تبليغاتX
(..:: ثقلین ::..)
(..:: ثقلین ::..)
o اللهم عجل لولیک الفرج... اللهم عجل لولیک الفرج
خانه آرشیو عناوین مطالب وبلاگ RSS

سفارش امام رضا(ع) درباره حقوق مادرو احترام به پدر
موضوع: چهارشنبه 30 آبان1386 5:46 قبل از ظهر
                             

                   سفارش درباره حقوق مادر

مادر نیز از نظر امام رضا علیه السلام دارای احترام و حقوق فوق العاده‎ای می‎باشد. از این رو، آن حضرت در یکی از پیام‎های ارشادی خود در همین راستا چنین می‎فرماید:

بدان که حق مادر از لازم‎ترین حقوق و واجب‎ترین واجبات می‎باشد. زیرا او در شرایطی تو را در رحم خود پرورانیده و از شیره جانش به تو خورانیده است که هر کس در چنان شرایطی حاضر به تحمل این همه زحمات نبوده است. تو را با جان و دل و سر و چشم و گوش و همه جوارحش با تمام محبت و رضایت نگهداری می‎کرد و با کمال مسرت و خوشحالی ناراحتی‎هایت را برطرف می‎ساخت و با تمام قوا می‎کوشید تا خواسته‎هایت را برآورده سازد و حاضر بود خود گرسنه بماند، اما تو را سیر کند و خود تشنه بماند، ولی تو را سیراب نماید و خود برهنه بماند و تو را بپوشاند و یا خود در آفتاب بماند و تو را در سایه گذارد .

بنابراین، سپاسگزاری از زحمات مادر و احسان و نیکویی و مدارا با او بایستی به اندازه خدمتش باشد . اگر چه شما طاقت و توان انجام کوچک‎ترین حق او را جز به توفیق و یاری پروردگار جهان ندارید و به تحقیق خداوند متعال حق او را قرین حق خود قرار داده و فرمود است: و اشکر لی و لوالدیک و الی المصیر (سوره مبارکه لقمان، آیه 14) ؛ به انسان توصیه کردیم شکر من، و پدر و مادرت را به جا آور که بازگشت همه به سوی من است .

 

منبع:

فقه الرضا علیه السلام، ص 234 .

                            رعایت احترام پدر

امام رضا علیه السلام مردم را نسبت به پدر سفارش می‎کرد و حرمت آنان را یادآور می‎شد. از این رو، در سخنان ارزشمند خود حقوق پدر را بیان می‎کرد و می‎فرمود:

باید از پدر اطاعت کنی و نسبت به او نیکویی نمایی و در برابرش تواضع و خضوع کرده و به بزرگی از او یاد کنی و مورد تمجید و تعریف قرارش دهی و در محضرش آهسته سخن گویی؛ چرا که پدر اصل و ریشه فرزند است و فرزند بخشی از اوست. اگر پدر نبود، فرزند هم نبود.

ای فرزندان! با قدرت و توانایی خداوند متعال، دارایی و شرافت و جانتان را در راه به دست آوردن خشنودی پدران به کار گیرید. به راستی که از رسول خدا (که درود خدا بر او و بر خاندانش باد) روایت می‎کنم که آن حضرت فرمود:

خود و دارائیت به پدرت تعلق دارید. بنابراین خود و ثروت خویش را فدای پدرت نما و در راه خشنودیش به مصرف برسان و در حال زندگی وی از آنان پیروی کنید و به آنان احسان و نیکی نمایید و پس از مرگشان با طلب بخشش و رحمت از خداوند به آنان رحم کنید. چرا که از رسول خدا (که درود خدا بر او و بر خاندانش باد) نقل شده که فرمود:

هر کس به پدرش در حال حیات و زندگیش نیکی و احسان کند، ولی پس از مرگش او را از دعای خیر فراموش نماید، خداوند او را عاق و نافرمان می‎نامد .

 

منبع:

فقه الرضا علیه السلام، ص 334.

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

شبى در حرم قدس
موضوع: چهارشنبه 30 آبان1386 5:38 قبل از ظهر

ديده فرو بسته‎ام از خاکيان                         تا نگرم جلوه افلاکيان

شايد از اين پرده ندايى دهند                      يک نفَسم راه به جايى دهند

اى که بر اين پرده خاطرفريب                       دوخته‎اى ديده حسرت نصيب

آب بزن چشم هوسناک را                           با نظر پاک ببين پاک را

آن که در اين پرده گذر يافته است                 چون سَحر از فيض نظر يافته است

خوى سحر گير و نظرپاک باش                     رازگشاينده افلاک باش

خانه تن جايگه زيست نيست                      در خور جانِ فلکى نيست، نيست

آن که تو دارى سرِ سوداى او                       برتر از اين پايه بوَد جاى او

چشمه مسکين نه گهرپرور است                  گوهر ناياب به دريا دَر است

ما که بدان دريا پيوسته‎ايم                           چشم ز هر چشمه فرو بسته‎ايم

پهنه دريا چو نظرگاه ماست                          چشمه ناچيز نه دلخواه ماست

پرتو اين کوکب رخشان نگر                             کوکبه شاه خراسان نگر

آينه غيب نما را ببين                                     ترک خودى گوى و خدا را ببين

هر که بر او نور رضا تافته است                       در دل خود گنج رضا يافته است

سايه شه مايه خرسندى است                       مُلک رضا مُلک رضامندى است

کعبه کجا؟ طَوف حَريمش کجا؟                          نافه کجا؟ بوى نسيمش کجا؟

خاک ز فيض قدَمش زر شده                             وز نفسش نافه معطّر شده

من کيم؟ از خيلِ غلامان او                              دستِ طلب سوده به دامان او

ذرّه سرگشته خورشيدِ عشق                          مرده، ولى زنده جاويدِ عشق

شاه خراسان را دربان منَم                                 خاک درِ شاه خراسان منَم

چون فلک آيين کهن ساز کرد                            شيوه نامردمى آغاز کرد

چاره‎گر، از چاره‎گرى باز ماند                             طاير انديشه ز پرواز ماند

با تن رنجور و دل ناصبور                                  چاره از او خواستم از راه دور

رحمت شه درد مرا چاره کرد                             زنده‎ام از لطف دگرباره کرد

باده باقى به سبو يافتم                                   و اين همه از دولت او يافتم

                               "محمدحسن رهي معيري"

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

خاطراتي از زندگي علامه جعفري (یادنامه سالگرد ان بزرگمرد)
موضوع: یکشنبه 27 آبان1386 10:32 قبل از ظهر
                              

تسبيح

نيمه هاي شب مشغول ذكر بودم كه از ذهنم گذشت <كاش تسبيح داشتم> صبح بايد خدمت استاد مي رسيدم. وقتي رسيدم ساعت 15/7 بود. استاد آن زمان ساعت 30/7 براي تدريس مي آمدند بالا. من كه زنگ را مي زدم استاد مي آمدند و در را باز مي كردند و با هم مي رفتيم بالا. آن روز همين كه در را باز كردند, تسبيحشان را به من دادند و گفتند: <اين تسبيح را بگير و ديگر در ذكر به فكر تسبيح نباش!>([1])

بازگشت احسان

چند ماه قبل از ارتحال استاد جهت ايراد سخنراني در اجلاس <هفته وقف> از ايشان دعوت به عمل آمد كه پذيرفتند و در موعد مقرر سخنراني خود را تحت عنوان <وقف و مالكيت در اسلام> ايراد كردند. پس از سخنراني از طرف مسؤولان برگزار كننده اجلاس مبلغي در جوف پاكت به ايشان تقديم شد. فرداي آن روز يكي از مسؤولان ذي ربط به بنده گفت: اين مبلغ كم بود و ما در نظر داريم معادل همين مبلغ را مجدداً به ايشان تقديم كنيم و شما با توجه به اينكه واسطه اين دعوت بودهايد, خدمت استاد شرفياب شويد و ضمن تشكر مجدد و ارايه متن پياده شده ي سخنراني, اين مبلغ را نيز به ايشان تقديم كنيد. بنده نيز در بعد از ظهر يكي از روزهاي گرم تيرماه به منزل ايشان رفتم و مثل هميشه استاد را غرق در مطالعه در كتابخانه ي ايشان يافتم و پس از گپي خودماني با عذرخواهي به ايشان عرض كردم پاكتي كه پس از اجلاس به شما دادند، مبلغش كم بوده و مسؤولان اجلاس معادل همين مبلغ را مجدداً خدمت شما تقديم مي كنند و پاكت را به ايشان دادم. حضرت علامه ابتدا استنكاف كردند و قبول نمي فرمودند، ولي پس از اصرار بنده قدري فكر كردند و با دست روي پاي خود زدند و <الله اكبر> مي گفتند, عرض كردم <موضوع چيست؟> با قدري تأمل فرمودند: <ميدانيد چه شد؟ من همين امروز آن مبلغي را كه داده بودند, به فردي كه اجاره منزلش عقب افتاده بود، دادم و هنوز چند ساعت نگذشته شما معادل همان مبلغ را مجدداً براي بنده آورده¬ايد.>([2])

دعا براي خود

سالها قبل كه منزل استاد در ميدان خراسان بود, احتياج به تعمير كلي پيدا كرد. پدر بزرگ، بنّايي را آوردند تا آنجا را تعمير كند، اما در حين كار باران گرفت و بناچار كار متوقف شد. بنّا رو به پدربزرگ كرد و گفت: <آقاي جعفري دعا كنيد كه باران قطع شود.> استاد با خنده فرمودند: <من براي كار خودم هيچ¬گاه دعا نمي¬كنم كه اين نعمت الهي قطع شود؛ شما كار را متوقف كن تا باران قطع شود و بعداً به كار مشغول شويد.>([3])

رو ذكر كن

در حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها كنار استاد نشسته بودم و مشغول خواندن زيارت بوديم. پس از زيارت و نماز، استاد تسبيحي به دست گرفتند و مشغول ذكري طولاني شدند. پيش خود تعجب كردم كه استاد با اين همه مشغله ي فكري و مطالعاتي و علمي چه طور اين همه وقت را به ذكر گفتن اختصاص مي دهند. عباراتي را صدها بار تكرار مي¬كنند و دوره تسبيح مي¬گردانند. حتي طلبه هايي كه معمولاً در قسمت بالاي سر حضرت معصومه سلام اله عليهامشغول مباحثه و مطالعه بودند با ديدن اين منظره متعجب شدند. طاقت نياوردم و پس از اتمام اذكار، خدمت استاد عرض كردم: <شما چه طور اين همه وقت صرف ذكر گفتن مي¬كنيد؟> با خنده زيبايي كه خيلي از اوقات بر لبانشان بود، فرمودند: <خدا مي داند كه در اين ذكر گفتن چه اسراري هست و چه ابوابي را به روي انسان باز مي كند، چه درهايي از حكمت ها را مي گشايد و چه رزق هايي در اين اذكار نهفته است.> و بعد اضافه فرمودند: <بسياري از مشكلات با همين ذكرها براي من حل و آسان شده است. مولوي خوب مي گويد كه:

اي برادر، تا تواني فكر كن       فكر اگر جامد شود، رو ذكر كن([4])

عشق به درس

سرماي تبريز معروف است. پدر مي فرمودند كه: <وضعيت مالي مناسبي نداشتيم و يخبندان زياد بود. كفش¬هايمان سوراخ بود و لباس هايمان نامناسب، اما عشق در دلمان جوشان بود و ما همچنان به دبستان مي رفتيم. يك روز پليس جلويمان را گرفت و گفت: توي اين سرما با اين سر و وضع نامناسب كجا مي روي؟ گفتيم: مي رويم درس بخوانيم.> او دست من و برادرم را گرفت و آورد در خانه و به مادرم گفت: اين ها را توي سرما كجا مي فرستيد؟ اين بچه ها يخ مي زنند!> مادرم گفت: چه كار كنم؟ علاقه دارند. درس را دوست دارند و با جديت دنبال مي كنند.> پليس چيزي نگفت و رفت و ما از درز خانه نگاه كرديم وقتي كاملاً دور شد، راهي دبستان شديم.([5])

همراه با امام

در دوران جنگ تحميلي و در آن هنگام كه برخي از جريان هاي ملي گرا عليه دفاع مقدس زبان به انتقاد گشوده و جزوه و اعلاميه منتشر مي كردند، روزي استاد وضع يكي از افراد سرشناس اين گروه را جويا شدند. به ايشان عرض شد كه فلاني كتابي نوشته و در آن مواردي را به عنوان اختلاف نظر خويش با امام مطرح كرده است. استاد با تعجب پرسيد: مگر اين آقا خود را قابل مقايسه با حضرت امام مي داند كه يكي او باشد و يكي امام؟ و سپس فرمود: چند روز پيش فلاني ?يكي از سردمداران همين گروه? به خاطر سوابق دوستي و آشنايي نزد من آمده بود و عليه دفاع مقدس حرفهاي بي پايه و اساسي مي زد و شايد انتظار داشت كه با ايشان هم نوايي كنم. به او گفتم: يك روز بنده براي ملاقات حضرت امام به جماران رفته بودم، انبوهي از جمعيت در انتظار ديدار ايستاده بودند، وقتي جمعيت متوجه حضور من شدند، شعار دادند كه: <درود بر خميني سلام بر جعفري.> من به فكر فرو رفتم كه اين شعار براي چيست؟ اگر چه من سال ها در ميان اين مردم بودم و هميشه از محبت آنها برخوردار، ولي شعار سلام بر جعفري برايم غير منتظره بود. وقتي خوب دقت كردم، معما برايم حل شد. ديدم كه مردم عاشق امام هستند و او را نجات دهنده خود و رهبري الهي مي دانند و چون مي بينند من نيز براي ابراز ارادت نزد امام و پيشواي آنها مي روم رضايت و خشنودي خويش را از اين پيوند با چنين شعاري اعلام مي كنند و من اين رضايت را رضايت خدا مي دانم.> در ادامه به او گفتم: <فلاني من كه در مسايل سياسي ورود چنداني ندارم به آساني اين نكته را درك كردم، از شما تعجب مي كنم كه نزديك به چهل سال از عمر خود را در مسايل سياسي گذرانده ايد، ولي از درك اين نكته بديهي عاجز هستيد>.([6])

 

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

نسخه‌ علامه طباطبایی برای جوان 22 ساله(یادنامه سالگرد ان بزرگمرد)
موضوع: یکشنبه 27 آبان1386 10:23 قبل از ظهر
                              

          نسخه‌ علامه طباطبایی برای جوان 22 ساله

دوست عزیزم، كاربر محترم تبیان، در این سیاهه، شما نوشتاری را خواهید خواند كه میان یك جوان 22 ساله و حضرت آیت‌الله، علامه طباطبایی درسال 1355 مكاتبه شده است.

آنچه آن جوان سوال كرده است نیاز آشكار یا نهان هر انسان مكلفی است، در هر فصلی از حیات كه باشد، آنگاه كه در پیچ و خم زندگی و در فراز و نشیب این دنیا پای گذارده و در تاریكنای این مسیر، كور مال كور مال در امید مقصد است، و جواب علامه چراغی است راه نما از خضر، و تو! به هوش باش كه:

طی این مرحله بی همرهی خضر مكن   

ظلمات  است، بترس از  خطر   گمراهی

استمداد:

محضر مبارک حضرت آیت‌الله العظمی جناب آقای طباطبایی

    سلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

 جوانی هستم 22ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سوال من

  پاسخ گویید. در محیط و شرایطی زندگی می‌‌کنم که هوای نفس و آمال بر من

 تسلط فراوان دارند و مرا اسیر خود ساخته‌اند و سبب باز ماندن من از حرکت به

 سوی الله شده‌اند. درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به

 چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان

  گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصیحت نمی‌خواهم،

  بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم.  

                                                                                        23/10/1355

دستگیری:

جوابی كه حضرت آیت الله در پشت همان نامه مرقوم كردند:

    بسم الله الرحمن الرحیم

      سلام علیكم

 برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در پشت ورقه مرقوم داشته‌اید

 لازم است همتی بر آورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازید.

 به این نحو که:

 هر روزه طرف صبح که از خواب بیدار می‌شوید، قصد جدی کنید که هر عملی

 پیش آید، رضای خدا- عَزَّ اسْمُهُ- را مراعات خواهم کرد. آن وقت در هر کاری که

 می‌خواهید انجام دهید، نفع آخرت را منظور خواهید داشت، به طوری که اگر نفع

 اخروی نداشته باشد، انجام نخواهید داد، هر چه باشد. و همین حال را تا شب،

  وقت خواب، ادامه خواهید داد.

 وقت خواب، چهار- پنج دقیقه‌ای در کارهایی که روز انجام داده‌اید، فکر کرده و

یکی یکی از نظر خواهید گذرانید، هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته، شکر

کنیدو هر کدام، تخلف شده استغفار کنید و این رَویه را هر روز ادامه دهید.

 این روش اگر چه در بادی حال[اولِ كار]، سخت و در ذائقه نفس تلخ می‌باشد،

ولی کلید نجات و رستگاری است.

و هر شب، پیش از خواب توانستید سُوَر مُسبِّحات [سوره‌هایی كه با تسبیح

 خداوند آغاز می‌شوند] یعنی: "سوره‌های حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن"

 را بخوانید و اگر نتوانستید، تنها "سوره حشر" را بخوانید و پس از بیست روز از حال

 اشتغال،حالات خود را برای بنده در نامه بنویسید. ان‌شاءالله موفق خواهید بود.

                                                                       محمد حسین طباطبایی

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

عاقبت كسی كه امام را مسخره كرد!!!
موضوع: شنبه 19 آبان1386 5:44 قبل از ظهر
                               

روزگار ، روزگار آدمهای كوچك و منافق بود

و ایمان تنها لقلقه‌ی زبانها بود، شاید برای نجات از اتهام بی‌دینی.

بذر ایمان در كویر یابس دلهای مردمان سخت‌تر از سنگ، هرگز نمی‌توانست به جوانه بنشیند و در سیاهی ظلمت و گمراهی این آدم‌نماها، گرگهای ایمان خوار ، زوزه می‌كشیدند

و در میان این قوم غافل، مردی به پهنه‌ی آسمان آبی با دلی به عرصه‌ی دریا، با زخمهای گونه‌گون، برخورده از دشنه‌ی عداوت این نامردْ مردم، آرام و استوار، برای رسالتی همچنان خون جگر می‌خورد.

آری، مرد داستان ما، همان بازمانده‌ از طوفان خون، یادگار كربلا،‌حضرت سجاد بود.

 

روزی امام میان مردم نشسته بود و از حیرت مردم، كه در غفلت خود می‌لولیدند، دلش را سخت می‌فشرد، كه چراغ هست و اینان این‌چنین در بیراهه‌اند، تا آنكه لب به سخن گشود و فرمود :انسان نمى داند با مردم چه كند! اگر بعضى امور كه از پیامبر صلى الله علیه و آله شنیده‌ایم به آنان بگوییم ممكن است مورد تمسخر قرار دهند، از طرفى طاقت هم نداریم این حقایق را ناگفته بگذاریم !

ضمرة بن معبد، كلام امام تمام نشده، انگار بی‌تاب شنیدن كلام پیامبر باشد، گفت: شما آنچه شنیده‌اید بگویید!

امام با تأملی سنگین فرمود: مى دانید وقتى دشمن خدا را در تابوت مى‌گذارند، و به گورستان مى‌برند، چه مى‌گوید؟

حاضران گفتند: خیر!

و امام ادامه‌ داد: فریاد می‌زند و به آنان كه او را بر دوشهای خود به سوی قبر مى‌برند مى‌گوید: آیا نمى‌شنوید؟ از دشمن خدا (شیطان) به شما شكایت دارم كه مرا فریب داد و به این روز سیاهم افكند و با آنكه وعده داده بود اما نجاتم نداد.

من شكایت دارم از دوستانى كه با من دوستى كردند و مرا خوار نمودند. من از اولادى كه حمایتشان كردم ولى مرا ذلیل كردند و نیز از خانه‌اى كه ثروتم را در آبادى آن خرج كردم ولى سرانجام، دیگران آنجا ساكن شدند، شاكی‌ام.

به من رحم كنید! این‌قدر عجله نكنید!

تا كلام امام به اینجا رسید، دل پر كینه و سیاه ضمرة دیگر تاب نیاورد و با خنده‌ای تلخ، حاضر‌جوابانه گفت :

اگر مُرده، بتواند به این خوبى صحبت كند، پس ممكن است حتى حركت كند و روى شانه حاملین بنشیند!

كام امام علیه السلام، به مزه تلخی كه ضمره‌ پرانده بود، ناخوش شد و دلش از این‌همه شعوری كه در دل اینان نبود گرفت.

آنگاه رو به آسمان كرد و فرمود: خدایا! اگر ضمرة سخنان پیغمبر صلى الله علیه وآله را مسخره مى‌كند از او انتقام بگیر!

 

روزهای جاهلیت همچنان می‌گذشت، چهل روزی می‌شد كه دل امام از ضمره شكسته بود كه غلامش به دیدار امام آمد.

امام، كریمانه احوالش را پرسید و به او مهر ورزید.

و از كار و بارش پرسید و فرمود: از كجا مى‌آیى؟

غلام بی مقدمه، زبان گشود كه اربابم، ضمره از دنیا رفت و من اكنون ار مراسم خاكسپاری او می‌آیم.

غلام تاب نداشت، گویا در دلش حرفی بود كه می‌خواست سینه‌اش را شكافته و بیرون آید.

مگر او چه دیده بود؟

هرچه بود او را وا داشت كه بی درنگ ادامه دهد كه: وقتى او را در گور گذاشتند و خاك ریختند، او به زبان آمد و فریاد می‌زد.

من صدایش را می‌شناختم، خود او بود، مثل وقتی كه زنده بود.

من صدایش را شنیدم كه مى گفت :

واى بر تو ای ضمرة بن معبد! امروز هر دوستى كه داشتى خوارت كرد و عاقبت رهسپار جهنم شدى.

جهنمی كه پناهگاه و خوابگاه ابدى توست .

غلام از آنچه دیده بود سخت بی‌تاب بود، امام آرام و خاموش، چنانكه گویا عاقبت ضمره، پیش چشمانش بوده و از قبل می‌دانست!

آنگاه پندگیرانه از آنچه بر سر ضمره آمده بود فرمود: از خداوند مسألتِ عافیت دارم، زیرا سزاى كسى كه حدیث پیغمبر صلى الله علیه و آله را مسخره كند، همین است .

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

غم صادق (علیه السلام)
موضوع: دوشنبه 14 آبان1386 12:46 بعد از ظهر

                     غم صادق (علیه السلام)

                    

سلام من به بقیع و به تربت صادق                    سلام من به مدینه به غربت صادق

سلام من به مدینه به آستان بقیع                     سلام من به بقیع و كبوتران بقیع

سلام من به مزار معطّر صادق                          كه مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

ز غربتش چه بگویم كه سینه‏ها خون است         براى صادق زهرا مدینه محزون است

دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت          كه ذكر غربت لیلى حدیث مجنون است

بس كه كینه و غربت به هم موافق شد             هدف به تیر جسارت امام صادق شد

همان كه فاطمه را بین كوچه زد گویا                   ز كینه قاتل این پیرمرد عاشق شد

امام پیر و كهنسال شیعه را كشتند                امان كه روح سبكبال شیعه را كشتند

براى فاطمه از بى كسى سخن مى‏گفت          براى مادرش از غربت وطن مى‏گفت

به خاك حجره‏اش از سوز سینه مى‏غلطید       پسر به مادر خود از كتك زدن مى‏گفت

از آن شبى كه زد او را ز كینه اِبْن ‏ربیع              دوانده در پى‏اش اندر مدینه ابن ‏ربیع

فضاى شهر مدینه به یاد او تار است              هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است

هنور مى‏كشد او را عدو به دنبالش                 هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است

 

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

پنج درس آموزنده و ارزشمند از امام صادق علیه السلام
موضوع: دوشنبه 14 آبان1386 12:35 بعد از ظهر
                       

                 پنج درس اموزنده از امام صادق (ع):

۱- مرحوم قطب الدّین راوندى روایت كرده است:

روزى از امام جعفر صادق علیه السلام سؤال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى‎فرمائى؟حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و ركن اساسى سپرى مى‎نمایم:مى‎دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمى‎گردد.مى‎دانم داراى وظائف و مسئولیّت‎هائى هستم، كه غیر از خودم كسى توان انجام آنها را ندارد.مى‎دانم مرا مرگ در مى‎یابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى‎رباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم. و مى‎دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حركات خود باشم .(1)

 2- در روایات متعدّدى وارد شده است:

هرگاه كه امام جعفر صادق علیه السلام در باغستان و مزرعه، بیل در دست داشته و مشغول كشاورزى و كارگرى مى‎بود؛ و اصحاب و دوستان، حضرت را با آن حالت مشاهده مى كردند، عرضه مى‎داشتند: یابن رسول الله! چرا در این موقعیت خود را به زحمت انداخته‎اید؟!

اجازه فرمائید تا ما كمك كنیم و شما استراحت نمائید؟

حضرت در جواب مى‎فرمود: مرا به حال خود وا گذارید، من علاقه‎مندم كه خداوند مرا در حالتى مشاهده نماید كه با دست خود زحمت مى‎كشم و كار مى‎كنم و جسم خود را براى به دست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته‎ام.(2)

 3- بعضى از بزرگان همانند مرحوم إربلى حكایت كرده‎اند:

روزى مگسى بر صورت منصور دوانیقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت، مگس بار دیگر برگشت و بر همان جاى اول نشست و باز منصور آن را دور كرد.

و این كار چند مرتبه تكرار شد تا آن كه منصور به خشم آمد، در همان حال، امام جعفر صادق علیه‎السلام وارد شد.

منصور گفت: یابن رسول الله! خداوند متعال براى چه مگس را آفریده است؟

حضرت در پاسخ فرمود: براى آن كه به وسیله آن، جبّاران را ذلیل و متواضع گرداند.(3)

 4- مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند خود آورده است:

شخصى نزد امام جعفر صادق علیه السلام حضور یافت؛ و عرضه داشت: یابن رسول الله! پدرم پیر و ضعیف گشته است به طورى كه همانند بچه كوچك باید در خدمت او باشم؛ و نیز او را براى قضاء حاجت بغل مى‎كنم .

حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى باید این كار را ادامه دهى؛ و نیز باید با كمال ملاطفت و مهربانى برایش لقمه بگیرى و در دهانش بگذارى .

انجام این امور فرداى قیامت، راه ورود به بهشت را برایت آسان مى‎گرداند. (۴)

 5- صفوان جمّال حكایت می‎كند:

روزى در خدمت آن حضرت بودم، كه فرمود: اى صفوان! آیا تعداد سفیران و پیامبرانى را كه خداوند متعال براى هدایت بندگان؛ مبعوث گردانیده است، مى‎دانى؟

عرض كردم: خیر، نمى‎دانم .

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند یك صد و بیست و چهار هزار پیغمبر برانگیخت و به همان تعداد نیز وصىّ و جانشین منصوب و معرفى كرده، كه تمامى آنها اهل صدق حدیث و اداى امانت و زاهد در امور دنیا بوده‎اند.

سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: خداوند متعال پیغمبرى بهتر و با فضیلت‎تر از حضرت محمد مصطفى صلى الله علیه و آله نفرستاد.

و نیز جانشینى بهتر و با فضیلت‎تر از جانشین آن بزرگوار یعنى؛ حضرت امیرالمؤمنین امام على بن ابى طالب علیه السلام معرفى نكرده است .(5)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- مستدرك الوسائل، ج 12، ص 172، ح 15.

2- كافى، ج 5، ص 76/ بحارالانوار، ج 47، ص 57/ وافى، ج 17، ص 30 و 36.

3- كشف الغمّة، ج 2، ص 373.

4- جامع السّعادات، ج 2، ص 265.

5- بحارالانوار، ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شیخ مفید.

 

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

بازخواني تسخير لانه جاسوسي آمريكا
موضوع: یکشنبه 13 آبان1386 4:55 قبل از ظهر
                           

بازخواني تسخير لانه جاسوسي آمريكا در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

هدیه مسیح(سیری در زندگی ادواردو آنیلی)
موضوع: شنبه 12 آبان1386 5:3 قبل از ظهر
                             

هدیه مسیح(سیری در زندگی ادواردو آنیلی)

دنیای امروز ، ثروت و رسانه دو پایه  اصلی نردبان قدرت و سلطه هستند و استحكام پله های نردبان ، به مقاومت آن دو پایه مرتبط است .

 در این دنیا ، كمتر كسی پیدا می شود كه این پایه ها را به تمامی در اختیار داشته باشد و در عین حال ، « مال را زینت حیات دنیا » نپندارد و جدا معتقد باشد كه " والاخره خیر و ابقی "

تفكر مدرن غربی كه امروزه بر تمام اركان حیات جوامع غرب و شرق حكم می راند ، این طرز تفكر را مالیخولیایی و ناشی از عقل معیوب و نسنجیده ، معرفی می كند و نه تنها آن را ارزشمند نمی داند و ضد آن را تبلیغ می كند ، بلكه اصولا منكر آن است كه چنین تفكری در عمل و در عالم واقع ، قابلیت اجرایی داشته باشد . 

سؤال اینجاست كه اگر علیرغم تمام تبلیغات صورت گرفته در این راستا ، كسی چنین كاری را كرد ، چه نامی و عنوانی برازنده و شایسته اوست ؟!

در دنیای امروز ، انسان ها چنان آموزش داده می شوند كه اگر به مال و مكنت و مقام و قدرتی دست یافتند ، آن را در راستای اهداف خاصی كه تبلیغ می شود ، به كار اندازند : خور و خواب و خشم و شهوت .

 در دنیای امروز ، عملا نحوه ی حاكمیت در جنگل برای حكومت بر انسان ها ، تئوریزه می شود !

 آن قدر باید حریص ، خودبین و خودخواه شد كه اگر فرصتی برای ابراز قدرت و سلطه ایجاد شد ، با حرص ، خودبینی و خودخواهی عجین شود . حال اگر كسی علیرغم داشتن تمامی ابزار قدرت و سلطه ، با افرادی از پست ترین رده های اجتماعی (!) حشر و نشر داشته باشد و به حرف دلشان گوش دهد ؛ اگر تمام غمش این باشد كه چرا ملاك ارزش گذاری انسان ها ، حساب بانكی شان است ؛ اگر تمام خوشبختی هایی كه هر روز با رسانه ها به مردم القا می شوند ، حالش را به هم زد ؛ اگر تمام دردش این بود كه چرا مردم از هم دورند و از هم فراری اند ؟ و اگر ... ؟ چه نامی و چه عنوانی برازنده و شایسته اوست ؟!

 

شهید مهدی ( ادواردو ) آنیلی ، فرزند سناتور سرشناس ایتالیایی جیووانی آنیلی بوده است .

خاندان آنیلی ، هم اكنون ، مالك مجموعه ی عظیم فیات هستند كه كارخانه ی اتومبیل سازی فیات نیز بخشی از آن مجموعه به حساب می آید .

مالكیت باشگاه یوونتوس و روزنامه های لاستامپا و كوریره دلاسرا ، تنها گوشه ای از اموال این خاندان است .

 آنها سالانه دست كم ، 60 میلیارد دلار ( بیش از درآمد نفتی سالانه ی كشورمان ) درآمد دارند و همین ثروت و قدرت رسانه ای ، آنها را به خاندان سلطه در ایتالیا بدل كرده كه حتی رئیس جمهور نیز از آنها حرف شنوی دارد !

 شهید مهدی ، تنها پسر این خاندان و بالطبع ، وارث اصلی ثروت و قدرت سناتور آنیلی ، محسوب می شده است .

 خداوند مقدر كرده بود كه در این خاندان ، كسی متولد شود كه به واسطه ی تشرف به اسلام شیعی و تبلیغ آن در بین خانواده و نزدیكان ، مصائبی مسیحایی را متحمل گردد .

 كسی كه با تشرف به اسلام به تمام ارزش ها و خوشبختی هایی كه از سوی رسانه های پدرش به مردم القا می شد ، پشت پا زد و به همین دلیل طرد شد ؛ كسی كه به محض تشرف به اسلام ، مغضوب یهودیان و مسیحیان صهیونیست قرار گرفت ؛ كسی كه به جرم عشق به حضرت روح الله (ره) و انقلاب اسلامی ایران ، ناجوانمردانه و به دست صهیونیست ها ، به شهادت رسید . مرحوم فخرالدین حجازی او را " هدیه ی مسیح " به محمد ( صلی الله علیه و آله ) نامیده بود !

 

كتاب  هدیه مسیح(سیری در زندگی ادواردو آنیلی) دفتر دیگری است از مجموعه " دانستنی های انقلاب برای جوانان " كه به همت گروه هنر و ادبیات مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است .

 این كتاب در برگیرنده ی نگارشی شیوا و جذاب از تشرف ادوارد و آنیلی به اسلام تا شهادت او و بررسی بازتاب و حواشی رویدادهای منجر به شهادتش می باشد.

تالیف: غفاری ساروی، مصطفی

تاریخ انتشار: آبان 1386

قیمت: 7000 ریال

شابک: 6-229-419-964-978

نوبت چاپ: اول، پاییز 1386

شمارگان: 3000

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

نگوییم خدایا مرا محتاج مردم نكن
موضوع: چهارشنبه 9 آبان1386 4:1 بعد از ظهر

خاطره‌ای از امیر مؤمنان، علی علیه السلام

روزی از روزها كه در نزد پیامبر بودم در مقام دعا گفتم: خدایا مرا نیازمند هیچ یك از بندگانت نكن .

وقتی پیامبر خدا دعای مرا شنید، گفت: على جان! اینگونه دعا نكن، زیرا هیچ كس نیست كه نیازمند مردم نباشد.

گفتم: پس چگونه دعا كنم ای رسول خدا؟!

فرمود: بگو، خدایا! مرا نیازمند مردم بد نكن .

پرسیدم: چه كسانى از مردمان بد، به شمار مى‌آیند؟

فرمود: كسانى كه چون به نعمتى دست یابند و دارا شوند، آن را از دیگران دریغ دارند و وقتی كه خود به چیزى محتاج شوند و با آنان برخلاف انتظارشان رفتار گردد، و درخواستشان بجا آورده نشود، بر آشوبند و زبان به سرزنش گشایند.

 

  • متن روایت:

عن على علیه السلام قال:

قلت: الهم لاتحوجنى الى احد من خلقك .

فقال رسول الله: یا على لاتقولن هكذا فبیس من احد الا و هو محتاج الى الناس ....

فقلت: كیف یا رسول الله؟

قال: قل اللهم لاتحوجنى الى شرار خلقك .

قلت: یا رسول الله! و من شرار خلقه؟

قال: الذین اذا اعطوا منعوا و اذا منعوا عابوا.

بحار، ج 93، ص 325

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

امین‌پور شاعر عاشقانه‌ها درگذشت
موضوع: سه شنبه 8 آبان1386 3:26 بعد از ظهر
                                   

           (( دکتر قیصر امین پوردر گذشت))

 

  • درد واره ها


دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

روحش شادویادش گرامی
 

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

همسران از منظر قرآن
موضوع: سه شنبه 8 آبان1386 12:18 بعد از ظهر
                              

      هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهن(1)

این آیه‏ى شریفه زن و شوهر را به منزله‏ى لباس براى یكدیگر دانسته است و روشن است كه لباس داراى ویژگى‏هایى است كه باید در زندگى و رابطه‏ى زن و شوهر متبلور باشد كه به قسمتى از آن اشاره مى‏شود:

الف - همان طورى كه لباس آبروى انسان را حفظ مى‏كند، زن و شوهر كه به منزله‏ى لباس هستند باید آبروى یكدیگر را حفظ كنند.

ب - همان طورى كه رابطه‏ى انسان با لباس تنگاتنگ است و بیگانه به آن راه ندارد، رابطه‏ى زن و شوهر باید به نحوى باشد كه بیگانه بر آن‏ها اطلاع پیدا نكند.

ج - لباس مناسب با فصل و زمان تغییر پیدا مى‏كند. در هواى سرد لباس ضخیم و در هواى گرم از لباس نازك استفاده مى‏شود. هر یك از دو همسر باید اخلاق و رفتار خود را نسبت به نیاز روحى یكدیگر تنظیم كنند. اگر مرد عصبانى بود، زن با ملاطفت برخورد كند و اگر زن خسته بود، مرد با او مدارا كند. - لباس انسان را از گرما و سرما حفظ مى‏كند. در مقابل، انسان نیز باید لباس خود را از آلودگى، پارگى و ... نگهدارى كند. زن و شوهر نیز باید یكدیگر را حفظ كنند.

ه - چنان كه لباس تن آدمى را گرم مى‏كند، وجود همسر نیز كانون خانواده را گرم و زندگى را از سردى مى‏رهاند.

و - همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

ز - لباس بودن دو طرفه است؛ «هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ». (2) بنا بر این، تساوى زن و مرد از این تشبیه، حداقل در بعضى از امور، استفاده مى‏شود.

ح - همان طورى كه انسان لباس را انتخاب مى‏كند، در ازدواج نیز باید زن و شوهر خودشان یكدیگر را انتخاب كنند و تحمیلى نباشد.

ط - انسان در انتخاب لباس سعى مى‏كند لباسى را كه اندازه و مناسب با خود اوست، انتخاب كند، زن و شوهر نیز باید متناسب و اندازه‏ى یكدیگر باشند.

پی نوشت ها:

1- بقره/187.

2- همان.

منبع:

 قرائتی، محسن، هزار و یک نکته از قرآن

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

از كجا بدانیم نمازمان قبول شده؟!
موضوع: سه شنبه 8 آبان1386 12:12 بعد از ظهر
                                 

                      روح نماز

نماز باز دارنده از فحشا و منكرات است.  نماز و صلات از وصلت و پیوند است، یا از زیارت و دیدار. حضرت امیر علیه السلام در تفسیر قد قامت صلواة فرموده : یعنى وقت دیدار یا رحمت فرا رسید. (1)

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر كس نمازش او را از زشتى و گناه باز ندارد، از خدا دورتر می‌شود. نماز كسى كه از نمازش اطاعت نمی‌كند نماز نیست. اطاعت نماز یعنى بازداشتن از گناه و زشتى.

روایت است یكى از انصار همراه پیامبر نماز می‌خواند، ولى مرتكب گناه می‌شد. به پیامبر گفتند، فرمود: بالاخره روزى نمازش از گناه باز خواهد داشت چندى نگذشت كه توبه كرد!

امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس می‌خواهد بداند نمازش قبول شده یا نه، بنگرد آیا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته است یا نه؟ به هر مقدار كه باز داشته، همان مقدار از نمازش پذیرفته شده است. نماز بى روح تأثیرى در جلوگیرى از گناه ندارد. و این حقیقتى قرآنى است. نمازى كه خاصیت بازدارندگى از گناه را نداشته باشد، تنها شكلى از نماز و اسكلتى بى روح است. هر مقدار كه نماز روح داشته باشد، تاثیر گذار است. نماز بى روح نوعى نفاق است. نفاق آنست كه خشوع اندام، بیش از خشوع دل و درون باشد. هر مقدار از نماز كه فاقد روح باشد، به سوى خدا بالا نمی‌رود. آیات و روایات نشان می‌دهد نماز، تنها اعمال و حركات ظاهرى نیست.

خداوند می‌فرماید "واى بر نمازگزارانى كه در نمازشان اهل سهو و سهل انگارى هستند". این آیه غفلت نمازگزاران را مذمت و سرزنش می‌كند، با آن كه نماز می‌خوانند. مؤمنانى رستگارند كه در نمازشان خاشع باشند. نماز را براى یاد من بر پا دار. نماز را در حال مستى نخوانید تا آنكه بدانید چه می‌گویید.(2) گفته‌اند مستى، هم مستى شراب است و هم مستى دنیا، چرا كه مست نمی‌فهمد چه می‌گوید.

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند به نمازگزارى كه قلبش همراه دلش حاضر نباشد نمی‌نگرد. وقتى نماز واجب می‌خوانى، سر وقت بخوان، به گونه نماز وداع كننده اى كه می‌ترسد دیگر بازگشتى نداشته باشد. یعنى گویا آخرین نماز است.

حضرت ابراهیم كه درود خدا بر او باد هنگام نماز و نیایش، ناله‌اش از مسافتی طولانی شنیده می‌شد و در نمازش مثل بیمناكان، زارى می‌كرد. به نقل از یكى از همسران پیامبر: رسول خدا صلى الله علیه و آله با ما مشغول صحبت بود، وقت نماز كه می‌رسید گویى ما را نمی‌شناخت.

امیرالمومنین علیه السلام هنگام وضو از بیم خدا رنگ از چهره‌اش می‌پرید و هر گاه وقت نماز می‌رسید، می‌لرزید و رنگ به رنگ می‌شد. علت آنرا پرسیدند، فرمود: هنگام اداى امانتى رسیده است كه آسمانها و زمین از پذیرفتن آن ابا كردند و ترسیدند.

امام حسن مجتبى علیه السلام وقتى از وضو گرفتن فارغ می‌شد، رنگش عوض می‌شد. وقتى از او پرسیدند فرمود: كسیكه كى خواهد بر خداى صاحب عرش وارد شود، سزاوار است رنگ ببازد.!

امام سجاد هنگام وضو رنگش دگرگون می‌شد، خانواده اش پرسیدند این چه حالتى است كه هنگام وضو پیدا می‌كنى ؟ فرمود: آیا می‌دانى در حضور چه كسى می‌خواهم بایستم ؟ گاهى در نماز عبا از دوشش ‍ می‌افتاد، ولى آنرا درست نمی‌كرد تا نمازش پایان یابد، علت را پرسیدند، فرمود: می‌دانید در برابر چه كسى ایستاده بودم؟ نماز بنده به مقدارى پذیرفته است كه اقبال و توجه قلبى داشته باشد.

وقتى امام سجاد علیه السلام به نماز می‌ایستاد، مثل تنه یك درخت بى حركت بود، مگر آنچه را باد تكان دهد!


1- الصلاه فى الكتاب و السنة، ص 146

2-نساء، آیه 43

نماز عارفانه، جواد محدثى، ترجمه اسرار الصلواة، میرزا جواد ملكى تبریزى

 

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

تفاوت سلام و صلوات در چیست؟
موضوع: جمعه 4 آبان1386 8:31 قبل از ظهر
                              

تفاوت سلام و صلوات در چیست؟

انّ اللّه و ملائكته یصلّون على النّبىّ یا أیّها الّذین ءامنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» (1)

(( صلّوا))، امر به طلب رحمت و درود فرستادن به پیامبر است، اما «سلّموا» به معناى تسلیم در برابر فرمان‏هاى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله است. چنان كه در آیه‏ى «... ثمّ لا یجدوا فى أنفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیماً» (2) آمده است. مؤمنان راستین كسانى هستند كه به داورى تو تن دهند و در دل خود نیز از این قضاوت كمترین ناراحتى نداشته باشند و تسلیم مطلق تو گردند.

ابو بصیر از امام صادق‏علیه السلام از معناى تسلیم در برابر پیامبرصلى الله علیه وآله پرسید. حضرت فرمود: «هو التسلیم له فى الأمور»؛ منظور، تسلیم بودن در برابر او در همه‏ى كارهاست.

ابوحمزه ثمالى از یكى از یاران پیامبرصلى الله علیه وآله به نام كعب چنین نقل مى‏كند: هنگامى كه این آیه نازل شد، عرض كردیم: سلام بر تو را مى‏دانیم، ولى صلوات بر تو چگونه است؟ فرمود: این گونه بگویید: «اللّهمّ صلّ على محمد و آل محمد كما صلّیت على ابراهیم انّك حمید مجید و بارك على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهیم و آل ابراهیم انّك حمید مجید». (3)


پی نوشت ها:

1- احزاب/56

2- نساء/56.

3- تفسیر مجمع البیان، ج4، ص 369و نیز تفسیر نمونه، ج17، ص 417.

منبع: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته از قرآن

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |



hrvizheh.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati