|
|
سفارش امام رضا(ع) درباره حقوق مادرو احترام به پدر
سفارش درباره حقوق مادرمادر نیز از نظر امام رضا علیه السلام دارای احترام و حقوق فوق العادهای میباشد. از این رو، آن حضرت در یکی از پیامهای ارشادی خود در همین راستا چنین میفرماید: بدان که حق مادر از لازمترین حقوق و واجبترین واجبات میباشد. زیرا او در شرایطی تو را در رحم خود پرورانیده و از شیره جانش به تو خورانیده است که هر کس در چنان شرایطی حاضر به تحمل این همه زحمات نبوده است. تو را با جان و دل و سر و چشم و گوش و همه جوارحش با تمام محبت و رضایت نگهداری میکرد و با کمال مسرت و خوشحالی ناراحتیهایت را برطرف میساخت و با تمام قوا میکوشید تا خواستههایت را برآورده سازد و حاضر بود خود گرسنه بماند، اما تو را سیر کند و خود تشنه بماند، ولی تو را سیراب نماید و خود برهنه بماند و تو را بپوشاند و یا خود در آفتاب بماند و تو را در سایه گذارد . بنابراین، سپاسگزاری از زحمات مادر و احسان و نیکویی و مدارا با او بایستی به اندازه خدمتش باشد . اگر چه شما طاقت و توان انجام کوچکترین حق او را جز به توفیق و یاری پروردگار جهان ندارید و به تحقیق خداوند متعال حق او را قرین حق خود قرار داده و فرمود است: و اشکر لی و لوالدیک و الی المصیر (سوره مبارکه لقمان، آیه 14) ؛ به انسان توصیه کردیم شکر من، و پدر و مادرت را به جا آور که بازگشت همه به سوی من است .
منبع: فقه الرضا علیه السلام، ص 234 . رعایت احترام پدرامام رضا علیه السلام مردم را نسبت به پدر سفارش میکرد و حرمت آنان را یادآور میشد. از این رو، در سخنان ارزشمند خود حقوق پدر را بیان میکرد و میفرمود: باید از پدر اطاعت کنی و نسبت به او نیکویی نمایی و در برابرش تواضع و خضوع کرده و به بزرگی از او یاد کنی و مورد تمجید و تعریف قرارش دهی و در محضرش آهسته سخن گویی؛ چرا که پدر اصل و ریشه فرزند است و فرزند بخشی از اوست. اگر پدر نبود، فرزند هم نبود. ای فرزندان! با قدرت و توانایی خداوند متعال، دارایی و شرافت و جانتان را در راه به دست آوردن خشنودی پدران به کار گیرید. به راستی که از رسول خدا (که درود خدا بر او و بر خاندانش باد) روایت میکنم که آن حضرت فرمود: خود و دارائیت به پدرت تعلق دارید. بنابراین خود و ثروت خویش را فدای پدرت نما و در راه خشنودیش به مصرف برسان و در حال زندگی وی از آنان پیروی کنید و به آنان احسان و نیکی نمایید و پس از مرگشان با طلب بخشش و رحمت از خداوند به آنان رحم کنید. چرا که از رسول خدا (که درود خدا بر او و بر خاندانش باد) نقل شده که فرمود: هر کس به پدرش در حال حیات و زندگیش نیکی و احسان کند، ولی پس از مرگش او را از دعای خیر فراموش نماید، خداوند او را عاق و نافرمان مینامد .
منبع: فقه الرضا علیه السلام، ص 334. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | شبى در حرم قدس
ديده فرو بستهام از خاکيان تا نگرم جلوه افلاکيان شايد از اين پرده ندايى دهند يک نفَسم راه به جايى دهند اى که بر اين پرده خاطرفريب دوختهاى ديده حسرت نصيب آب بزن چشم هوسناک را با نظر پاک ببين پاک را آن که در اين پرده گذر يافته است چون سَحر از فيض نظر يافته است خوى سحر گير و نظرپاک باش رازگشاينده افلاک باش خانه تن جايگه زيست نيست در خور جانِ فلکى نيست، نيست آن که تو دارى سرِ سوداى او برتر از اين پايه بوَد جاى او چشمه مسکين نه گهرپرور است گوهر ناياب به دريا دَر است ما که بدان دريا پيوستهايم چشم ز هر چشمه فرو بستهايم پهنه دريا چو نظرگاه ماست چشمه ناچيز نه دلخواه ماست پرتو اين کوکب رخشان نگر کوکبه شاه خراسان نگر آينه غيب نما را ببين ترک خودى گوى و خدا را ببين هر که بر او نور رضا تافته است در دل خود گنج رضا يافته است سايه شه مايه خرسندى است مُلک رضا مُلک رضامندى است کعبه کجا؟ طَوف حَريمش کجا؟ نافه کجا؟ بوى نسيمش کجا؟ خاک ز فيض قدَمش زر شده وز نفسش نافه معطّر شده من کيم؟ از خيلِ غلامان او دستِ طلب سوده به دامان او ذرّه سرگشته خورشيدِ عشق مرده، ولى زنده جاويدِ عشق شاه خراسان را دربان منَم خاک درِ شاه خراسان منَم چون فلک آيين کهن ساز کرد شيوه نامردمى آغاز کرد چارهگر، از چارهگرى باز ماند طاير انديشه ز پرواز ماند با تن رنجور و دل ناصبور چاره از او خواستم از راه دور رحمت شه درد مرا چاره کرد زندهام از لطف دگرباره کرد باده باقى به سبو يافتم و اين همه از دولت او يافتم "محمدحسن رهي معيري" نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | خاطراتي از زندگي علامه جعفري (یادنامه سالگرد ان بزرگمرد)
تسبيحنيمه هاي شب مشغول ذكر بودم كه از ذهنم گذشت <كاش تسبيح داشتم> صبح بايد خدمت استاد مي رسيدم. وقتي رسيدم ساعت 15/7 بود. استاد آن زمان ساعت 30/7 براي تدريس مي آمدند بالا. من كه زنگ را مي زدم استاد مي آمدند و در را باز مي كردند و با هم مي رفتيم بالا. آن روز همين كه در را باز كردند, تسبيحشان را به من دادند و گفتند: <اين تسبيح را بگير و ديگر در ذكر به فكر تسبيح نباش!>([1]) بازگشت احسانچند ماه قبل از ارتحال استاد جهت ايراد سخنراني در اجلاس <هفته وقف> از ايشان دعوت به عمل آمد كه پذيرفتند و در موعد مقرر سخنراني خود را تحت عنوان <وقف و مالكيت در اسلام> ايراد كردند. پس از سخنراني از طرف مسؤولان برگزار كننده اجلاس مبلغي در جوف پاكت به ايشان تقديم شد. فرداي آن روز يكي از مسؤولان ذي ربط به بنده گفت: اين مبلغ كم بود و ما در نظر داريم معادل همين مبلغ را مجدداً به ايشان تقديم كنيم و شما با توجه به اينكه واسطه اين دعوت بودهايد, خدمت استاد شرفياب شويد و ضمن تشكر مجدد و ارايه متن پياده شده ي سخنراني, اين مبلغ را نيز به ايشان تقديم كنيد. بنده نيز در بعد از ظهر يكي از روزهاي گرم تيرماه به منزل ايشان رفتم و مثل هميشه استاد را غرق در مطالعه در كتابخانه ي ايشان يافتم و پس از گپي خودماني با عذرخواهي به ايشان عرض كردم پاكتي كه پس از اجلاس به شما دادند، مبلغش كم بوده و مسؤولان اجلاس معادل همين مبلغ را مجدداً خدمت شما تقديم مي كنند و پاكت را به ايشان دادم. حضرت علامه ابتدا استنكاف كردند و قبول نمي فرمودند، ولي پس از اصرار بنده قدري فكر كردند و با دست روي پاي خود زدند و <الله اكبر> مي گفتند, عرض كردم <موضوع چيست؟> با قدري تأمل فرمودند: <ميدانيد چه شد؟ من همين امروز آن مبلغي را كه داده بودند, به فردي كه اجاره منزلش عقب افتاده بود، دادم و هنوز چند ساعت نگذشته شما معادل همان مبلغ را مجدداً براي بنده آورده¬ايد.>([2]) دعا براي خودسالها قبل كه منزل استاد در ميدان خراسان بود, احتياج به تعمير كلي پيدا كرد. پدر بزرگ، بنّايي را آوردند تا آنجا را تعمير كند، اما در حين كار باران گرفت و بناچار كار متوقف شد. بنّا رو به پدربزرگ كرد و گفت: <آقاي جعفري دعا كنيد كه باران قطع شود.> استاد با خنده فرمودند: <من براي كار خودم هيچ¬گاه دعا نمي¬كنم كه اين نعمت الهي قطع شود؛ شما كار را متوقف كن تا باران قطع شود و بعداً به كار مشغول شويد.>([3]) رو ذكر كندر حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها كنار استاد نشسته بودم و مشغول خواندن زيارت بوديم. پس از زيارت و نماز، استاد تسبيحي به دست گرفتند و مشغول ذكري طولاني شدند. پيش خود تعجب كردم كه استاد با اين همه مشغله ي فكري و مطالعاتي و علمي چه طور اين همه وقت را به ذكر گفتن اختصاص مي دهند. عباراتي را صدها بار تكرار مي¬كنند و دوره تسبيح مي¬گردانند. حتي طلبه هايي كه معمولاً در قسمت بالاي سر حضرت معصومه سلام اله عليهامشغول مباحثه و مطالعه بودند با ديدن اين منظره متعجب شدند. طاقت نياوردم و پس از اتمام اذكار، خدمت استاد عرض كردم: <شما چه طور اين همه وقت صرف ذكر گفتن مي¬كنيد؟> با خنده زيبايي كه خيلي از اوقات بر لبانشان بود، فرمودند: <خدا مي داند كه در اين ذكر گفتن چه اسراري هست و چه ابوابي را به روي انسان باز مي كند، چه درهايي از حكمت ها را مي گشايد و چه رزق هايي در اين اذكار نهفته است.> و بعد اضافه فرمودند: <بسياري از مشكلات با همين ذكرها براي من حل و آسان شده است. مولوي خوب مي گويد كه: اي برادر، تا تواني فكر كن فكر اگر جامد شود، رو ذكر كن([4]) عشق به درسسرماي تبريز معروف است. پدر مي فرمودند كه: <وضعيت مالي مناسبي نداشتيم و يخبندان زياد بود. كفش¬هايمان سوراخ بود و لباس هايمان نامناسب، اما عشق در دلمان جوشان بود و ما همچنان به دبستان مي رفتيم. يك روز پليس جلويمان را گرفت و گفت: توي اين سرما با اين سر و وضع نامناسب كجا مي روي؟ گفتيم: مي رويم درس بخوانيم.> او دست من و برادرم را گرفت و آورد در خانه و به مادرم گفت: اين ها را توي سرما كجا مي فرستيد؟ اين بچه ها يخ مي زنند!> مادرم گفت: چه كار كنم؟ علاقه دارند. درس را دوست دارند و با جديت دنبال مي كنند.> پليس چيزي نگفت و رفت و ما از درز خانه نگاه كرديم وقتي كاملاً دور شد، راهي دبستان شديم.([5]) همراه با امامدر دوران جنگ تحميلي و در آن هنگام كه برخي از جريان هاي ملي گرا عليه دفاع مقدس زبان به انتقاد گشوده و جزوه و اعلاميه منتشر مي كردند، روزي استاد وضع يكي از افراد سرشناس اين گروه را جويا شدند. به ايشان عرض شد كه فلاني كتابي نوشته و در آن مواردي را به عنوان اختلاف نظر خويش با امام مطرح كرده است. استاد با تعجب پرسيد: مگر اين آقا خود را قابل مقايسه با حضرت امام مي داند كه يكي او باشد و يكي امام؟ و سپس فرمود: چند روز پيش فلاني ?يكي از سردمداران همين گروه? به خاطر سوابق دوستي و آشنايي نزد من آمده بود و عليه دفاع مقدس حرفهاي بي پايه و اساسي مي زد و شايد انتظار داشت كه با ايشان هم نوايي كنم. به او گفتم: يك روز بنده براي ملاقات حضرت امام به جماران رفته بودم، انبوهي از جمعيت در انتظار ديدار ايستاده بودند، وقتي جمعيت متوجه حضور من شدند، شعار دادند كه: <درود بر خميني سلام بر جعفري.> من به فكر فرو رفتم كه اين شعار براي چيست؟ اگر چه من سال ها در ميان اين مردم بودم و هميشه از محبت آنها برخوردار، ولي شعار سلام بر جعفري برايم غير منتظره بود. وقتي خوب دقت كردم، معما برايم حل شد. ديدم كه مردم عاشق امام هستند و او را نجات دهنده خود و رهبري الهي مي دانند و چون مي بينند من نيز براي ابراز ارادت نزد امام و پيشواي آنها مي روم رضايت و خشنودي خويش را از اين پيوند با چنين شعاري اعلام مي كنند و من اين رضايت را رضايت خدا مي دانم.> در ادامه به او گفتم: <فلاني من كه در مسايل سياسي ورود چنداني ندارم به آساني اين نكته را درك كردم، از شما تعجب مي كنم كه نزديك به چهل سال از عمر خود را در مسايل سياسي گذرانده ايد، ولي از درك اين نكته بديهي عاجز هستيد>.([6])
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | نسخه علامه طباطبایی برای جوان 22 ساله(یادنامه سالگرد ان بزرگمرد)
نسخه علامه طباطبایی برای جوان 22 سالهدوست عزیزم، كاربر محترم تبیان، در این سیاهه، شما نوشتاری را خواهید خواند كه میان یك جوان 22 ساله و حضرت آیتالله، علامه طباطبایی درسال 1355 مكاتبه شده است. آنچه آن جوان سوال كرده است نیاز آشكار یا نهان هر انسان مكلفی است، در هر فصلی از حیات كه باشد، آنگاه كه در پیچ و خم زندگی و در فراز و نشیب این دنیا پای گذارده و در تاریكنای این مسیر، كور مال كور مال در امید مقصد است، و جواب علامه چراغی است راه نما از خضر، و تو! به هوش باش كه: طی این مرحله بی همرهی خضر مكنظلمات است، بترس از خطر گمراهیاستمداد: محضر مبارک حضرت آیتالله العظمی جناب آقای طباطبایی سلام علیکم و رحمةالله و برکاتهجوانی هستم 22ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سوال من پاسخ گویید. در محیط و شرایطی زندگی میکنم که هوای نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسیر خود ساختهاند و سبب باز ماندن من از حرکت به سوی الله شدهاند. درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصیحت نمیخواهم، بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم. 23/10/1355 دستگیری:جوابی كه حضرت آیت الله در پشت همان نامه مرقوم كردند: بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیكم برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در پشت ورقه مرقوم داشتهاید لازم است همتی بر آورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازید. به این نحو که: هر روزه طرف صبح که از خواب بیدار میشوید، قصد جدی کنید که هر عملی پیش آید، رضای خدا- عَزَّ اسْمُهُ- را مراعات خواهم کرد. آن وقت در هر کاری که میخواهید انجام دهید، نفع آخرت را منظور خواهید داشت، به طوری که اگر نفع اخروی نداشته باشد، انجام نخواهید داد، هر چه باشد. و همین حال را تا شب، وقت خواب، ادامه خواهید داد. وقت خواب، چهار- پنج دقیقهای در کارهایی که روز انجام دادهاید، فکر کرده و یکی یکی از نظر خواهید گذرانید، هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته، شکر کنیدو هر کدام، تخلف شده استغفار کنید و این رَویه را هر روز ادامه دهید. این روش اگر چه در بادی حال[اولِ كار]، سخت و در ذائقه نفس تلخ میباشد، ولی کلید نجات و رستگاری است. و هر شب، پیش از خواب توانستید سُوَر مُسبِّحات [سورههایی كه با تسبیح خداوند آغاز میشوند] یعنی: "سورههای حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن" را بخوانید و اگر نتوانستید، تنها "سوره حشر" را بخوانید و پس از بیست روز از حال اشتغال،حالات خود را برای بنده در نامه بنویسید. انشاءالله موفق خواهید بود. محمد حسین طباطبایی نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | عاقبت كسی كه امام را مسخره كرد!!!
روزگار ، روزگار آدمهای كوچك و منافق بود و ایمان تنها لقلقهی زبانها بود، شاید برای نجات از اتهام بیدینی. بذر ایمان در كویر یابس دلهای مردمان سختتر از سنگ، هرگز نمیتوانست به جوانه بنشیند و در سیاهی ظلمت و گمراهی این آدمنماها، گرگهای ایمان خوار ، زوزه میكشیدند و در میان این قوم غافل، مردی به پهنهی آسمان آبی با دلی به عرصهی دریا، با زخمهای گونهگون، برخورده از دشنهی عداوت این نامردْ مردم، آرام و استوار، برای رسالتی همچنان خون جگر میخورد. آری، مرد داستان ما، همان بازمانده از طوفان خون، یادگار كربلا،حضرت سجاد بود.
روزی امام میان مردم نشسته بود و از حیرت مردم، كه در غفلت خود میلولیدند، دلش را سخت میفشرد، كه چراغ هست و اینان اینچنین در بیراههاند، تا آنكه لب به سخن گشود و فرمود :انسان نمى داند با مردم چه كند! اگر بعضى امور كه از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیدهایم به آنان بگوییم ممكن است مورد تمسخر قرار دهند، از طرفى طاقت هم نداریم این حقایق را ناگفته بگذاریم ! ضمرة بن معبد، كلام امام تمام نشده، انگار بیتاب شنیدن كلام پیامبر باشد، گفت: شما آنچه شنیدهاید بگویید! امام با تأملی سنگین فرمود: مى دانید وقتى دشمن خدا را در تابوت مىگذارند، و به گورستان مىبرند، چه مىگوید؟ حاضران گفتند: خیر! و امام ادامه داد: فریاد میزند و به آنان كه او را بر دوشهای خود به سوی قبر مىبرند مىگوید: آیا نمىشنوید؟ از دشمن خدا (شیطان) به شما شكایت دارم كه مرا فریب داد و به این روز سیاهم افكند و با آنكه وعده داده بود اما نجاتم نداد. من شكایت دارم از دوستانى كه با من دوستى كردند و مرا خوار نمودند. من از اولادى كه حمایتشان كردم ولى مرا ذلیل كردند و نیز از خانهاى كه ثروتم را در آبادى آن خرج كردم ولى سرانجام، دیگران آنجا ساكن شدند، شاكیام. به من رحم كنید! اینقدر عجله نكنید! تا كلام امام به اینجا رسید، دل پر كینه و سیاه ضمرة دیگر تاب نیاورد و با خندهای تلخ، حاضرجوابانه گفت : اگر مُرده، بتواند به این خوبى صحبت كند، پس ممكن است حتى حركت كند و روى شانه حاملین بنشیند! كام امام علیه السلام، به مزه تلخی كه ضمره پرانده بود، ناخوش شد و دلش از اینهمه شعوری كه در دل اینان نبود گرفت. آنگاه رو به آسمان كرد و فرمود: خدایا! اگر ضمرة سخنان پیغمبر صلى الله علیه وآله را مسخره مىكند از او انتقام بگیر!
روزهای جاهلیت همچنان میگذشت، چهل روزی میشد كه دل امام از ضمره شكسته بود كه غلامش به دیدار امام آمد. امام، كریمانه احوالش را پرسید و به او مهر ورزید. و از كار و بارش پرسید و فرمود: از كجا مىآیى؟ غلام بی مقدمه، زبان گشود كه اربابم، ضمره از دنیا رفت و من اكنون ار مراسم خاكسپاری او میآیم. غلام تاب نداشت، گویا در دلش حرفی بود كه میخواست سینهاش را شكافته و بیرون آید. مگر او چه دیده بود؟ هرچه بود او را وا داشت كه بی درنگ ادامه دهد كه: وقتى او را در گور گذاشتند و خاك ریختند، او به زبان آمد و فریاد میزد. من صدایش را میشناختم، خود او بود، مثل وقتی كه زنده بود. من صدایش را شنیدم كه مى گفت : واى بر تو ای ضمرة بن معبد! امروز هر دوستى كه داشتى خوارت كرد و عاقبت رهسپار جهنم شدى. جهنمی كه پناهگاه و خوابگاه ابدى توست . غلام از آنچه دیده بود سخت بیتاب بود، امام آرام و خاموش، چنانكه گویا عاقبت ضمره، پیش چشمانش بوده و از قبل میدانست! آنگاه پندگیرانه از آنچه بر سر ضمره آمده بود فرمود: از خداوند مسألتِ عافیت دارم، زیرا سزاى كسى كه حدیث پیغمبر صلى الله علیه و آله را مسخره كند، همین است . نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | غم صادق (علیه السلام) غم صادق (علیه السلام) سلام من به بقیع و به تربت صادق سلام من به مدینه به غربت صادق سلام من به مدینه به آستان بقیع سلام من به بقیع و كبوتران بقیع سلام من به مزار معطّر صادق كه مثل ماه درخشد به آسمان بقیع ز غربتش چه بگویم كه سینهها خون است براى صادق زهرا مدینه محزون است دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت كه ذكر غربت لیلى حدیث مجنون است بس كه كینه و غربت به هم موافق شد هدف به تیر جسارت امام صادق شد همان كه فاطمه را بین كوچه زد گویا ز كینه قاتل این پیرمرد عاشق شد امام پیر و كهنسال شیعه را كشتند امان كه روح سبكبال شیعه را كشتند براى فاطمه از بى كسى سخن مىگفت براى مادرش از غربت وطن مىگفت به خاك حجرهاش از سوز سینه مىغلطید پسر به مادر خود از كتك زدن مىگفت از آن شبى كه زد او را ز كینه اِبْن ربیع دوانده در پىاش اندر مدینه ابن ربیع فضاى شهر مدینه به یاد او تار است هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است هنور مىكشد او را عدو به دنبالش هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | پنج درس آموزنده و ارزشمند از امام صادق علیه السلام
پنج درس اموزنده از امام صادق (ع): ۱- مرحوم قطب الدّین راوندى روایت كرده است: روزى از امام جعفر صادق علیه السلام سؤال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مىفرمائى؟حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و ركن اساسى سپرى مىنمایم:مىدانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمىگردد.مىدانم داراى وظائف و مسئولیّتهائى هستم، كه غیر از خودم كسى توان انجام آنها را ندارد.مىدانم مرا مرگ در مىیابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مىرباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم. و مىدانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حركات خود باشم .(1) 2- در روایات متعدّدى وارد شده است: هرگاه كه امام جعفر صادق علیه السلام در باغستان و مزرعه، بیل در دست داشته و مشغول كشاورزى و كارگرى مىبود؛ و اصحاب و دوستان، حضرت را با آن حالت مشاهده مى كردند، عرضه مىداشتند: یابن رسول الله! چرا در این موقعیت خود را به زحمت انداختهاید؟! اجازه فرمائید تا ما كمك كنیم و شما استراحت نمائید؟ حضرت در جواب مىفرمود: مرا به حال خود وا گذارید، من علاقهمندم كه خداوند مرا در حالتى مشاهده نماید كه با دست خود زحمت مىكشم و كار مىكنم و جسم خود را براى به دست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداختهام.(2) 3- بعضى از بزرگان همانند مرحوم إربلى حكایت كردهاند: روزى مگسى بر صورت منصور دوانیقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت، مگس بار دیگر برگشت و بر همان جاى اول نشست و باز منصور آن را دور كرد. و این كار چند مرتبه تكرار شد تا آن كه منصور به خشم آمد، در همان حال، امام جعفر صادق علیهالسلام وارد شد. منصور گفت: یابن رسول الله! خداوند متعال براى چه مگس را آفریده است؟ حضرت در پاسخ فرمود: براى آن كه به وسیله آن، جبّاران را ذلیل و متواضع گرداند.(3) 4- مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند خود آورده است: شخصى نزد امام جعفر صادق علیه السلام حضور یافت؛ و عرضه داشت: یابن رسول الله! پدرم پیر و ضعیف گشته است به طورى كه همانند بچه كوچك باید در خدمت او باشم؛ و نیز او را براى قضاء حاجت بغل مىكنم . حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى باید این كار را ادامه دهى؛ و نیز باید با كمال ملاطفت و مهربانى برایش لقمه بگیرى و در دهانش بگذارى . انجام این امور فرداى قیامت، راه ورود به بهشت را برایت آسان مىگرداند. (۴) 5- صفوان جمّال حكایت میكند: روزى در خدمت آن حضرت بودم، كه فرمود: اى صفوان! آیا تعداد سفیران و پیامبرانى را كه خداوند متعال براى هدایت بندگان؛ مبعوث گردانیده است، مىدانى؟ عرض كردم: خیر، نمىدانم . امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند یك صد و بیست و چهار هزار پیغمبر برانگیخت و به همان تعداد نیز وصىّ و جانشین منصوب و معرفى كرده، كه تمامى آنها اهل صدق حدیث و اداى امانت و زاهد در امور دنیا بودهاند. سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: خداوند متعال پیغمبرى بهتر و با فضیلتتر از حضرت محمد مصطفى صلى الله علیه و آله نفرستاد. و نیز جانشینى بهتر و با فضیلتتر از جانشین آن بزرگوار یعنى؛ حضرت امیرالمؤمنین امام على بن ابى طالب علیه السلام معرفى نكرده است .(5)
پینوشتها: 1- مستدرك الوسائل، ج 12، ص 172، ح 15. 2- كافى، ج 5، ص 76/ بحارالانوار، ج 47، ص 57/ وافى، ج 17، ص 30 و 36. 3- كشف الغمّة، ج 2، ص 373. 4- جامع السّعادات، ج 2، ص 265. 5- بحارالانوار، ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شیخ مفید.
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | بازخواني تسخير لانه جاسوسي آمريكا نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | هدیه مسیح(سیری در زندگی ادواردو آنیلی)
هدیه مسیح(سیری در زندگی ادواردو آنیلی)دنیای امروز ، ثروت و رسانه دو پایه اصلی نردبان قدرت و سلطه هستند و استحكام پله های نردبان ، به مقاومت آن دو پایه مرتبط است . در این دنیا ، كمتر كسی پیدا می شود كه این پایه ها را به تمامی در اختیار داشته باشد و در عین حال ، « مال را زینت حیات دنیا » نپندارد و جدا معتقد باشد كه " والاخره خیر و ابقی " تفكر مدرن غربی كه امروزه بر تمام اركان حیات جوامع غرب و شرق حكم می راند ، این طرز تفكر را مالیخولیایی و ناشی از عقل معیوب و نسنجیده ، معرفی می كند و نه تنها آن را ارزشمند نمی داند و ضد آن را تبلیغ می كند ، بلكه اصولا منكر آن است كه چنین تفكری در عمل و در عالم واقع ، قابلیت اجرایی داشته باشد . سؤال اینجاست كه اگر علیرغم تمام تبلیغات صورت گرفته در این راستا ، كسی چنین كاری را كرد ، چه نامی و عنوانی برازنده و شایسته اوست ؟! در دنیای امروز ، انسان ها چنان آموزش داده می شوند كه اگر به مال و مكنت و مقام و قدرتی دست یافتند ، آن را در راستای اهداف خاصی كه تبلیغ می شود ، به كار اندازند : خور و خواب و خشم و شهوت . در دنیای امروز ، عملا نحوه ی حاكمیت در جنگل برای حكومت بر انسان ها ، تئوریزه می شود ! آن قدر باید حریص ، خودبین و خودخواه شد كه اگر فرصتی برای ابراز قدرت و سلطه ایجاد شد ، با حرص ، خودبینی و خودخواهی عجین شود . حال اگر كسی علیرغم داشتن تمامی ابزار قدرت و سلطه ، با افرادی از پست ترین رده های اجتماعی (!) حشر و نشر داشته باشد و به حرف دلشان گوش دهد ؛ اگر تمام غمش این باشد كه چرا ملاك ارزش گذاری انسان ها ، حساب بانكی شان است ؛ اگر تمام خوشبختی هایی كه هر روز با رسانه ها به مردم القا می شوند ، حالش را به هم زد ؛ اگر تمام دردش این بود كه چرا مردم از هم دورند و از هم فراری اند ؟ و اگر ... ؟ چه نامی و چه عنوانی برازنده و شایسته اوست ؟!
شهید مهدی ( ادواردو ) آنیلی ، فرزند سناتور سرشناس ایتالیایی جیووانی آنیلی بوده است . خاندان آنیلی ، هم اكنون ، مالك مجموعه ی عظیم فیات هستند كه كارخانه ی اتومبیل سازی فیات نیز بخشی از آن مجموعه به حساب می آید . مالكیت باشگاه یوونتوس و روزنامه های لاستامپا و كوریره دلاسرا ، تنها گوشه ای از اموال این خاندان است . آنها سالانه دست كم ، 60 میلیارد دلار ( بیش از درآمد نفتی سالانه ی كشورمان ) درآمد دارند و همین ثروت و قدرت رسانه ای ، آنها را به خاندان سلطه در ایتالیا بدل كرده كه حتی رئیس جمهور نیز از آنها حرف شنوی دارد ! شهید مهدی ، تنها پسر این خاندان و بالطبع ، وارث اصلی ثروت و قدرت سناتور آنیلی ، محسوب می شده است . خداوند مقدر كرده بود كه در این خاندان ، كسی متولد شود كه به واسطه ی تشرف به اسلام شیعی و تبلیغ آن در بین خانواده و نزدیكان ، مصائبی مسیحایی را متحمل گردد . كسی كه با تشرف به اسلام به تمام ارزش ها و خوشبختی هایی كه از سوی رسانه های پدرش به مردم القا می شد ، پشت پا زد و به همین دلیل طرد شد ؛ كسی كه به محض تشرف به اسلام ، مغضوب یهودیان و مسیحیان صهیونیست قرار گرفت ؛ كسی كه به جرم عشق به حضرت روح الله (ره) و انقلاب اسلامی ایران ، ناجوانمردانه و به دست صهیونیست ها ، به شهادت رسید . مرحوم فخرالدین حجازی او را " هدیه ی مسیح " به محمد ( صلی الله علیه و آله ) نامیده بود !
كتاب هدیه مسیح(سیری در زندگی ادواردو آنیلی) دفتر دیگری است از مجموعه " دانستنی های انقلاب برای جوانان " كه به همت گروه هنر و ادبیات مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است . این كتاب در برگیرنده ی نگارشی شیوا و جذاب از تشرف ادوارد و آنیلی به اسلام تا شهادت او و بررسی بازتاب و حواشی رویدادهای منجر به شهادتش می باشد. تالیف: غفاری ساروی، مصطفی تاریخ انتشار: آبان 1386 قیمت: 7000 ریال شابک: 6-229-419-964-978 نوبت چاپ: اول، پاییز 1386 شمارگان: 3000
|