تبليغاتX
(..:: ثقلین ::..)
(..:: ثقلین ::..)
o اللهم عجل لولیک الفرج... اللهم عجل لولیک الفرج
خانه آرشیو عناوین مطالب وبلاگ RSS

براستی آیا اسلام دین خشونت است؟
موضوع: یکشنبه 29 اردیبهشت1387 2:57 بعد از ظهر

چرا در قرآن بارها دستور قتل کافران داده شده تا آنجائیکه گفته شده: واقتلوهم حیث ثقفتموهم یعنی بکشید آنها را هر جا که آنها را یافتید ( 191 / بقره ) آیا این خشونت نیست؟

 

جواب

خداوند در برابر آزار و اذیت مشرکین چهاردستور به پیغمبر و مومنین داده است

دستور اول: دستور به صبر: "فاصبر علی ما یقولون..." یعنی ای پیغمبر در برابر بدگوئی و زخم زبان آنان صبر پیشه کن ( طه / 130 )

دستور دوم: دستور به بخشش و نادیده گرفتن اذیت و آزار: "فاعفوا و اصفحوا..."

 یعنی بدیهای آنان را ببخشید و اصلا نادیده بگیرید

( بقره / 109 )

دستور سوم: دستور به صبر در ریختن خون آنان: "کفوا ایدیکم..."

 یعنی از ریختن خون مشرکین دست بردارید ( نساء /77 )

دستور چهارم: دستور به جهاد و ریختن خون آنان: "اقتلوهم حیث ثقفتموهم..."

 یعنی بکشید آنها را هر جا که آنها را یافتید ( بقره / 191 )

دستور چهارم هنگامی صادر شد که مشرکین و کفار کار را به جائی رساندند که از هر نوع آزار و اذیتی در حق مسلمانان دریغ نکردند همچنانکه در خود آیات قرآن نیز این مطلب دیده می شود مثلا در آیه 39 سوره حج می گوید: "اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا..."

 یعنی به آنها که قتال می کنند اجازه داده شد چون به آنها ظلم شده بود.

اکثرکسانیکه اسلام را دین خشونت معرفی میکنند تمسک به آیات جهاد کرده‌اند که درصدرآن همین آیه 191 سوره مبارکه بقره است. 

بررسی آیه 191 سوره بقره

با بررسی آیه 190 و 191 سوره بقره فهمیده می شود که:

این دستور خداوند وقتی صادر شد که کفار مکّه بعضی از مسلمانان را کشتند و بعضی دیگر را از خانه هایشان بیرون کردند چرا که در این دو آیه می فرماید:

"و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم..."

 یعنی بکشید در راه خدا آنهائی که عده‌ای از شما را کشتند. و همچنین میفرماید: اخرجوهم حیث اخرجوکم یعنی آنها را از خانه هایشان بیرون کنید بجهت آنکه آنها شما را از خانه هایتان بیرون کردند.

در ادامه آیه، خداوند متعال افعال مشرکین اعم از قتل و اخراج مسلمانان از خانه هایشان را نوعی فتنه معرفی کرده و می فرماید: "والفتنة اشدّ من القتل ..."

 یعنی فتنه ( کشتن مسلمانان و آزار و اذیت آنان ) بد‌تر است از قتل کفار و مشرکین یعنی اگر قتل این عده از مشرکین کار بدی باشد، بدتر آنستکه این عده مشرکین بر مسلمانان سیطره پیدا کرده و آنان را به قتل برسانند و بقیه را نیز از خانه هایشان بیرون کنند.

از تمام کسانیکه به این آیات اشکال کرده و آن را نوعی خشونت معرفی می کنند سوال می کنیم که اگر عده‌ای نزدیکانتان را به قتل برسانند و شما را از خانه هایتان بیرون کنند آیا شما دست روی دست خواهید گذاشت تا اینکه حکم قتل شما را نیز صادر کنند یا اینکه در صدد دفاع بر خواهید آمد؟؟ و اگر دفاع کنید خشونت به حساب می‌آید؟؟

كوتاه سخن اینكه با بررسی آیات قرآن به این نتیجه می رسیم که دستور قتل کفار و مشرکین، دستور ابتدائی نبوده بلکه این دستور در پی کشته شدن عده‌ای از مسلمانان بدست مشرکینی صادر شده که از هیچ نوع آزار و اذیتی در حق مسلمانان اباء نداشتند. بنا بر این آیه در صدد بیان دفاع مسلمانان از خود در برابر قتل و آزار و اذیت مشرکین است.

ملاحظه:

متاسفانه عده‌ای سود جو با بیان قسمتی از این آیات و چشم پوشی از قسمت دیگر ، اسلام را دین خشونت برای مردم معرفی می کنند که در حال حاضر مبلغان آنها در این امر تلاش وافری را مبذول داشته‌اند تا جائیکه رسما در شبکه‌های تلویزیونی ایالتی آمریکا  با استفاده از قسمتی از آیات و چشم پوشی از قسمت دیگر، اسلام را دین خشونت و خونریزی و کشور گشائی معرفی می کنند که در مورد همین افراد زیبا گفته است:

به حقیقت آدمی باش و گرنه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

ويژگى جامعه ى توحيدى (در محضر ایت الله بهجت)
موضوع: دوشنبه 16 اردیبهشت1387 4:41 بعد از ظهر

آيا هيچ نگران هستيم؟! اين جور متديّن هستيم؟! اگر به راستى شيعيان كسانى هستند كه: «يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا.»(1)
براى شادى ما شاد، و براى ناراحتى ما محزون مى شوند.

آيا ما اين طور هستيم، آيا در شادى و غم با ائمه ـ عليهم السّلام ـ شريكيم؟! آيا مى شود شيعه باشيم و يك شب بگذرد و براى نابودى دشمنان اسلام و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دعا نكنيم؟! و يا دعاى ما صميمى نباشد؟!
اگر دعاهاى مقرون به اشك داشتيم، پيش مى برديم، و اگر مى مرديم و شهيد مى شديم، مقصود حاصل مى شد.

 الآن برادران و خواهران مذهبى و دينى ما در فشار و ناراحتى به سر مى برند، و ما اين گونه راحت و بى تفاوت نشسته ايم؛ پس اگر روزى ما در فشار و ناراحتى به سر بريم و آن ها راحت باشند عيبى ندارد! در حالى كه جامعه ى توحيدى بايد طورى باشد كه اگر جايى از آن آسيب ديد، جاهاى ديگر بى تفاوت نباشند.
قطعا آنان كه در دعا راستگو، و مهموم به همّ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و مستبشر به سرور آنان هستند، مُبْصَرات و مشاهداتى دارند، و قطعا مثل ما چشم بسته و نابينا نيستند. خدا نكند كه براى تعجيل فرج امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ دعا كنيم ولى كارهايمان براى تبعيد فرج آن حضرت باشد!
 

1. بحارالانوار، ج 10، ص 114؛ ج 44، ص 287؛ جامع الاخبار، ص 179؛ خصال، ج 2، ص 463؛ غرر الحكم، ص 117.

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

تازه‌ترين اخبار از جنايت مشمئزكننده در مهد تمدن اروپايي
موضوع: یکشنبه 15 اردیبهشت1387 7:15 قبل از ظهر

ماجراي حبس يک دختر اتريشي در زير زمين خانه پدري به مدت 24 سال و 7 بار بچه‌دار شدن پدر از او، با بازتاب گسترده‌اي که در جهان داشت، باعث شوکه شدن افكار عمومي شده است.


به گزارش خبرنگار «تابناک»، اين جنايت در خانه وحشت در كشوري انجام مي‌شود كه بسياري از دخالتها در امور داخلي كشورهاي ديگر در قالب توصيه به رعايت حقوق انسانها از آن انجام مي‌شود.
 
روز يکشنبه خبرگزاري‌ها خبري را منتشر کردند که در ابتدا مردم اتريش و سپس مردم جهان را شوکه کرد: پدري در اتريش به اتهام 24 سال حبس دخترش در سلولي زير زميني در زير محل زندگيش و 7 بار بچه‌دار شدن از او، بازداشت شده و دختر به همراه 3 بچه که تمامي عمر خود را در اين سلول گذرانده بودند، سرانجام رهايي يافتند.

جوزف فريتزل 73 ساله، روز يکشنبه دختري 19 ساله به نام کريستن را در حال بيهوشي به بيمارستاني در شهر آمستتن اتريش مي‌برد تا مورد درمان قرار گيرد و اظهار مي‌کند، او دختر فرزند ناپديد شده‌اش است که با يک نامه، او را در نزديکي خانه رها کرده و خواستار درمان او شده است.

مقامات بيمارستان با توجه به وضعيت کريستن و براي مطالعه سوابق بيماري او، خواستار ملاقات با مادر شده و پس از آگاهي عمومي، براي يافتن مادر جوزف مجبور به بيرون آوردن اليزابت، دخترش از زيرزمين خانه پس از 24 سال مي‌شود که پس از اظهاراتي در بيمارستان، مقامات به پليس اطلاع داده و پليس با بازداشت پدر، تحقيقات را آغاز مي‌کند.
اليزابت در سال 1984 و زماني که 18 ساله بود، توسط پدر به اين سلول منتقل شده و مرتباً مورد آزاد جنسي پدر قرار مي‌گيرد. جوزف به همه اقوام و دوستان و حتي همسرش مي‌گويد که دخترشان وارد فرقه مذهبي جديدي شده و خانواده را ترک کرده استپس از آغاز تحقيقات پليس، پدر به تجاوزات خود و بچه دار شدن از دخترش اعتراف مي‌کند و آزمايشات DNA انجام شده هم موضوع را ثابت مي‌کند.
پدر 3 نفر از کودکان را پس از به دنيا آمدن، بيرون آورده و اليزابت را مجبور به نوشتن نامه‌اي در مورد آنها مي‌کند و سپس با نشان دادن نامه به مقامات و اين که دخترش بچه‌ها را در اطراف خانه رها کرده و قادر به نگهداري از آنها نيست، موفق به گرفتن شناسنامه براي 3 نفر از آنها شده و 3 کودک ديگر نيز از بدو تولد در همان سلول پيش مادر خود زندگي را آغاز مي‌کنند.

بر اساس اعترافات فريتزل 73 ساله، يک کودک ديگر چند روز پس از تولد در سال 1996 جان خود را از دست مي‌دهد و توسط پدر در بيرون از خانه سوزانده مي‌شود.

پليس در حال حاضر بازجويي‌ها از جوزف را ادامه مي‌دهد. اما پزشکان هنوز اجازه بازجويي از اليزابت و فرزندانش را به پليس نداده‌اند. اليزابت و خانواده‌اش هم‌اکنون در يک کلينيک پزشکي تحت مراقبت رواني يک تيم مجرب از روانپزشکان قرار دارند تا آنها را براي کنار آمدن با وضعيت جديد زندگي و رهايي از خشونتهاي بي‌رحمانه اين چند سال آماده کنند.
به گفته دکتر «ببرتولد کپلينگر» رئيس اين کلينيک روانپزشکي، بازگشت آنها به حالت عادي بين 5 تا 8 سال طول خواهد کشيد.
وي در مورد اولين ديدار رزمري، همسر 60 ساله جوزف با اليزابت، دخترش مي‌گويد: اين دو فقط فرصت کردند به آغوش يکديگر بروند و به تلخي تنها گريه کنند. مادر با هق هق ابراز تأسف مي‌کرد و مي‌گفت که چيزي براي گفتن ندارد. آنها با گريه به يکديگر قول دادند که ديگر هرگز همديگر را تنها نگذارند.

وي افزود: فليکس، پسر 5 ساله و استفان، پسر 17 ساله‌اي که تمام عمر خود را با مادر سپري کرده‌اند، رفتارهاي عجيبي دارند و نحوه برقراري ارتباط از سوي آنها عادي نيست و بعضي اوقات با صداهايي مانند حيوانات صورت مي‌گيرد. اما فليکس انعطاف بيشتري را براي تطابق با جهان جديد اطرافش نشان مي‌دهد و به ويژه از سوار شدن در ماشين بسيار هيجان زده شده بود.

مقامات اظهار کرده‌اند که کودکان پس از خروج از زيرزمين در روز يکشنبه، براي اولين بار نور خورشيد را ديدند و پس از ديدن ماه، هر دو با دهاني باز تنها به آن خيره شده بودند.
مردم اتريش در حالي كه هنوز هم در شوك ربايش يك دختر 10 ساله و 8 سال حبس او در سال 2006 به سر مي‌برند، متعجب هستند كه اين جنايت چگونه سال‌هاي سال فاش نشده است.
سوالات زيادي در اين‌باره باقي است كه چگونه متهم با نام «جوزف فريتزل» 73 ساله همه همسايگان، اقوام، مقامات اجتماعي، پليس و حتي همسرش را در اين مدت طولاني گمراه كرده است.

در سال 2006 هم مشخص شد دختري 10 ساله به نام ناتاشا کامپوش در راه مدرسه ناپديد شد و ديگر اثري از او يافت نشد. 5/8 سال بعد وي سرانجام موفق به فرار از دست مردي شد که او را در تمام اين مدت در زيرزمين خانه‌اش حبس کرده بود و آزار مي‌داد. چند ساعت پس از فرار ناتاشا، رباينده خود را جلوي يک قطار مي‌اندازد و کشته مي‌شود.
«فريتزل» در سال 1935 متولد شده و در زمان حمله نازي‌ها به اتريش پيش از جنگ جهاني دوم، يك كودك بوده است. دختر او هم اكنون 42 سال دارد و از 19 سالگي در سلولي كه در زير ساختمان ساخته شده بود، زنداني شده است.
«تايمز» انگليس به اين نكته اشاره كرد كه اتريش هميشه با شعار آب و هواي پاك كوهستاني و آفتاب دلچسب، خارجي‌ها را جذب مي‌كرد، اما هيچ‌گاه سخن از خانه‌اي بدون پنجره و بوي نم‌زدگي نبوده است.
 
تايمز ادامه مي‌دهد: «بايد متوجه كودكاني بود كه حدود 18 سال در سلول زنداني بوده‌اند و علاوه بر نديدن نور خورشيد و نرفتن به مدرسه، هيچگاه هم هواي پاك كوهستان‌هاي اتريش را استنشاق نكردند. آنها زنداني مردي بودند كه هم پدر و هم پدربزرگشان بود.»
اين بچه‌ها نه تنها كودكي خود را از دست داده‌اند، بلكه قرباني جنايتي كثيف هستند كه مي‌توان آن را جنايت قرن دانست. بايد دانست كه در كنار دهكده‌هاي آفتابي اتريش، دره‌هايي نيز وجود دارد كه در سايه كوهستان‌هاست.
در همين حال پليس اتريش اعلام كرده كه اين پرونده يكي از بدترين جنايات تاريخ اين كشور است.

روزنامه «ديلي ميل» انگليس هم در تيتر خود اتريش را كشور «اختفاء، رسوايي و سرزمين كودكان از دست رفته» خواند. مقامات كشور اتريش اعلام كردند، قصد دارند براي كمك به رهايي زني كه 24 سال در سلولي توسط پدرش زنداني بود، هويت‌هاي جديدي را در اختيار وي و فرزندانش قرار دهند.

«هانس هينس لانس»، رئيس سازمان خدمات اجتماعي شهر اعلام كرده كه نامها و هويت جديدي را قرار است به قربانيان اين جنايت بدهند كه اين طرح تا چند هفته آينده قطعي خواهد شد. وي افزود: در حال حاضر مهمترين چيزي كه همه نيز متمركز بر آن هستند، مراقبت رواني از قربانيان است.
اين در حالي است که حال کريستن، بزرگترين دختر اليزابت که با بيماري خود سبب نجات مادر و برادرانش شد، وخيم اعلام شده است. وي به علت از کار افتادگي کليه‌ها به کما رفته و هم اکنون در بيمارستان تحت دياليز قرار دارد.
مقامات اعلام کرده‌اند، مهمترين اقدام در حال حاضر، تلاش براي بهبود رواني قربانيان اين جنايت کثيف است که روانپزشکان به شدت در حال تلاش براي انجام آن هستند.
 
اكنون حتي اگر مرگ كودك چند روزه در كنار آدم‌ربايي به جرم آزارهاي متعدد جنسي اين مرد عليه دخترش اضافه شود، حداكثر او با مجازات حبس ابد مواجه خواهد شد! حال آن كه زندگي را براي 2 دهه براي چندين انسان به سياهي كشانده است.
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

مصاحبه با علامه حسن زاده آملی
موضوع: یکشنبه 15 اردیبهشت1387 7:5 قبل از ظهر

به نظر شما کتاب اصلا مهم هست یا نه؟

ما خواهان عزت و اعتلا و ارتقای جوانان عزیزمان هستیم، به این امید که در آینده از افراد نامور، فاضل و عالم، دانشور، دانا و دانشمند و همگی از ارباب اهل قلم برای کشور جمهوری اسلامی ایران گردند و مدینه فاضله‌ی کاملی را تشکیل دهند.

به حضور جوانان عزیز کشورمان اعم از دبیرستانی و دانشگاهی، دختر خانم و آقا پسر باید عرض کنم که الان که جوانید و زمان کسب علوم و معارف شماست و سرمایه‌ی کسب علوم و معارف را دارا می‌باشید، باید همت بگمارید که نهال وجود شریفتان ان‌شاء‌الله شجره‌ی طیبه‌ی طوبایی شود که وصف کردم.  از الان مراقبت و مواظبت از خودتان را فراموش نکنید و کشیک نفس بکشید که این صنع الهی را که وجود شریف شماست، به دست هوی و هوس ندهید و آن را تباه نکنید.

به جوانان عزیز باید عرض کنم: در این سنین، جوانی کتب سودمند مطالعه کنید و از مطالب هرزه، داستان‌های پلید و اشعار آلوده دوری جویید.

حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هست که امام علی (علیه‌السلام) در یکی از کوچه‌های کوفه در حین عبور، جوانی را دید که سرگرم خواندن تصنیفهای هرزه است. آقا به آن جوان فرمود: ای جوان تو داری کتاب وجود  خودت را با چه چیزهایی پر می‌کنی؟ تصنیفهای هرزه را برای چه باید در دفتر دل، که خیلی با ارزش است بنگارید.

دفتر حق است دل، به حق بنگارش

نیست روا پر نقوش باطله باشد

چرا به جای اشعار آلوده، اشعار حکیمانه در دفتر دل نباشد؟ چرا به جای تصنیف‌های هرزه، علوم، معارف و فرهنگ قرآنی و حقایق اسلامی در دفتر وجود انسان حک نشود؟ از کوزه همان برون تراورد که در اوست.

آن کس که سرمایه علمی دارد، حرفش پخته، قلمش سنگین و وزین و آثار وجودیش ارزشمند بوده و محیط بر زمان و مکان است و انسانی است همیشگی. کتاب وجود انسان آن گوهر ماورای طبیعت است که نامش نفس ناطقه و روح و روان است. همان حقیقتی که علوم و معارف هر چه در آن بریزند سعه‌ی وجودی و نورانیتش بیشتر می‌شود، گنجایشش نیز به مراتب بیشتر خواهد شد.

قدر خود بشناس و مشمر سرسری

خویش را کز هر چه گویم برتری

آن که دست قدرتش خاکت سرشت

حرف حکمت بر دل پاکت نوشت

شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا رساله‌ای دارد که همانند دیگر رساله‌هایش ارزشمند است، به نام رساله «عهد»، این مرد بزرگ در آن رساله می‌فرماید: من عهد بسته‌ام با خدایم که قصه‌های آلوده و افسانه‌های بیجا و غلط که انسان را به انحراف می‌کشاند و او را از خودش فراموشی می‌دهد و از کمالش باز می‌دارد، مطالعه نکنم. افسانه‌های آلوده انسان را به لجن می‌کشاند و باعث می‌شود انسان قادر به زندگی در اجتماع نباشد. بدبو و متعفن می‌شود و حتی از خودش بدش می‌آید و جامعه او را نمی‌پذیرد و حتی پدر و مادر و دودمانش از او فرار می‌کنند. چرا جوان به تصنیفهای هرزه و افسانه‌های پلید رو آورد؟

انسان در این قبیل نوشته‌ها به خیال خود دل خوش است، نه به عقل. عقل از رمان‌های هرزه تبری می‌جوید. انسان آن است که عاقل باشد و زمام امورش در دست عقل نگه داشت.

آیا کتاب در پی ریزی تمدن بشر نقشی دارد؟

به عرض می‌رسانم درباره‌ی این سؤال شریف شما، یک جمله‌ی کوتاهی در آثار پیشینیان هست که در مقام تعلیم و تربیت از اهمیت بسزایی برخوردار است. پیشینیان فرموده‌اند: «العلم صید و الکتابه قید» دانش صید و شکار است و کتابت قید و پابند آن دانش است، علمی را که انسان صید و شکار کرده است باید به قلم بیاورد تا فراموش نشود.

کتابهای وزین و سنگینی که در جامعه ما و در کتابخانه‌های ما در رشته‌های گوناگون موجود است، نتیجه تلاش و زحمات طاقت فرسای دانشمندان گذشته است. کسانی که علومشان را قید کرده و به بند کشیده‌اند. اگر زحمات آنان نبود، امروزه علوم و دانش به چنین پیشرفتی دست نمی‌یافت.

حدیثی از امام حسن مجتبی (علیه السلام) هست که وقتی آن حضرت برای چهارمین بار مسموم شدند و آثار زهر در جانشان رخنه کرد و کارگر شد و دیدند که از این نشأه (حال) ارتحال می‌کنند. امام (علیه السلام) چه کرد؟ یکی از کارهای آموزنده امام که حجت الله است – و البته همه کارهاشان آموزنده برای تعلیم بشر است- آن حضرت دستور دادند که برادرزاده‌ها، فرزندان خود و خردسالان دودمانش در منزل جمع گردند (این مطلب را یعقوبی در تاریخش ذکر کرده است). و با اینها به گفت و شنود نشست و به آنها فرمود: شما امروز خردسالان اجتماع هستید و در آینده پدر و مادر و رجال و نسأ اجتماعید، از الان به فکر آینده خودتان باشید که اجتماع بعدی را شما باید اداره کنید.

در ابتدای این فرمایش‌ها به آنان فرمود: با خودتان دفتر و قلم همراه داشته باشید و پیش دانشمندان که می‌روید حرفهایشان را هدر ندهید، حرفهایی را که می‌شنوید در دفترتان یادداشت نمایید که یک روز به کارتان خواهد آمد.

جامعه ما به چه موضوعاتی بیشتر نیاز دارد؟

جامعه ما به علوم گوناگون نیاز دارد و آنچه را که عقل و شرع امضأ فرموده‌اند همه محترمند و بعد از علم دین که علم انسان ساز است، اجتماع به طبیب، بازرگان معتبر و متدین و حافظان اجتماع نیازمند است. حافظان اجتماع که همان ارتش باشند نگاهدارنده‌ی اجتماعی و سنگر مردمند و حافظ حد و مرز اجتماع هستند. قرآن کریم فرمود ما برای سعادت بشر دو چیز فرستادیم؛ یکی کتاب و دیگری آهن.

در بعضی از تفاسیر عنوان کرده‌اند که عطف آهن بر کتاب چگونه عطفی است و چه ارتباطی بین آهن و کتاب وجود دارد که اینها به هم عطف شدند؟ نزول کتاب با «انزلنا الحدید فیه بأس شدید» این چه تناسبی با هم دارد؟ بعد فهمیدند که حدید به معنی شمشیر است و استفاده از شمشیر، کار ارتش است. حدید نگاه‌دارنده‌ی نظام است. مگر جامعه‌ای بدون حدید پایدار می‌شود؟ «و لکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب»

همچنین جامعه به صنایع و به دانشوران و آنچه را که عقل و شرع برای تکامل اجتماع و برای حفظ مدینه‌ی فاضله اجازه فرموده‌اند، نیاز دارد.

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به اصحابشان فرمودند: از شما کسانی باشند که زبان بیگانگان را بیاموزند تا نامه‌ها را بخوانند و بفهمند و حتی امر فرمودند که زبان دیگر قبایل را یاد بگیرند، چرا که زبان هر طایفه‌ای نردبانی است برای رسیدن به مقاصد آن طایفه.

پس آنچه را که جامعه برای نگهداری پیکره اجتماع و مدینه فاضله نیاز دارد، همه پسندیده است و نویسندگان ما نیز برای پروراندن آن حقایق باید دست به قلم ببرند و اولین چیزی که از اهمیت بسزایی برخوردار است، «آدم سازی» است. برای هر گروه، باید معارف و علوم اسلامی به همان نسبت، برایشان به صورت کتاب نوشته شود و غذای روحی‌شان به اندازه ظرفیت ادراکی‌شان باشد.

کتاب به معنی سفره‌ی غذاهای معنوی انسانها و به خصوص نسل جوان اجتماع است. لاجرم کتاب باید انسان‌ساز بوده و در تشکیل مدینه‌ی فاضله نقش داشته باشد؛ و غرض و ایده‌ی نویسنده‌ی کتاب، نشر بذر معارف در نفوس مستعد باشد. امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دانشمندان را به زارع تشبیه فرموده است، و دل‌های پذیرای معارف را به مزارعه، چنانکه در نهج‌البلاغه فرموده است: «یحفظ الله بهم حججه و بیناته حتی بودعوها نظرائهم و یزرعوها قلوب اشباههم»

آدمی محتاج است به تحصیل علوم معنوی و آشنایی با معانی کلمات کتاب هستی، و فراگرفتن و حرف و آنچه که وسایل و لوازم زندگی مدینه‌ی فاضله انسانی بدان نیازمند است و موجب ترقی و تکامل تمدن بشری است. این کتاب است که بهترین سبب و وسیله برای رسیدن این آرمانهای ارزشمند دنیوی و اخروی است. بدین لحاظ، کتاب در اجتماع، موقعیت و اهیمت بسزایی دارد و ارباب قلم نیز دارای وظیفه‌ای بسیار خطیر و سنگین هستند. انسان باید بکوشد تا خود کتاب و کتابخانه زنده باشد و به قول شمس مغربی:

مرا به هیچ کتابی مکن حواله دگر

که من حقیقت خود را کتاب می‌بینم

این مطلب بدین معنی است که علم و عمل در حقیقت، جوهر انسان سازند، و انسان آنچه را فرا گرفته و بدان عمل نموده است، گوهر ذات او می‌گردد. و به عبارت دیگر: علم و عمل خود سازنده وجود است. هر خردمند فرزانه بنگرد که در شب و روز، خودش را چگونه می‌سازد. و این مطلب وزین، بر اصل استوار و پایدار اتحاد عقل و عاقل و معقول، یعین علم و عالم و معلوم، و هم اتحاد عمل و عامل و معمول است. چه این که عمل را دو روی است، رویی با زمان و ماده است که متصرم و منقضی است، و رویی با ماورای زمان و ماده و طبیعت است که حقیقت گوهر انسان می‌شود و همیشه باقی و برقرار است. لذا پیغمبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم ) به قیس بن عاصم فرمود: همه‌ی احوال و نشیب و فراز را که در پیش داری، آن عمل تو است. غرض این که مرد و زن بزرگوار اجتماع ما باید بکوشند تا خود کتاب زنده جاودانه سودمند باشند، که جوهر ذات آنها به نور دانش فروغ گیرد. به قول حافظ شیرین سخن:

گوهر معرفت آموز که با خود ببری

که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

 منبع:كتاب نیوز

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

معجزه ي مطهري
موضوع: چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 4:45 بعد از ظهر

تاريخ تکرار مي‌شود و مرتضايي ديگر بر سرِ عدالت خويش، سر مي‌بازد. صحنه، همان صحنه است و ضربت، همان ضربت و قاتل همان قاتل. ديروز خوارج نهروان و امروز کج‌انديشان فرقان، ديروز شمشير زهراندود و امروز کلت کمري.

ديروز فرق قرآن ناطق علي(عليه‌السلام) و امروز جمجمه فقيه مکتب صادق مطهّري(ره) فقط تکنولوژي باعث تغيير آلت قتّاله است!

مطهّري همو که خميني کبير او را «پاره تن» و همه آثارش را بي‌استثنا خوب و انسان‌ساز ناميد.

اشک خميني(ره) را جز در رثاي اهل بيت پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) کسي نديده بود، امّا او براي مطهرّي زار زار گريست و لرزش صدا و دست علامه عارف، طباطبائي(ره) را احدي به نظاره ننشسته بود، جز در فراق مطهّري.

مطهري همو که خامنه‌اي عزيز، کتاب‌هاي فاخر او را چهارچوب فکري نظام دانست با همه بزرگي‌اش مظلوم بود.

نه از آن جهت که غريبانه‌اش شهيد کردند که پيروان حسين را شرافت از اين است، و نه از آن جهت که عمرش کوتاه بود که به قول ابوعلي سينا، عرض زندگي مهم‌تر از طول آن است، و نه از آن جهت که محاسنش را به خون سرش خضاب کرد که شيعيان ابوتراب را اين سنّت ديرين است، بلکه از آن جهت که قاتلش، فرقان بود.

با خود مي‌انديشم که با همه حماقت و رذالت، فرقان، چقدر هوشمندانه براي فلج کردن سلسله اعصاب مرکزي پيکره نه چندان تنومند انقلاب نوپاي خميني، هدفگذاري کرده بود.

مطهري را هنوز دوستان، به درستي و شايستگي نمي‌شناختند که دشمن به شايستگي شناخته بود!

آري، قلم مطهّري ذوالفقاري دو دم بود که قلب کفر و سينه التقاط را توأمان مي‌شکافت، و کلام مطهّري به برکت پارسايي او، چشمه جوشان معارف الهي بود که از قلب مطهّرش بر زبان گويايش جاري مي‌شد.

و مگر نه اين است که به تضمين معصوم(عليه‌السلام)، هر که چهل روز عملش را براي خداي بزرگ خالص گرداند، چشمه‌هاي حکمت و معرفت از قلبش بر زبانش مي‌جوشد؟

و مگر مطهري، نه چهل روز، که همه عمرش را جز در راه خدا و براي او صرف کرده بود؟

در شگفت بودم از آن بوسه مقدّس که پيامبر خدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) در رؤياي صادقه مطهري، در شب وداعش با ناسوت و پيوستنش به ملکوت خدا، بر لب‌هاي او زده بود و گرماي آن بوسه را، شيخ شهيد حتّي پس از برخاستن از خواب بر لبانش احساس کرده بود؛ ولي با خود انديشيدم که چرا لب‌هايي که يک عمر از آنها به جز کلام خدا و روايات معصومين و ذکر کرامت اهل بيت(عليه‌السلام) نتراويده، بوسه‌گاه رسول رحمت و مهرباني(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) نباشد؟

کدام لب‌ها براي بوسه قدرشناسي رسول مهر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله)، سزاوارتر از لبان ولي مخلص خدا و آيت عظماي الهي، مطهري؟

فرو افتادن سرو قامت بلند او براي همه دشوار بود، امّا جانگدازتر براي باغبان پير آن درخت تناور... بشکند دست آن کس که برکند زين چمن آن درخت تناور.

اشک خميني(ره) را جز در رثاي اهل بيت پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) کسي نديده بود، امّا او براي مطهرّي زار زار گريست و لرزش صدا و دست علامه عارف، طباطبائي(ره) را احدي به نظاره ننشسته بود، جز در فراق مطهّري. آنگاه که در جمله‌اي رمزآميز ولي پرشور که خود او تنها مي‌تواند تفسيرش کند ـ نقل به مضمون ـ فرمود: «وقتي آقاي مطهّري در درس من حاضر بود، شايد درست نباشد بگويم، ولي يک احساس پايکوبي داشتم، چرا که مي‌دانستم هر چه مي‌گويم، هدر نمي‌رود».

آري، قلم مطهّري ذوالفقاري دو دم بود که قلب کفر و سينه التقاط را توأمان مي‌شکافت، و کلام مطهّري به برکت پارسايي او، چشمه جوشان معارف الهي بود که از قلب مطهّرش بر زبان گويايش جاري مي‌شد.

آري هنر بزرگ مطهري اين بود که با چشمان نافذش مي‌توانست عمق هر واقعه را تا رويت واقعيت بشکافد و حق را بشناسد و به ديگران با منطق و حکمت بشناساند. بگذاريد پايان اين نوشته‌ام نکته‌اي لطيف باشد از مرحوم پدرم آيت‌الله حاج‌شيخ‌عباس مخبر(ره) که فرمود: معجزه بزرگ مطهري اين بود که توانست با نوشته‌ها و گفته‌هايش در برابر هجوم بي‌رحمانه «ايسم»ها و افکار التقاطي به مرزهاي فکري نسل جوان ما در مقاطعي يک تنه بايستد و از جوانان ما «شهيد» بسازد.

به روان تابناک او و همه عالمان عامل تاريخ کهن اين مرزوبوم صلواتي به تکريم مي‌فرستيم و در هفته بزرگداشت مقام معلّم، خالصانه‌ترين دعاها را بدرقه مردان و زناني مي‌کنيم که همه پيشرفتهاي بشر در همه اعصار مديون همّت و تلاش آنان است.

                                                                                                  دکتر عليرضا مخبر دزفولي

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

صفات شيعيان (3)
موضوع: دوشنبه 9 اردیبهشت1387 5:6 بعد از ظهر

حديث اوّل مربوط به فضائل شيعه و حديث دوّم درباره صفت شيعه است.

1- ... دخلت على ابى بكر الحضرمى و هو يجود بنفسه فنظر الىّ و قال ليت ساعة الكذب أشهَدُ على جعفر بن محمّد أنّى سمعته يقول: لا تَمُسّ النار من مات و هو يقول بهذا الامر.

2- سليمان بن مهران قال دخلت الصادق(ع) و عنده نفر من الشيعة و هو يقول معاشر الشيعة كونوا لنا زيناً ولا تكونوا علينا شيئاً قولوا للناس حسناً احفظوا ألسنتكم و كفّوها عن الفضول و قبيح القول.(1)

ترجمه:

1- راوى مى گويد داخل بر ابى بكر حضرمى كه يكى از ياران مخصوص امام صادق(ع) بود شدم كه در حال جان دادن بود، نگاه به من كرد و گفت اين ساعت، ساعت دروغ گفتن نيست، شهادت مى دهم بر امام صادق(ع) و شنيدم كه اين جمله را مى فرمايد كه هر كس بميرد و قائل به ولايت اهل بيت(ع) باشد آتش دوزخ به او اصابت نمى كند.

2- سليمان بن مهران مى گويد وارد بر امام صادق(ع) شدم و عدّه اى از شيعيان نزد او بودند و او در حال گفتن اين مطلب بود كه اى شيعيان ما آبرو و زينت ما باشيد و باعث ننگ و بى آبرويى ما نباشيد با مردم خوب صحبت كنيد، زبانتان را حفظ كنيد و از حرف هاى اضافى و زشت بپرهيزيد.

شرح:

امام صادق(ع) در اين حديث دو مطلب را بيان مى كند، يك قاعده كلّى و يك مصداق روشن، قاعده كلّى اين است كه با اعمال خودتان باعث آبروريزى ما نشويد يعنى به گونه اى باشيد كه وقتى مردم شما را مى بينند به صاحبان آن مكتب درود بفرستند و بگويند آفرين به كسانى كه چنين افرادى را تربيت كرده اند و باعث بى آبرويى ما نشويد، زيرا ما فرزندان پيغمبر(ص) هستيم، سپس انگشت روى مصداق خاص مى گذارند كه زبان است; علماى علم اخلاق مى گويند در سير سلوك الى الله اوّلين جايى كه بايد اصلاح شود زبان است و تا زبان اصلاح نشود دل پاك نمى شود. زبان كليد تمام وجود انسان است به طورى كه انسان ها را از زبانشان مى توان شناخت، «اختبروهم بصدق الحديث» وقتى خواستيد مردم را امتحان كنيد ببينيد راست مى گويند يا دروغ. زبان اگر قفل و بست داشته باشد روى حساب و كتاب صحبت كرده و در آنچه كه مى گويد دقّت مى كند.

يكى از طرق حفظ زبان همان دستور آخر روايت است «كفّوها عن الفضول» زياد صحبت نكنيد، كم سخن گفتن يكى از راه هاى نخستين سير و سلوك است كه نام «صمت» است. يكى از دانشمندان مى گويد پنج چيز است كه هر ناقصى را كامل مى كند:

صمت و صوم [جوع ]سحر و عزلت و ذكرى به دوام ناتمامان جهان را كند اين پنج تمام

واقعاً اگر كسى اينها را انجام دهد به قرب الى الله مى رسد و اوّلين آن صمت يعنى سكوت است، صمت به اين معنى نيست كه اصلا صحبت نكند بلكه به اين معنى است فضول الكلام و قبح الكلام را حذف كند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــ
 

1. بحارالانوار، ج 65، ص 161.

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

صفات شيعيان (2)
موضوع: یکشنبه 8 اردیبهشت1387 6:20 قبل از ظهر

مقدمه:

جلد 65 كتاب بحارالانوار داراى دو بخش مهمّ است: 1- فضائل الشيعه 2- صفات الشيعه

فضائل الشيعه مقامات شيعه و صفات الشيعه شرايط و اوصاف آنها را بيان مى كند به اين معنى كه در كنار آن مقاماتى كه در احاديث براى شيعه بيان شده وظائفى هم براى شيعه تعيين شده است.

 


متن:

قال الصادق(ع): امتحنوا شيعتنا عند مواقيت الصلوة كيف محافظتهم عليها و الى اسرارنا كيف حفظهم لها عند عدوّنا والى اموالهم كيف مواساتهم لاخوانهم فيها

ترجمه:

شيعيان ما را به اوقات نماز امتحان كنيد كه چگونه به آن اهميّت مى دهند، و اين كه چگونه اسرار و مقامات ما را در نزد دشمنان بازگو نمى كنند و همچنين با اموالشان امتحان كنيد كه چگونه به ديگر برادرانشان كمك مى كنند.

شرح حديث:

امتحنوا شيعتنا عند مواقيت الصلوة آيا به اوقات صلوة اهميّت مى دهند يا نه؟ در هنگام كار آيا كار را عقب مى اندازند يا نماز را؟ بعضى نماز را براى زمان بى كارى مى دانند و مى گويند: اوّل الوقت رضوان الله و آخر الوقت غفران الله. اخيراً بعضى از اهل تسنّن مى گويند مسلمان واقعى ما هستيم، چرا كه اهميّتى كه ما به نماز مى دهيم شما نمى دهيد.

در مورد اهميّت نماز حضرت على(ع) در سفارش هايش خطاب به مالك اشتر مى فرمايد: اجعل افضل اوقاتك للصلوة. كيف محافظتهم عليها كلمه «محافظة» به اين معنى است كه نماز آفات دارد و بايد آن را حفظ كرد و شما روحانيون بايد الگوى مردم باشيد. فراموش نمى كنم، زمانى كه امام(ره) در حوزه علميه مدرّس بودند و ما هم طلبه اى در حوزه بوديم، مرحوم آية الله سعيدى ما را دعوت كرده بودند و امام هم تشريف داشتند مشغول صحبت و مباحثه علمى بوديم وقتى صداى اذان بلند شد، بلافاصله امام براى نماز برخاستند بدون اين كه درنگى كنند. قانون همين است كه هر كجا هستيم و هر كه هستيم، به نماز اهميّت دهيم، مخصوصاً نماز صبح. امروز عدّه اى هستند كه نماز صبح را با استصحاب مى خوانند كه اين نماز طلبه نيست.

و الى اسرارنا كيف حفظهم لها عند عدوّنا منظور از محافظت از اسرار، حفظ مقامات اهل بيت(ع) است، يعنى مقاماتى از آنها در نزد دشمنان نگوييم كه باور نكنند (مثلا ولايت تكوينى، معجزات، علم به غيب...) زيرا اين مقامات جزء اسرار هستند. در زمان ما عدّه اى علاوه بر اين كه اسرار را مى گويند غلوّ هم مى كنند، مثلا بعضى از مدّاحان نادان زينب اللّهى مى شوند. مدّاحان مقام والايى دارند و ائمّه(ع) به آنها اهميّت مى دادند مثلا دعبل خزائى مقام والائى داشت، ولى سعى كنيد ابتكار مجالس را به دست افراد نادان ندهيد. مدّاحان بايد اشعار خود را بر علما عرضه كرده و از اشعار غلوّآميز پرهيز كنند مخصوصاً كه اگر در بين مدّاحان براى جلب نظر عوام مسابقه بيافتد در اين صورت يكى غلوّ مى كند و ديگرى اغلى و اين كار خيلى خطرناك است.

والى اموالهم كيف مواساتهم لاخوانهم فيها مواسات از دو ريشه لغوى مى تواند گرفته شده باشد، يكى از مادّه «واسى» ديگرى از ماده «آسى» كه هر دو مواسات مى شود و به معنى اعانت و كمك كردن است. شيعه را بايد با اموالش امتحان كرد كه چه اندازه ديگران در اموال او سهم دارند. در زمان ما مشكلات زياد است:

1- مشكل بيكارى كه منشأ اصلى بسيارى از مفاسد مانند: اعتياد، سرقت، خودفروشى است.

2- مشكل ازدواج جوانان.

3- مشكل مسكن.

4- مشكل تحصيل، خانواده ها براى تأمين هزينه تحصيل دانش آموزان خود با مشكلات مواجه هستند، جامعه ما جامعه شيعه است، پول هاى هنگفتى در مسائل بيهوده صرف مى شود در حالى كه عدّه اى در اوّليات زندگى لنگ مى زنند.

بنابراين بايد صفات شيعه را مد نظر قرار دهيم نه اين كه صرفاً جايگاه شيعه و پاداش آن را بيان كنيم. اميد است كه بتوانيم فرمايشات ائمه را در زندگى روزمرّه مدّ نظر قرار داده و به آنها عمل كنيم.

 

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

صفات شيعيان (1)
موضوع: یکشنبه 8 اردیبهشت1387 6:17 قبل از ظهر
مقدمه:

قسمت عمده جلد 65 بحارالانوار بيان «صفات الشيعه» است و چه خوب است كه همه ما اين قسمت را بخوانيم و بدانيم تحت اين نام مقدّس يعنى «شيعه اهل البيت(ع)» چه مسئوليّت هاى بزرگى افتاده است، تنها به ادّعا نمى توان شيعه بود، تنها اين كه پدر و مادرم شيعه بوده من هم شيعه ام نمى توان شيعه بود، شيعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئوليت هايى دارد كه تحت عنوان «صفات الشيعه» در بيانات معصومين آمده است.



«ميسّر ابن عبدالعزيز» از معاريف اصحاب امام باقر(ع) بوده كه در علم رجال هم توصيف شده است. امام باقر(ع) جمله اى درباره او دارد كه در حالات ميسّر آمده. فرمود اى ميسّر چند بار مرگ تو فرارسيده و خداوند اجل تو را به تأخير انداخت براى اين كه صله رحم بجا آوردى و مشكلات آنان را حل كردى.

 متن حديث

حضرت امام محمّد باقر(ع) در حديثى به ميسّر فرمود:

«يا ميسّر الا اخبرك بشيعتنا قلت بلى جعلت فداك قال: انّهم حصون حصينة و صدورٌ امينة و احلامٌ وزينة ليسوا بالمذيع البذر ولا بالجفات المراعين رهبانٌ بالليل اُسدٌ بالنهار»

 ترجمه:

آيا شيعيانمان را به تو معرّفى بكنم گفت فدايت شوم و جانم به قربانت باد بفرماييد. آنها دژهاى محكمى هستند و سينه هاى امانتدارى هستند و صاحبان عقل هايى وزين و متين هستند شايعه پراكنى نمى كنند و اَسرار را فاش نمى كنند و آدم هاى خشك و خشن و رياكار هم نيستند راهبان شب و شب زنده داران و شيران روزند.

 شرح:

اين حديث كوتاهى است كه هفت وصف براى شيعيان و يك دنيا مطلب و مسئوليّت در آن نهفته است شايد معنى «حصون حصينه» اين باشد كه شيعيان كسانى هستند كه در مقابل تبليغات دشمن نفوذناپذير هستند، اكنون كه وضع فرهنگى در دنيا به شكل خطرناكى نسل جوان ما را تهديد مى كند آيا راهى براى اين كه جوانانمان را تقويت كنيم پيدا كرده ايم؟ اگر نمى توانيم ميكروب ها را بكشيم بايد خود را تقويت كنيم. اين نكته را توجّه داشته باشيد كه در زمان ائمه يكى از گله هاى ائمه اين بود كه بعضى از شيعيان ما اسرار ما را فاش مى كردند مراد از افشاء اسرار اين بود كه مقاماتى كه ائمه داشته اند براى هر كسى گفته نمى شد. مقام علم غيب امام، شفاعت در روز قيامت، امانت دار علوم رسول الله(ص)، شاهد و ناظر اعمال شيعيان و معجزات و... اينها مسائلى بود كه مردم عادّى و مخالفان تحمّل اين اسرار را نداشتند . بعضى از شيعه هاى ساده و خام در هر جا مى نشستند و همه چيز را مى گفتند و اين چيزى جز ايجاد اختلاف و عداوت و دشمنى به بار نمى آورد، امام فرمودند شيعيان ما، سينه هاى امانتدارند، افشاكننده بى جهت نيستند، ايجاد اختلاف در ميان اين و آن نمى كنند، از اين بدتر غلاتى است كه تازه پيدا شده اند كه به بهانه ولايت كفريات و تعبيرات زشتى درباره ائمه(ع) مى گويند كه هرگز ائمه از آنها راضى نيستند بايد مراقب اين غلات جديد باشيم. اينها دو عيب دارند يك عيب اين است كه خودشان را از بين مى برند خيال مى كنند اگر ما صفات خدا را براى ائمه يا براى حضرت زينب(س) يا شهداى كربلا بگوييم اين عين ولايت است و عيب بزرگ تر اين است كه زمان ما زمان رسانه هاى جمعى است اگر خبرى امروز صبح صادر شود يك ساعت ديگر تا اعماق دنيا مى رسد اين كلمات غلوّآميز و اين سخنان نادرست را از اينجا به آنجا پخش مى كنند و لكه بزرگى را بر دامان شيعه مى چسبانند فردا روى ديوارهاى اين كشور و آن كشور مى نويسند شيعه كافر است و بعد هم كشتن شيعيان شروع مى شود. اين آدم هاى احمق و نادان با اين حرف هايشان خبر ندارند كه منشأ كشتار يك عدّه از شيعيان در طرف ديگرى از دنيا مى شوند. واى از اين دوستان نادان و آدم هاى جاهل واى از آن زمانى كه نبض مجالس به دست افراد بى سواد، بى اطّلاع، ناآگاه و نادان برسد نبايد بگذاريد كه ابتكار مجالس به دست اين گونه افراد باشد بايد ابتكار دست علماى امّت باشد.

از جمله صفاتى را كه در اينجا براى شيعيان بيان فرموده اين است كه اينها خشن نيستند، شيعه پرمحبّت است، داراى لطافت است، روح على بن ابيطالب(ع) را دارد، روح امام صادق و ائمه هدى(ع) را دارد، كه حتّى با دشمنانشان هم محبّت مى كردند.

رياكار نيستند، شيعيان ما دو حالت مختلف را باهم جمع كرده اند اگر كسى عبادت هاى شبانه آنها را ببيند مى گويد اينها زاهدان روزگار و آدم هاى خوبى اند امّا دست و پايى ندارند امّا روزهنگام مشاهده مى كند كه مثل شير در صحنه اجتماع حاضر مى شوند.

با يك تقسيم مى توانيم شيعيان و مسلمانان را به پنج قسمت تقسيم كنيم:

اوّل مسلمانان يا شيعيان جغرافيايى: يعنى آن شيعه اى كه در ايران متولّد شده، ايران از نظر جغرافيايى يك كشور شيعه نشين است همين كه من اينجا متولّد شدم وقتى آمار شيعيان را مى شمارند اسم بنده را هم مى آورند حالا عقيده اى دارم يا ندارم، اطّلاعى دارم يا ندارم اسامى ائمه(ع) را مى توانم بشمارم يا نه، اينها شيعه جغرافيايى است.

دوّم شيعيان ارثى: آنهايى كه پدر و مادرشان شيعه بوده و در دامان پدر و مادر شيعه متولّد شده اند.

سوّم شيعيان لفظى: كسانى كه خودشان مى گويند ما شيعه على بن ابيطالب هستيم با زبان مى گويند امّا در عمل خبرى نيست.

چهارم شيعيان سطحى: شيعيانى كه عملى دارند امّا سطحى است و به عمق تشيّع نرسيده اند، از تشيّع فقط عزادارى و توسّلات و امثال اينها را بلد هستند از كجا معلوم كه شيعه است؟ چون در ايام عاشورا در دستجات سينه زنى و مجالس عزادارى شركت مى كند به مسجد جمكران مى رود. من نمى خواهم بگويم اينها كم اهميّت دارد خيلى اهميّت دارد. ولى از تشيّع همين را فهميده است و بس. امّا از صفات رهبان بالليل، اسد بالنهار، احلام وزينه و صدور امينه، خبرى در او نيست.

پنجم شيعيان واقعى: آن كسانى كه آشنا با معارف الهيه و كتب اهل بيت(ع) هستند و برنامه هاى آنها صفاتى است كه در اين روايت آمده بود.

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

«حديث اخلاقى:»
موضوع: یکشنبه 8 اردیبهشت1387 6:9 قبل از ظهر
 

«حديث اخلاقى

قال الصادق(عليه السلام): إصبر على اعداء النعم فإنّك لن تكافىء من عصى اللّه فيك بأفضل من أن تطيع اللّه فيه.(1)
ترجمه حديث:
در مقابل دشمنان نعمت (حسودان) صبر كن چون تو نمى توانى همانند آنان خدا را نافرمانى كنى پس تو در مورد آنان خدا را اطاعت كن.



شرح حديث:
مطابق روايت، امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: دشمنان نعمت (حسودان) با تو مخالفت مى كنند و گناه مى كنند ولى تو مقابله به مثل نكن و صبر و حوصله كن و بهترين راه مقابله اين است كه اگر آنها معصيت خدا مى كنند تو اطاعت خدا كنى، آنها بد مى گويند و غيبت و تخريب مى كنند تو چنين نكن.
حسادت به عنوان يك بلاى بزرگ در همه دنيا بوده و متأسّفانه در تمام اقشار آثار آن ديده مى شود كه گاه شديدتر و گاه خفيف تر است.
نتيجه حسادت عقب ماندگى جامعه است، چون حسود تنها پيشرفت خود را نمى خواهد بلكه مى خواهد از طرف مقابل سلب نعمت كند. حسادت اسباب عداوت و دشمنى و كينه و عقب ماندگى در جامعه است و آثار زيانبار آن در جامعه اسلامى و تمام جوامع بشرى زياد است. سرچشمه حسادت دو چيز است:
1ـ ضعف ايمان
ضعف ايمان به اين جهت است كه خدا را قادر نمى داند، چون فكر مى كند خدا قادر بوده و آن را به طرف مقابل او داده و قادر نيست به او بدهد ولى اگر ايمانش قوى باشد مى گويد خدايا به او دادى به من هم بده و در روايات آمده كه حسود در واقع به حكمت خدا اعتراض مى كند يعنى خدايا چرا اين همه نعمت به او دادى، من مى خواهم آن را تخريب كنم و از او بگيرم و اگر خدا را حكيم و قادر بداند حسادت نمى كند.
حسادت گاه معارضه با خداست چون خدا مى خواهد فلان بنده عزيز باشد و حسود با آن مبارزه مى كند.
2ـ ضعف شخصيت
حسود چون خودش توانايى پيشرفت ندارد، مى خواهد جلوى پيشرفت ديگران را بگيرد كه اگر شخصيت داشته و ضعف و زبونى نداشته باشد جلوى پيشرفت ديگران را نمى گيرد.
در روايات آمده است:
حسد ايمان را ذوب مى كند آن گونه كه آب، نمك را ذوب مى كند.
از اين بحث در مسأله روز هم مى توان استفاده كرد. آمريكاييها و اروپاييها بر عليه اسلام تلاش مى كنند و دروغهايى بسيار مضحك مى گويند كه دليل عمده آن حسادت است چون پيشرفت روزافزون اسلام را در دنيا مى بينند.
ساليان دراز دوران استعمار و قتل و غارت بود و دوران آن سپرى شد و پس از آن دوران وابستگى هاى شبه استعمارى پيش آمد كه توليدات خود را به گرانترين قيمت به جهان سوّم مى فروختند و مواد اوّليّه آنان را به ارزانترين قيمت مى خريدند; مى بينند اسلام مايه بيدارى شده و در ميان خود آنها هم پيشرفت نموده و اين حسادت آنها را برانگيخته و باعث شده كه به تخريب رو كنند. ما هم بايد مواظب باشيم كه به دست آنها بهانه ندهيم.
آنها مى خواهند اسلام را دين خشونت نشان دهند تا به اسلام گرايش پيدا نشود ولى ما بايد نشان دهيم كه اسلام راستين چه مى گويد.

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

جمال و جلال محمد (صلی الله علیه و آله)
موضوع: دوشنبه 2 اردیبهشت1387 5:40 بعد از ظهر

بر اساس آمار رسمی الازهر حداقل بیش از ده هزار سایت به صورت مستقیم مشغول توهین به پیامبر اکرم و اسلام هستند؛ که دست کم یک میلیارد دلار خرج این سایت‎ها می‎شود.

اینهایی که چنین فعالیت‎هایی دارند نمی‎خواهند که جمال این مرد بزرگ، از پس بیش از یک هزاره، باز به چشم بشریت بیاید. چون می‎دانند با تمام این توهین‎ها و دروغ‎ها و تحریف تاریخ نمی‎توانند پیامبر عزیز اسلام را از چشم بشریت بیاندازند .

و البته این مبارزات بر علیه نبی مکرم اسلام، پدیده جدیدی نیست چرا که این مبارزات از صدر اسلام علیه اسلام و قرآن و پیامبر بوده و اگر تا حال این مبارزات جواب داده، از این پس نیز جواب می‎دهد.

وقتی دقت می‎کنیم درمی‎یابیم این مبارزات تا جایی رسیده که پاپ که خود فردی دینی است هم جانب ادب را رعایت نمی‎کند و به ساحت مقدس آن حضرت توهین می‎کند و از طرف دیگر جریان‎های سکولار و مادیگرا نیز همین می‎کنند. چرا که همه آنها از عظمت رسول خدا، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله می‎ترسند. پس با این کارها در پی این هستند که به خیال خام خویش این عظمت را هدف گیرند. حال این که: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. (صف، 8 / توبه، 32) .

دکتر حسن رحیم پور ازغدی طی یک سخنرانی شیوا و رسایی، علل این توهین‎ها را بازکاوی نموده و آنها را بررسی کرده است.

مشروح سخنان ایشان را از اینجا (شماره 1) و (شماره 2) بشنوید .

دانلود کنید. (شماره 1) و (شماره 2)

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |


hrvizheh.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati