیاه مىباشد، اگر مهار نشود به صورت سیلابی جریان مییابد و باعث نابودی حیات بشر میشود؛ بنابراین حتی این پدیده حیاتبخش نیز نیاز به سدسازی و مهار دارد و در صورتی برای بشر مفید خواهد بود كه به هنگام نیاز در كانال كنترل شده خاصی قرار گیرد و از دریچه مخصوصی، به مقدار نیاز، جریان یابد، در غیر این صورت طغیان میكند و دیوانهوار به باغها و كشتزارها و خانهها سرازیر شده و همه را ویران خواهد ساخت. در مورد انسان نیز، نیروى غضب براى دفاع و شهوت براى بقاى نسل لازم است، ولى اگر این دو غریزه بر اثر افسار گسیختگى طغیان كنند، موجب بروز جنایات ویرانگر و انحرافات جنسى و بى عفتى خواهند شد. در نتیجه اگر بخواهیم جامعه را از لوث گناه پاك سازیم، و یا وجود خویش را از آلودگى گناه، حفظ كنیم ، راهی جز كنترل و تعدیل غرایز و تمایلات نفسانى نداریم. حل مشكل:1- گناهشناسی: مبارزه مستقیم با گناه از طریق شناخت گناهان و تفكر در آثار و عواقب دنیوی و اخروی آنها. 2- گناهزدایی: مبارزه اساسی و غیر مستقیم با گناه از طریق مبارزه با زمینههای گناه و تقویت زمینههای صلاح. در یك نگرش كلی و كلان میتوان به این نتیجه رسید كه زمینه گناه در انسان چیزی جز ضعف شناخت و اراده نیست. اینك با طرح سوالهای كوتاه و پاسخ آنها به گشودن راه كمك مینماییم. 1. چرا باید خودمان را بشناسیم؟ چون اگر استعداد بی نهایت و ارزشهای وجودی خود را نشناسیم، هرگز حركتی نخواهیم كرد، تمام حركت تكاملی انسان بسته به نوع و عمق شناخت انسان نسبت به ارزشهای وجودی خود است. 2. چرا باید هستی را شناسایی نماییم؟ چون انسان خلاصه هستی است و با هماهنگ و همراه شدن با هستی و قرب به خدای هستی و رنگ خدایی گرفتن به كمال میرسد، اگر هستی را نشناسد نمیداند چه باید كند به عبارت دیگر انسان قانون كمال را از هستی فرا میگیرد. 3. نقش دین در زندگی انسان چیست؟ آدمی با زبان هستی آشنا نیست و نیاز به مترجم دارد. دین ترجمان هستی است و به نحو بسیار ظریفی انسان را به رنگ هستی در میآورد. تمام دین در جهت به خدا رسیدن و قرب الهی برنامهریزی شده است. 4. در نهایت دانستن سرنوشت انسان در حیات اخروی و معاد چه كمكی به انسان میكند؟ معاد و قیامت، فردای زندگی انسان است، فردایی كه باید آن را بسازد و تا ابدیت در آن بماند، باید بداند رهسپار كدام وادی و مسافر كدام اقلیم وجود است، باید برای فردای خود چه توشهای فراهم كند و چه مقدار به كار و كوشش بپردازد. ببیند با چه كسی میخواهد همراه و همنشین شود و از همین نشئه با او آشنا و همراه شود تا در قیامت با مشكل روبرو نگردد. یكی از مهمترین مراحل خودسازی، رفع زمینههای گرایش به گناه است.
نقش ذكر و یاد خدا: ذکر خدا آثار مثبت فراوانی دارد. «ذکر» از آن جهت که با ذاکر اتحاد وجودی مییابد و باعث حضور خداوند در دل و جان مومن است، موجب میشود كه ذاکر خود را در محضر خدا حاضر ببیند، و از کمال قرب او بهرهمند شود. در نتیجه بر محور حیا از بسیاری از افکار پلید و اخلاق زشت و اعمال نکوهیده احتراز میکند. دستور العمل:1- ترك زمینه گناه: الف- كنترل چشم: امام صادق(علیه السلام) فرمود: نظر دوختن تیرى مسموم از تیرهاى ابلیس است و چه بسا نگاهى كه حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد.»(1) تا حد امكان انسان از حضور در مجالس مختلط یا برخورد با نامحرم پرهیز نماید. ب- كنترل گوش: باید از شنیدنىهایى كه ممكن است به حرام منجر شوند و زمینهساز حرام هستند پرهیز شود. مانند موسیقى حرام، صداى شهوت انگیز نامحرم و ... . ج- ترك همنشینی با دوستان ناباب: دوستانى كه باعث مىشوند انسان گناه را مزمزه كند، در واقع دشمن هستند و باید از آنها پرهیز كرد. از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده: حضرت از همراهى و سخن گفتن و رفیق بودن با پنج كس را نهى فرموده: كذاب، گناهكار، بخیل، احمق و كسى كه قطع رحم كرده است.(2) 2- ترك فكر گناه: ترك زمینه گناه سهم به سزایى در ترك فكر گناه دارد. سعی نمایید فكر گناه را به یاد خدای تبدیل نمایید. 3- اشتغال به برنامه شبانهروزى: حتما باید شبانهروز خود را با برنامهریزى صحیح و متناسب وضع روحى و جسمى خود پر كنید و هیچ ساعت بیكارى نداشته باشید تا نفس شما را مشغول كند. در اوقات بیكارى وسوسههاى نفس و شیطان به سراغ انسان مىآید و او را به فكر گناه و سپس به خود گناه مىكشاند امیرالمؤمنین على(علیه السلام) فرمود: به راستى و حقیقت كه این نفس، (انسان را) پیوسته و مرتب به بدى امر مىكند در نتیجه هر كس آن را به خود واگذارد (و به كارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مىكشاند.»(3) 4- روزه گرفتن: روزه گرفتن قواى حیوانى و شهوانى انسان را تضعیف مىكند اگر قواى شهوانى ضعیف گشت قهراً فكر گناه هم كم رنگ مىشود. امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: هرگاه شكم پر شود طغیان مىكند.(4) مفهومش این است اگر شكم پر نشود طغیان نمىكند و بهترین نوع جوع و گرسنگى همان روزه گرفتن است. تذكر این نكته بسیار ضرورى است كه اولاً: روزه نباید براى بدن ضررى داشته باشد وگرنه شرعا حرام است. ثانیا: براى كارهاى روزمره مخل نباشد. ثالثا: اگر نه مضر بود و نه مخل، فقط روزهاى دوشنبه و پنج شنبه باشد نه بیشتر، ولى در هر صورت اگر براى روزه گرفتن عذرى است مورد بعدى یعنى ورزش دو برابر شود. 5- ورزش: هر روز ورزش لازم است البته آن ورزشهایى باشد كه براى بدن ضررى ندارد مثل نرم دویدن و نرم طناب زدن و انجام حركتهاى كششى و اگر براى روزه گرفتن عذرى هست زمان ورزش دو برابر شود مثلاً از بیست دقیقه به چهل دقیقه افزایش یابد.
چند توصیه:- هیچ گناهی را كوچك نشمارید. - در ابتدای روز با خدای متعال شرط كنید كه گناه نكنید و در طول روز مراقب اعمال و رفتار خود باشید و در پایان روز از خویش حساب بكشید. اگر از عملكرد خویش راضی بودید، خدای را شكر گویید و در صورتی كه راضی نبودید، بر خویش سخت بگیرید. - بدانید كه همواره در محضر خدای بزرگ هستید، او بر سراسر وجود شما اشراف دارد و از ظاهر و باطن شما آگاه است. - از خداوند با دعا و نیایش استعانت و استمداد بجویید، زیرا كه خود فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هیچ كدام به فضیلت و تزكیه روی نمیآوردید.(5)- اعمال و عادات نیكو را جایگزین رفتار ناپسند نمایید؛ مانند شركت دائمی در نماز جماعت، نماز شب و دعا. قرآن كریم میفرماید: خوبیها سرانجام، میدان را بر بدیها تنگ خواهد كرد و آنها را از بین خواهد برد. (6) - مطالعه پیرامون زندگی پارسایان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقی را فراموش نكنید. پینوشتها: 1- سفینة البحار، شیخ عباس قمى، ماده نظر. 2- سفینة البحار، شیخ عباس قمى، ماده صحب. 3- الغرر والدرر، باب النفس به نقل از سرّ الاسراء، استاد على سعادت پرور، ج 1، ص 544، ح 4 . 4- المحجة البیضاء، ملا محسن فیض كاشانى، ج 5، ص 150. 5- نور، آیه 21. 6- هود، آیه 114.
منابع: 1- گناهشناسی، محسن قرائتی . 2- گناهان كبیره، شهید دستغیب. 3- قیامت و قرآن، شهید دستغیب. (تفسیر سوره طور).
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | برای آقا دعا کنیم دلیل دعا كردن براىسلامتىامام عصر چیست؟ در حالىكه خداىمنان اراده دارد ایشان زنده و سلامت بمانند، آیا اصلا امكان دارد آن وجود مبارك دچار كسالت شوند؟
* * * * * * * * دعا از هر حیث مخصوصاً براىسلامتىامام زمان علیه السلام آثار و بركات فراوانى دارد كه برخى عبارتند از:
اگر چه دوستىتمام ائمه معصومینعلیهمالسلام بخشىاز ایمان و شرط قبولىاعمال است، در عین حال دعا كردن در حق امام زمان علیه السلام موجب ازدیاد محبت آن حضرت در دل و در نتیجه موجب تقویت ایمان مىگردد.
تجدید بیعت با آن حضرت علیهالسلام كارى است كه بعد از هر نماز از نمازهاى پنجگانه یا در هر روز و یا در هر جمعه انجام آن مستحب است. هر روز بعد از نماز صبح، دعاهایىكه مربوط به وجود مبارك امام عصر علیه السلام است، خوانده شود، بسیار مفید و مؤثر خواهد بود. دعاىشریف «اللهم بلغ مولاىصاحب الزمان صلوات الله علیه عن جمیع المؤمنین...» و نیز «دعاىعهد» شاهدى براىاین سخن است.
دلت گر كه یك لحظه غافل نشیند خدنگ بلا بر دل دل نشیند
در دعاى بعد از این زیارت نیز معانى بلندى نهفته است؛ مانند: خدایا امام زمان علیه السلام را از شر هر متجاوز و سركشىو از شر همه خلق خود پناه ده و او را از حوادث یومیه، از پیش رو و از پشت سر و از طرف چپ، حفظ و نگهدارىكن و از این كه آسیب و گزندى به او برسد، جلوگیرىكن و در خصوص او، رسولت و خاندان رسولت را حفظ نما و به دست مباركش عدل و داد را پدیدار نما! «اللهم اعذه من شر كل باغ و طاغ و من شر جمیع خلقك و احفظه من بین یدیه و من خلقه و عن یمینه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان یوصل الیه بسوء واحفظ فیه رسولك و آل رسولك واظهر به العدل...» دعا كردن براىسلامتىو فرج آن حضرت، اطاعت از امر خداوند و نیز اهل بیت پیامبر اكرمصلى الله علیه و آله است. آخرین نكته این است كه هر چند طبق وعده الهىحضرت زنده و باقىهستند تا زمانىكه پرچم توحید و عدل را در همه جهان به اهتزاز درآورند، ولىبالاخره بشر هستند و در معرض آفات جسمانىو بلاهاى طبیعى و ممكن است مریض شوند و دچار كسالت گردند و از این نظر دعاىما براىسلامتىحضرت و حفظ ایشان از این آفات و حوادث، بدون شك در سلامتىوجود آن عزیز عالم وجود و آخرین دُرّ صدف امامت و ولایت، مؤثر و مفید است. منبع:نشریه پرسمان، شماره 20 - اردیبهشت 1383، با اندکی تصرف. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | "گشایش" در "انتظار" است
همه ما كم و بیش نسبت به جایگاه «انتظار» در مجموعه معارف اسلامى آگاهى داریم و قطعا تاكنون درباره فضیلت انتظار فرج مطالب بسیارى شنیده و خواندهایم. اما نكتهاى كه شاید شنیدن آن براى شما تازگى داشته باشد این است كه از دیدگاه اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) «انتظار فرج» یا «چشم به راه گشایش بودن» به خودى خود در عصر غیبت براى منتظران مایه گشایش، نجات و رستگارى است و از این رو شیعیان به جاى گله و شكایت از طولانى شدن غیبت و سختیها و رنجهاى این دوران باید تلاش كنند كه منتظران خوبى باشند تا همین انتظارشان، «فرج» را در عصر غیبت براى آنها به ارمغان آورد. براى روشنتر شدن این موضوع چند روایت را با هم مرور مىكنیم: ابوبصیر مىگوید به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: جعلت فداك متى الفرج؟ فدایت شوم، این گشایش كى فرا مىرسد؟ آن حضرت فرمود: یا أبابصیر و أنت ممّن یرید الدنیا؟ من عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه لانتظاره(1)؛ اى ابابصیر! آیا تو از آن گروهى هستی كه به دنبال دنیایند؟ هر كس این امر را بشناسد، به سبب انتظارش براى او گشایش حاصل مىشود. امام رضا(علیه السلام) نیز در پاسخ «حسن بن جهم» كه از ایشان در مورد فرا رسیدن گشایش مىپرسد، مىفرماید: أو لست تعلم أنّ انتظار الفرج من الفرج؟ آیا تو نمىدانى كه چشم به راه گشایش بودن، خود (جزیى) از گشایش است؟ او در پاسخ مىگوید: لا أدرى إلاّ أن تعلّمنى؛ نمىدانم، مگر این كه شما به من بیاموزید. آن حضرت بار دیگر مىفرماید: نعم، انتظار الفرج من الفرج (2)؛ آرى، انتظار گشایش، [جزیى] از گشایش است. بر اساس همین نگرش است كه در روایتهاى متعددى تأكید شده كه براى منتظران واقعى تفاوتى ندارد كه ظهور را درك كنند یا نكنند؛ چون آنها در عصر غیبت نیز در خدمت امام زمان خویش هستند؛ چنان كه در روایتى از امام صادق(علیه السلام) مىخوانیم: من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم فى فسطاطه...(3)؛ هر كس بمیرد در حالى كه منتظر این امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم(عج) و در خیمهاش بوده باشد... . آرى، انتظار فرج، خود مایه فرج است، اما بشرطها و شروطها. اگر كسى در عصر غیبت مؤمنانه زندگى كند؛ از بدیها و زشتیها دورى گزیند؛ خصال شایسته را پیشه خود سازد؛ وظایف و تكالیفى را كه در صحنه حیات فردى و اجتماعى متوجه اوست به درستى به جا آورد و در انتظار ظهور امامش نیز باشد، خداوند متعال، فرج و گشایش واقعى را ـ كه همان یافتن راه هدایت و رستگارى و رسیدن به سعادت و نیكبختى در دنیا و آخرت است ـ نصیب او مىسازد و در این صورت است كه پیش افتادن و پس افتادن ظهور براى او هیچ تفاوتى نخواهد داشت و او در هر حال امام منتظَر خویش را درمىیابد.
پىنوشتها: 1 .محمدبن یعقوب كلینى، الكافى، ج1، ص371، ح3. 2 .شیخ طوسى، كتاب الغیبة، ص276. 3 .محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج52، ص126، ح18.
منبع: مجله موعود، ش 50 . نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | شهادت امام علی علیه السلام
شهادت امام علی علیه السلام بر شیعیان تسلیت باد. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|