تبليغاتX
(..:: ثقلین ::..)
(..:: ثقلین ::..)
o اللهم عجل لولیک الفرج... اللهم عجل لولیک الفرج
خانه آرشیو عناوین مطالب وبلاگ RSS

به انگیزه هشتم شوال سالروز تخریب بقیع
موضوع: شنبه 28 مهر1386 7:3 بعد از ظهر
                              

به انگیزه هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

نقدی بر اندیشه‌ وهابیت در تخریب قبور و زیارت‌گاه‌ها 

فیض حضور در زیارت ائمه نور

وهابیان، ساختن گنبد و ضریح و بقعه و ... بر روی قبور را حرام و تخریب آن را واجب می‌دانند. آنان ساختن این چیزها بر روی قبور را نوعی شرک و کفر می‌پندارند.

صغانی می‌گوید: مشاهد به منزله بت‌ها هستند و همان کاری را که عرب جاهلی با بت‌های مختلف می‌کرد، پرستندگان قبور، امروزه با مشاهد و قبور انجام می‌دهند و تغییر نام، عمل را عوض نمی‌کند.

به گمان آن‌ها، ساختمان کردن قبرها، بدعتی است که بعد از عصر تابعین رخ داده و در قرون نخستین اسلامی نبوده است. آنان در این مسأله پیرو پیشوای خود، ابن تیمیه و شاگرد او ابن جوزیه هستند. از این‌رو آنان در چند قرن گذشته، تا می‌توانستند مشاهد و زیارتگاه‌ها را ویران کردند و حتی قبور ائمه بقیع و قبر امام حسین(ع) را نیز استثنا نکردند.

آنان در تخریب قبور بقیع، استفتایی تنظیم کردند و به نزد یکی از علمای مدینه فرستادند و او در جواب چنین نوشت:

«ساختن و بنا کردن روی قبرها به اجماع مسلمین حرام است و در این زمینه احادیث صحیح روایت شده و از این‌رو بسیاری از دانشمندان به وجوب خراب کردن آن ساختمان‌ها فتوا داده‌اند و از جمله احادیثی که راجع به لزوم خراب کردن قبور مورد استناد قرار گرفته حدیثی است که علی(ع) به ابی الهیاج می‌گوید: من تو را برای کاری می‌فرستم که رسول خدا مرا برای آن کار فرستاده‌: اگر مجسمه‌ای دیدی آن را بشکن و هرگاه قبر بلندی دیدی آن را با خاک یکسان کن.

در صحیح مسلم هم این حدیث روایت شده است؛ اما موضوع مسجد قراردادن قبرستان‌ها و نماز خواندن در آن‌ها و روشن کردن چراغ، آن‌ها نیز به مفاد حدیث ابن عباس ممنوع می‌باشد ... و اما توجه به سوی حجره نبوی(ص) در موقع دعا کردن، بهتر است که از این عمل نیز جلوگیری بشود، چنان‌که از کتب معتبر استفاده می‌شود، چون بهترین سمت‌ها، سمت قبله است و همچنین طواف بر قبور و بوسیدن و به‌طور کلی دست کشیدن به آن‌ها اعمالی است حرام و ممنوع! و نیز ذکر خواندن و رحمت فرستادن در مواقع نامبرده همگی بدعت است و این، چیزی است که نظر ما به آن رسیده است.»

                                

آنان این فتوا را مستمسک تخریب قبور ائمه در بقیع و نیز تخریب دیگر بقعه‌ها و زیارتگاه‌ها قرار دادند؛ در پاسخ به این فتوا باید گفت:

1. ادعای اجماع در این‌باره کاملاً بی‌اساس است؛ پیروان بیش‌تر مذاهب اسلامی در اعصار گوناگون این عمل را جایز می‌دانستند و این سیره مستمره مسلمانان بوده است. مسلمانان بر قبور آنان که از دنیا می‌رفتند بقعه می‌ساخته‌اند و نسبت به عالمان و بزرگان خود در این مسأله، حساسیت بیش‌تری نشان می‌داده‌اند.

2. حدیث ابی‌الهیاج از نظر ما، حدیث ضعیفی است؛ چه‌این‌که در سلسله راویان آن، راویان غیر ثقه وجود دارند که از جمله آن‌ها سفیان ثوری است. دیگر آنکه این حدیث، به فرض صحّت سند، نمی‌تواند مدعای وهابیان را اثبات کند؛ چون حدیث مذکور، امر به مسطح کردن قبر می‌کند و این‌که آن را همانند پشت ماهی نسازند؛ کلمه مُشرِف در حدیث به معنای بلندی بیش از حدّ است. از این‌رو آن حضرت دستور داده تا قبرهای بیش از حدّ بلند را مساوی کنند و کوتاه کنند، نه آن‌که قبر را تخریب کنند! چه این‌که تمام مذاهب اسلامی اتفاق نظر دارند که می‌توان، بلکه مستحب است قبر بالاتر از زمین ساخته شود.

3. درباره برخی از احادیث منسوب به پیامبر(ص) که از ساختمان ساختن بر روی قبرها و گچ‌کاری قبر نهی فرموده، باید گفت که سند این احادیث ضعیف است و متن آن‌ها نیز دارای اضطراب است. نیز باید گفت: نهی اعمّ از کراهت و حرمت است و به فرض که این احادیث ضعف متن و سند نداشته باشند، ممکن است مقصود از آن‌ها کراهت باشد و کراهت آنجایی است که بر ساختن گنبد و بارگاه، فایده عقلایی مترتّب نباشد، وگرنه آنجا که ساختن بارگاه، از شعائر اسلامی باشد و منافع فراوان معنوی را به دنبال آورد، امر بسیار پسندیده‌ای است.

4. در آغاز اسلام، مسلمانان بسیار فقیر بودند. برخی از آنان خانه نداشتند و بی‌سرپناه بودند؛ شاید نهی از ساختمان بر روی قبر ناظر به آن روزگار بوده که بسیاری بی‌سرپناه بوده‌اند، نه در دوره‌های بعد که مسلمانان تمکّن مالی فراوان پیدا کردند و به ثروت بسیار دست یافتند.

5. پیامبر(ص) در خانه خود دفن شد؛ اما هیچ‌یک از صحابه نکوشید که خانه پیامبر را ویران کند تا به حدیث پیامبر(ص) مبنی بر نهی از ساختمان بر قبور عمل کند! این نیز دلیل دیگری بر ردّ سخن وهابیان!

6. آیا وهابیان هرگز نسبت به مصالح عظیم جامعه مسلمانان اندیشیده‌اند؟ آیا آنان به فکر جلوگیری از نفوذ استعمارگران در بلاد اسلامی بوده‌اند؟ آیا آنان در برابر نفوذ صهیونیست‌ها در بلاد اسلامی واکنش نشان داده‌اند؟ آیا این‌قدر که از بوسیدن قبر پیامبر خدا(ص) عصبانی می‌شوند، از محاصره اقتصادی کشورهای مسلمان ناراحت می‌شوند؟

امروزه وهابیت، مهره آمریکایی است. امروز آمریکا و انگلیس و اسرائیل می‌کوشند تا با حمایت از وهابیت، جلوی جنبش‌های بیدارگر اسلامی را بگیرند. آنان می‌کوشندکه با رواج تفکّر قشری‌نگر و واپس‌گرای وهابّی، ندای حزب الله لبنان، جنبش‌های مردمی عراق و حماسه‌های حماس را خاموش سازند؛ و آنان می‌کوشند با حمایت از وهابیت، جلوی اتحاد و انسجام اسلامی را بگیرند و آن را به رؤیای دست نیافتنی عالم اسلام بدل سازند!

زهی خیال خام!

منبع: خبرگزاری رسا

 

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

چند پرسش از امیر بیان...
موضوع: دوشنبه 23 مهر1386 8:11 بعد از ظهر
                                  

علامه خبیر سید حبیب الله خویی در شرح نهج البلاغه خویش با عنوان "منهاج البراعه" از شارح بحرانی و محدث جزایری و غیر این دو از ابوالحسن الکندی حدیث کندکه:

حضرت امام امیرالمومنین –علیه صلوات رب العالمین- هنگامی که خطبه شقشقیه(1) را قرائت می فرمود مردی برخاست و نامه ای به دست آن حضرت داد. در آن نامه ده مسأله مطرح شده بود که حضرت همه را جواب فرمود. ما در اینجا پنج مسأله از آن مسائل را –که حضرت با استناد به آیات قرآن پاسخ داده اند- ذکر می نماییم:

مسأله اول:

کدام حیوان است که از شکم حیوانی دیگر بیرون می آید و حال آنکه بینشان هیچ گونه نسبت (وخویشاوندی) نبود؟

حضرت در پاسخ فرمودند: یونس علیه السلام است که از شکم ماهی خارج شد.(2)

مسأله دوم:

آن چیست که قلیل آن مباح ولی کثیرآن حرام است؟

حضرت فرمودند: نهر طالوت است که خداوند متعال می فرماید "الا من اغترف غرفة بیده"(3)که هرکس بیشتر از آن را بیاشامدحرام است.

مسأله سوم:

کدام عبادت است که اگر بجا آورده شود حرام واگر ترک شود نیز حرام است؟

حضرت فرمود: نماز"سکاری" (=اشخاص مست) است. شخصی که مست شراب باشد اگر نماز بخواند معصیت کرده زیرا خداوند می فرماید: "لاتقربوا الصلوة و انتم سکاری"(4) واگر نماز را ترک نماید معصیت کرده است.

مسأله چهارم:

کدام پرنده است که نه برایش اصلی وجود دارد و نه فرعی یعنی نه پدر دارد و نه مادر و نه اولاد؟

حضرت فرمودند:

پرنده ای بود که عیسی علیه السلام از گل درست کرد که خدای تعالی می فرماید:

" واذ تخلق من الطین کهیئة الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا باذنی"(5)

مسأله پنجم:

دو نفر نصرانی شهادت داده اند که فلانی نصرانی یا مجوسی یا یهودی شده  است آیا شهادت این دو نصرانی قبول است؟

حضرت فرمودند: بلی! شهادتشان مورد قبول است زیرا خدای تعالی می فرماید:" و لتجدن اقربهم مودة للذین امنوا الذین قالوا انا نصاری ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لا یستکبرون" (6)

پس کسی که نسبت به عبادت پروردگار استکبار ندارد، شهادت دروغ نمی دهد.(6)

----------------------------

پیوند به:

آیه شفابخش قرآنی

معمای قرآنی

پی نوشت ها:

1-خطبه سوم نهج البلاغه

2- اشاره به آیه شریفه: (فنبذناه بالعراء و هوسقیم ) صافات ، 145، ترجمه: او(یونس) را رد یک سرزمین خشک خاکی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود.

3-بقره، 125، ترجمه: (طالوت به سپاهیان گفت خداوند شما را به وسیله یک نهر آب آزمایش می کند آنها که از آن بنوشند از من نیستند) و آنهاا که جز یک پیمانه با دست خود بیشتر از آن نخورند از من هستند.

4- نساء، 43، ترجمه: در حال مستی به نماز نزدیک نشوید.

5- مائده، 110، ترجمه: (وبه خاطر بیاور) هنگامی که به فرمان من از گل چیزی به صورت پرنده می ساختی و در آن می دمیدی و به فرمان من پرنده ای می شد. در باره اینن آیه رجوع کنید به : آل عمران، 49.

6-مائده، 82، ترجمه: (به طور مسلم دشمن ترین مردم نسبت به مومنان را یهود و مشرکان خواهی یافت) و نزدیکترین دوستان به مومنان را کسانی می یابی که می گویند: " ما نصاری هستیم" این به خاطر آن است که در میان آنها افرادی عالم وتارک دنیا هستند وآنها (در برابر حق) تکبر می ورزند.

7- ر.ک: قضاوتهای حضرت امیر المومنین علیه السلام، صص350-348، به نقل از منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج1

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

روز جهانی قدس...
موضوع: پنجشنبه 12 مهر1386 4:50 قبل از ظهر

ملت بزرگوار و مسلمان ايران پس از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى مسأله آزاد سازى فلسطين از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمان هايش قرارداده و همه ساله روز قدس را به روز فرياد كشيده بر سر ستمكاران تاريخ تبديل كرده است.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى، امام امت در اولين فرصت روزى را براى نجات قدس از چنگال صيهونيست هاى جنايتكار، به عنوان روز قدس تعيين نمودند و پيامى كه به همين مناسبت صادر نمودند، فرمودند:

خلاصه‌اي از پيام امام (ره)

                                            بسم الله الرحمن الرحيم
روز قدس، جهانى است، و روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است، روز مقابله ملتهائى است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غير آمريكا بودند، روزى است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند، در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند، روزى است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد، متعهدين امروز را روز قدس مى‏دانند و عمل مى‏كنند به آنچه كه بايد بكنند، و منافقين و آنهائى كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنائى دارند، و با اسرائيل دوستى دارند در اين روز بى تفاوت نيستند، و يا ملتها را نمى‏گذارند كه تظاهرات كنند.
روز قدس، روزى است كه بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود بايد ملتهاى مستضعف در مقابل مستكبرين اعلان وجود بكنند، بايد همانطور كه ايران قيام كرد، و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد، و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند، و اين جرثومه‏هاى فساد را به زباله‏دانها بريزند.
روز قدس، روزى است كه بايد همت كنند و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم، روز قدس روزى است، كه بايد به اين روشنفكرانى، كه در زير پرده با آمريكا و عمال آمريكا روابط دارند هشدار داد، هشدار به اينكه اگر از فضولى دست‏بر ندارند سركوب خواهند شد.
روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است. (20)
سخنرانى امام خمينى ره در روز قدس با محتواى و ابعاد وسيعى كه دارد، اهم نكاتش بر تجمع و اتحاد مسلمين براى سركوبى دشمنان اسلام تكيه شده، و اگر مسلمانان نيرومند جهان يد واحده شوند و اختلاف عقيده و اختلاف مذهب را كنار بگذارند، و براى دفاع از حريم اسلام، و قرآن، و كعبه، كه مشترك بين همه اقشار مسلمين عالم است‏بكوشند، هرگز اجازه تجاوز كفار و منافقين را به حريم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد، تا جائى كه چند ميليون صهيونيست قبله اول مسلمين (بيت المقدس) را اشغال نموده، و در بين مسلمين تفرقه و جدائى بيندازند، و اينها هستند كه شيعه را از سنى، و سنى را از شيعه جدا مى‏نمايند، وحدت مسلمين را به هم مى‏زنند، تا كمر مسلمين را بشكنند، و از تفرقه آنان بهره‏هاى خود را ببرند.

            

 

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

شهادت حضرت علي(ع)
موضوع: سه شنبه 10 مهر1386 4:48 قبل از ظهر
          

شهادت على عليه السلام

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى

 و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ...

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود،گاهى بآسمان نگاه ميكرد و حركات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر ميشد تشويش و ناراحتى آنحضرت بيشتر ميگشت بطوريكه ام كلثوم پرسيد:پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام،چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنين اتفاقات ندارم ولى امشب احساس ميكنم كه لقاى حق فرا رسيده است.

بالاخره آنشب تاريك و هولناك بپايان رسيد و على عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشيانه خودميخفتند پيش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گويا ميخواستند از رفتن وى جلوگيرى كنند!

على عليه السلام فرمود اين مرغ‏ها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام كلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى.على عليه السلام فرمود اگر بلاى زمينى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه بايد جارى شود.

على عليه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ايستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليكه فرياد ميزد لله الحكم لا لك يا على ضربتى بسر مبارك آنحضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلى كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند.

خون از سر مبارك على عليه السلام جارى شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود :

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

(سوگند بپروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى (3) .

(شما را از خاك آفريديم و بخاك بر ميگردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث‏تان ميكنيم) و شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء. (بخدا سوگند ستونهاى هدايت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفى صلى الله عليه و آله كشته شد،على مرتضى بشهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود .)

                             

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

اسرار غیبت امام زمان (عج)
موضوع: جمعه 6 مهر1386 4:35 قبل از ظهر
                  اسرار غيبت امام زمان (عج) 

                                     

                                             آزمايش مردم

                                          بيم از كشته شدن

                                     آمادگي و استعداد مردم

                                   خالي نماندن زمين از حجت

                                          نداشتن يار و ياور

                            تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

 

غيبت  ولي عصرعليه السلام از رازهاي بسيار پيچيده اي است كه با ظهور او همه حقيقت روشن مي گردد. "عبدالله بن فضل هاشمي" مي گويد امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت صاحب الامر به ناچار غيبتي خواهد داشت، به طوري كه گمراهان در شك واقع مي شوند.

سئوال كردم: چرا؟

فرمود: اجازه بيان علتش را نداريم .

گفتم: حكمتش چيست؟

با توجه به اين آيه، خداوند متعال در هر زمان و دوره اي، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار مي دهد تا مومنين واقعي از متظاهرين به دين و ايمان مشخص شوند. امتحان الهي در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلي مردم آن زمان است. در دوران غيبت كبري، با غايب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پايداري نسبت به دين امتحان مي شوند تا منتظرين واقعي از غير واقعي تميز داده شده و هر كدام پاداشي در خور موفقيت در اين امتحان به دست آورند.

فرمود: همان حكمتي كه در غيبت حجت هاي گذشته وجود داشت، در غيبت آن جناب وجود دارد، اما حكمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمي شود، چنانكه حكمت سوراخ كردن كشتي و كشتن جوان و اصلاح ديوار به دست حضرت خضر عليه السلام براي حضرت موسي عليه السلام آشكار نشد جز هنگامي كه مي خواستند از هم جدا شوند.

اي پسر فضل! موضوع غيبت، سرّي از اسرار خدا و غيبي از غيوب الهي است، چون خدا را حكيم مي دانيم بايد اعتراف كنيم كه كارهايش از روي حكمت صادر مي شود، گرچه تفصيلش براي ما مجهول باشد." (1)

از اين حديث استفاده مي شود كه علت اصلي و اساسي غيبت به دليل اين كه اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، يا استعداد فهمش را نداشته اند، بيان نشده است.

در عين حال به مواردي از فلسفه غيبت  در بعضي از روايات اشاره شده است كه به صورت اختصار بيان مي كنيم:

آزمايش مردم

يكي از سنت هاي الهي، آزمايش مردم است. اين سنت در تمام امت هاي گذشته نيز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: "احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لا يفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين." (2)

آيا مردم خيال مي كنند كه همين كه گفتند ايمان آورديم رها شده و ديگر امتحان نمي شوند، كساني را كه قبل از آنها بودند، آزمايش كرديم تا خداوند راستگويان و دروغ گويان را مشخص كند.

غيبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقاي من! غيبت تو براي هميشه مرا اندوهگين كرده مثل كسي كه تمام بستگانش را يكي پس از  ديگري از دست مي دهد و تنها مي ماند."

با توجه به اين آيه، خداوند متعال در هر زمان و دوره اي، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار مي دهد تا مومنين واقعي از متظاهرين به دين و ايمان مشخص شوند. امتحان الهي در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلي مردم آن زمان است. در دوران غيبت كبري، با غايب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پايداري نسبت به دين امتحان مي شوند تا منتظرين واقعي از غير واقعي تميز داده شده و هر كدام پاداشي در خور موفقيت در اين امتحان به دست آورند.

"سدير" مي گويد. در خدمت مولايمان امام صادق عليه السلام بوديم، امام عليه السلام روي زمين نشسته و عبائي بي يقه و با آستين كوتاه پوشيده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده  گريه مي كرد، آثار حزن از رخسار مباركش نمايان بود و مي فرمود: آقاي من! غيبت، هزاران سرّ نهان در نظام دين و برنامه هاي مترفي آن دارد كه درك هر يك، دلي دريايي و چشمي  بينا مي خواهد تا آنجا كه همه پيامبران هم نمي توانند به تمام اسرار آگاه باشند.

غيبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقاي من! غيبت تو براي هميشه مرا اندوهگين كرده مثل كسي كه تمام بستگانش را يكي پس از  ديگري از دست مي دهد و تنها مي ماند."

سدير مي گويد: از ناله هاي جانگداز حضرت، پريشان شده و عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! خداوند ديدگان شما را گريان نكند، براي چه اين قدر ناراحت و محزون هستيد؟

امام صادق عليه السلام آه سوزناكي كشيد و [بدين مضمون] فرمود: "قائم ما غيبت طولاني كرده و عمرش طولاني مي شود. در آن زمان اهل ايمان امتحان مي شوند و به واسطه طول غيبتش، شك و ترديد در دل آنها پديد مي آيد و بيشتر، از دين خود برمي گردند."

بيم از كشته شدن ;

"زراره" گويد امام صادق عليه السلام فرمود: "براي حضرت قائم قبل از ظهورش غيبتي است."

پرسيدم: چرا؟

فرمود: "يخاف علي نفسه الذبحه" (3) بر جانش از كشته شدن مي ترسد.

در دوران غيبت، مردم جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر، آمادگي عملي و اخلاقي پيدا مي كنند. روش آن حضرت مانند روش انبياء  و اولياء گذشته نيست تا مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد، بلكه روش او در رهبري بر جهان بر مبناي حقايق و حكم به واقعيات، و ترك تقيه و ... است، كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقي و رشد فكري و اخلاقي بشر دارد، به طوريكه قابليت براي حكومت واحد جهاني در راستاي تحقيق احكام الهي فراهم باشد.

حضرت همواره در معرض كشته شدن بوده و هست زيرا حكام ستمگري كه در طول دوران اسلامي حكم رانده اند (عباسيان و غير آنان از كساني كه به ويژه در خاورميانه حكومت نموده اند) بيشترين تلاش و كوشش خود را صرف پايان بخشيدن به زندگاني حضرت مهدي عليه السلام مي نمودند.

خصوصاً پس از آن كه مي دانستند كه حضرت مهدي عليه السلام همان كسي است كه تخت هاي حكمرانان ظلم و جور را متزلزل نموده، در هم خواهد شكست و همان كسي است كه هستي ظالمان را نابود و از استيلاء آنان بر بندگان خدا و كشورها جلوگيري خواهد كرد.

هيچ يك از امامان معصوم به مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، بلكه طاغوت هاي اين امت، آنان را شهيد كردند، با اين كه مي دانستند بشارت ها و اخباري كه راجع به حضرت مهدي عليه السلام وارد شده، درباره آنان (يازده امام عليه السلام) وارد نشده است. مثلاً درباره هيچ يك از ائمه عليهم السلام حتي يك حديث به اين مضمون وارد نشده كه دنيا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام وسايل پيروزي و ظفر براي وي فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدي عليه السلام.

با چنين خبرهايي، حكومت هاي جور و ستم در قبال شخصيتي بزرگ كه مي خواهد حاكميت ظلم و ستم را از بين برده و حاكميت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روي دست نگذاشته و سكوت نمي كردند و همواره مترصد كشتن چنين انساني بودند.

آمادگي و استعداد مردم

قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشري همواره و در همه جا جاري است و عرضه، مطابق تقاضا مي باشد، در غير اين صورت نظام زندگي به هم خورده و تعادل خود را از دست مي دهد. اين قانون تنها جنبه اقتصادي ندارد بلكه در مسائل اجتماعي نيز جاري است.

بدون تقاضا، عرضه بي فايده است. نياز به رهبر و پيشوا براي جامعه نيز از اين فايده و قانون مستثني نبوده و در قالب استعداد و آمادگي مردم تحقق پيدا مي كند.

حضرت علي عليه السلام فرمود: "بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمي ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از ديدار او كور خواهد ساخت. "

در دوران غيبت، مردم جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر، آمادگي عملي و اخلاقي پيدا مي كنند. روش آن حضرت مانند روش انبياء  و اولياء گذشته نيست تا مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد، بلكه روش او در رهبري بر جهان بر مبناي حقايق و حكم به واقعيات، و ترك تقيه و ... است، كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقي و رشد فكري و اخلاقي بشر دارد، به طوري كه قابليت براي حكومت واحد جهاني در راستاي تحقيق احكام الهي فراهم باشد و  جامعه بشري به اين مطلب برسد كه هيات هاي حاكمه با روش هاي گوناگون نمي توانند از عهده اداره امور برآيند، و مكتب هاي سياسي و اقتصادي مختلف دردي را درمان نمي كنند، اجتماعات و كنفرانس ها و سازمان هاي بين المللي و طرح ها و كوشش هاي آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نمي توانند نقشي را ايفاء كنند و از تمام  اين طرح ها كه امروز و فردا مطرح مي شود مايوس شود.

وقتي اوضاع و احوال اينگونه شد و مردم از تمدن منهاي دين، معنويت و انسانيت به ستوده آمدند و تاريكي و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور يك مرد الهي در پرتو عنايت حق، مورد استقبال مردم جهان قرار مي گيرد. در اين شرايط ، پذيرش جامعه از نداي روحاني يك منادي آسماني بي نظير خواهد بود، زيرا در شدت ظلمت و تاريكي، درخشندگي نور نمايان تر مي گردد.

خالي نماندن زمين از حجت

حضرت علي عليه السلام فرمود: "لا تخلواالارض من قائم بحجة الله" هيچگاه زمين از كسي كه قائم به امر الهي باشد خالي نخواهد ماند.

از سنت هاي دائمي الهي اين است كه از آغاز آفرينش، بشر را تحت سرپرستي يك راهنما و رهبر قرار داده است و براي هر قوم و ملتي رسولي فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهي بترساند و وصي و خليفه و جانشين و امام پس از او نيز همان سيره و روش پيامبر را عمل كرده و مردم را به اهداف الهي نزديك كرده است.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: "اگر در دنيا دو نفر وجود داشته باشند، يكي از آنها امام و حجت خدا است." (4)

 باز مي فرمايد: "آخرين كسي كه از اين دنيا خواهد رفت، امام است و او حجت خدا بر خلق است و بايد او آخرين نفر باشد كه از دنيا مي رود، براي اين كه كسي بدون حجت و رهبر نماند تا با خداي احتجاج كرده، شكايت نمايد كه تكليف خود را در دنيا نمي دانسته است." (5)

حضرت علي عليه السلام فرمود: "بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمي ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از ديدار او كور خواهد ساخت. " (6)

با توجه به روايات فوق و بررسي دوران زندگي امامان معصوم عليه السلام كه هيچ كدام با مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، اگر آخرين حجت الهي نيز غايب نمي شد و در ميان مردم حضور عادي مي داشت، يقيناً به سرنوشت امامان ديگر دچار مي شد، و مردم براي هميشه از فيض الهي محروم مي شدند. خداوند متعال با حكمت بالغه اش آخرين حجت خود را به وسيله غيبت، حفظ و صيانت نموده تا زمين از حجت حق خالي نماند.

نداشتن يار و ياور

يكي از علت هاي غيبت امام زمان عليه السلام، نبود انصار و اصحاب  جهت ياري رساندن به آن حضرت است. از روايات مختلف اين نكته برداشت مي شود كه نصاب ياران حضرت مهدي عليه السلام 313 نفر مي باشد كه با تولد و رشد آنها، يكي از موانع ظهور مرتفع مي گردد. انصار و ياران حضرت را مي توان به دو گروه تقسيم كرد:

الف-  ياران خاص:

كه 313 نفر مي باشند و صفات و شاخصه هايي كه در روايات ذكر شده، مربوط به آنها مي باشد و در زمان ظهور و حكومت جهاني حضرت، تصدي مناسب مهم حكومتي را به عهده دارند.

از حضرت علي عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: "ياران خاص قائم جوانند، بين آنان پيري نيست مگر به ميزان سرمه در چشم و يا مانند نمك در غذا كه كمترين ماده غذا نمك است. " (7)

از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: "مرداني اند كه گويي قلب هايشان مانند پاره هاي آهن است. هيچ چيز نتواند دل هاي آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شك و ترديد سازد. سخت تر از سنگ هستند و ..."(8)

ب-  ياران عام:

نصاب معيني ندارند. در روايات تعداد آنها مختلف و در بعضي از آنها تا 10 هزار نفر در مرحله اول ذكر شده است كه در مكه با حضرت پيمان مي بندند.

امام زمان عليه السلام با اين تعداد از ياران خاص و عام، قيام جهاني خود را شروع مي كند.

تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

امام صادق عليه السلام فرمود: "يقوم القائم و ليس لاحد في عنقه عهد ولا عقد ولا بيعه" (9) قائم ما در حالي ظهور مي كند كه در گردن او براي احدي عهد و پيمان و بيعتي نيست.

برنامه مهدي موعود، با ساير ائمه اطهار عليهم السلام تفاوت دارد. ائمه عليهم السلام مامور بودند كه در ترويج و انذار و امر به معروف و نهي از منكر تا سر حد امكان كوشش نمايند،  ولي سيره و رفتار حضرت مهدي عليه السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم، سكوت نكرده با جنگ و جهاد، جور و ستم و بي ديني را ريشه كن مي نمايد. اصلاً اينگونه رفتار از علائم و خصائص مهدي موعود شمرده مي شود.

به بعضي از امامان كه گفته مي شد: چرا در مقابل ستمكاران قيام نمي كني؟

جواب مي دادند: اين كار به عهده مهدي ماست.

به بعضي از امامان اظهار مي شد: آيا تو مهدي هستي؟ جواب مي داد: مهدي با شمشير جنگ مي كند و در مقابل ستم ايستادگي مي نمايد ولي من چنين نيستم.

به بعضي عرض مي شد: آيا تو قائم هستي؟ پاسخ مي داد: من قائم به حق هستم، ليكن قائم معهودي كه زمين را از دشمنان خدا پاك مي كند، نيستم.

از اوضاع آشفته جهان و ديكتاتوري ظالمين و محروميت مومنين شكايت مي شد، مي فرمودند: قيام مهدي مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمكاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنين و شيعيان هم به اين نويدها دلخوش بودند و هر گونه رنج و محروميتي را بر خود هموار مي كردند.

اكنون با اين همه انتظاراتي كه مومنين بلكه بشريت از مهدي موعود دارند، آيا امكان داشت كه آن جناب با ستمكاران عصر بيعت و پيمان خويش وفادار بماند و در نتيجه هيچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نكند، زيرا اسلام عهد و پيمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.

از اين رو در احاديث تصريح شده كه يكي از اسرار غيبت و مخفي شدن ولادت حضرت صاحب الامر عليه السلام اين است كه ناچار نشود با ستمكاران بيعت كند تا هر وقت خواست، قيام كند و بيعت كسي در گردنش نباشد.

  امام حسن مجتبي عليه السلام 

فرمود: "ان الله عزوجل يخفي ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج" خداوند عزوجل ولادت او را مخفي مي كند و شخص او را از ديده ها پنهان مي سازد تا هنگامي كه ظهور مي كند كسي را در گردن او بيعت نباشد. (10)

پي نوشت ها:

1- مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 91.

2- سوره عنكبوت، آيه 2

3- شيخ صدوق، كمال الدين و اتمام النمعه، ج 2، باب 44، ج 11، ص 482.

4- علامه حائري، الزام الناصب، ص 4، ر.ك زندگاني حضرت صاحب الزمان، ص 164.

5- همان مدرك .

6- كافي، ج 2، ص 164، ر. ك مكيال المكارم، ص 160.

7- علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 333، حديث 10، غيبت نعماني، باب بيستم .

8- علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 308.

9- اصول كافي، ج 1، ص 342 .

10- كامل سليمان، يوم الخلاص، ص 101.

منبع: نشريه مبلغان، شماره 26 .

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

قران در سخن دانشمندان...
موضوع: پنجشنبه 5 مهر1386 4:16 بعد از ظهر
                قرآن در سخن دانشمندان جهان

                            

1. گوته، شاعر و نويسنده معروف آلمانى مى‏گويد:

«ساليان دراز کشيشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهاديم و پرده تعصب را دريديم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حيرت عجيبى در ما ايجاد نمود. به زودى اين کتاب توصيف‏ناپذير، محور افکار مردم جهان مى‏گردد! »

2. آلبرت انيشتاين که نيازى به معرفى ندارد، مى‏گويد:

«قرآن کتاب جبر يا هندسه نيست؛ مجموعه‏اى از قوانين است که بشر را به راه صحيح، راهى که بزرگ‏ترين فلاسفه و دانشمندان دنيا از تعريف و تعيين آن عاجزند، هدايت مى‏کند ».

3. ويل دورانت، دانشمند امريکايى شرق‏شناس، مى‏گويد:

«در قرآن، قانون و اخلاق يکى است. رفتار دينى در قرآن، شامل رفتار دنيوى هم مى‏شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طريق وحى آمده است. قرآن در جان‏هاى ساده عقايدى آسان و دور از ابهام پديد مى‏آورد که از رسوم و تشريفات ناروا آزاد است ».

4. پروفسور آرتور آربرى که يکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگليسى است، مى‏گويد:

« زمانى که به پايان ترجمه قرآن نزديک مى‏شدم، سخت در پريشانى به سر مى‏بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مى‏بخشيد که براى هميشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نيستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏هاى نافذ و مرتعش کننده‏اش شوم و تحت تأثير آهنگش قرار گيرم و به کيفيتى که مسلمانان واقعى و نخستين داشتند، نزديک گردم تا آن را بفهمم » .

5. لئوتولستوى، نويسنده معروف روسى مى‏گويد:

«هر کس که بخواهد سادگى و بى پيرايگى اسلام را دريابد، بايد قرآن مجيد را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانين و تعليمات حقيقى و احکام آسان و ساده براى عموم بيان شده است. آيات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورنده‏اش گواهى مى‏دهد».

6. دکتر هانرى کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مى‏گويد:

«اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هيچ انديشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزديک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است».

7. ارنست رنان، فيلسوف معروف فرانسوى مى‏گويد:

« در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سياسى ،اجتماعى، ادبى و... وجود دارد که هر کدام را بيش از يک بار نخوانده‏ام؛ اما يک جلد کتاب هست که هميشه مونس من است و هر وقت خسته مى‏شوم و مى‏خواهم درهايى از معانى و کمال به رويم باز شود، آن را مطالعه مى‏کنم. اين کتاب، قرآن - کتاب آسمانى مسلمانان - است».

8. ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مى‏گويد:

« اميدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با يکديگر متحد کنم تا نظامى يکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجيد که اصالت و حقيقت دارد و مى‏تواند مردم را به سعادت برساند، ترسيم کنم. قرآن به تنهايى عهده دار سعادت بشر است».

9. مهاتما گاندى، رهبر فقيد هند هم اعتقاد داشت:

«از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمت‏هاى دين، بدون داشتن هيچ خصوصيت ساختگى ديگرى پى مى‏برد. در قرآن هيچ اجبارى براى تغيير دين و مذهب انسان‏ها ديده نمى‏شود. قرآن به راحتى مى‏گويد: هيچ زور و اکراهى در دين وجود ندارد».

10. ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مى‏گويد:

« بعضى از مردم بعد از آن که مقدار کمى عربى ياد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمى‏کنند. اگر مى‏شنيدند که محمّد(ص) با آن کلام فصيح و آهنگ رساى عربى آن را مى‏خواند، هر آينه به سجده مى‏افتادند و ندا مى‏کردند: اى محمّد عظيم! دست ما را بگير و به محلشرف و افتخار برسان. ما به خاطر يارى تو حاضريم که جان خويش را فدا سازيم!!»

پيوند به:

ايراني بلند پايه در قرآن

يک معامله کلان در قرآن

منبع:

 قرآن از ديدگاه 114 دانشمند، محمد مهدى عليقلى.

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

چرا به هنگام شنیدن نام قائم(عج)بر می خیزیم؟
موضوع: پنجشنبه 5 مهر1386 4:5 بعد از ظهر
      چرا به هنگام شنيدن نام قائم (عج) برمي‌خيزيم؟

                                   

هنگامى كه «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم عليه السلام خواند، چون از بقية اللَّه و قيام شكوه‏مند آن حضرت ياد كرد، امام رضا عليه السلام از جاى برخاست و دست مباركش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا كرد.(1) از امام صادق عليه السلام سؤال شد كه چرا به هنگام شنيدن نام «قائم» لازم است برخيزيم؟ فرمود:

براى آن حضرت غيبت طولانى است و اين لقب يادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى كه به دوستانش دارد، به هر كسى كه حضرتش را با اين لقب ياد كند، نگاه محبت‏آميز مى‏كند. از تجليل و تعظيم آن حضرت است كه هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى كه مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخيزد، پس بايد برخيزد و تعجيل در امر فرج مولايش را از خداوند منان مسئلت بنمايد.(2)

پي‌نوشت‌ها:

1. التسترى، قاموس الرجال، ح 4، ص 290.

2. منتخب الاثر، ص 506.

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

مداحی های لس انجلسی!!!
موضوع: پنجشنبه 5 مهر1386 3:38 بعد از ظهر

دبیرکل مجمع مدرسین حوزه علمیه قم مطرح کرد:

 انتقاد از مداحی‌های لس‌آنجلسی!

آفتاب: دبیرکل مجمع مدرسین حوزه علمیه قم با انتقاد شدید از برخی مداحان اهل بیت و محتوای اشعار آنان در خصوص ائمه اطهار گفت: در این چند سال اخیر، برخی با هدف ترویج شیعه، آسیب‌هایی به دین زدند که باید آسیب‌شناسی شود.

سیدحسین موسوی تبریزی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب سه عامل تبلیغات دشمنان شیعه، تعبیرات غلوآمیز درباره ائمه و تعریف از مصادیق ظاهری ائمه را در آسیب زدن به شیعه و ائمه موثر دانست.

وی گفت: برای مثال گاهی در سخنرانی‌ها، مداحان در تعریف از ائمه غلوگویی می‌کنند و حتی متاسفانه برخی از علما و روحانیون نیز به دلیل خوشایند بودن این مسایل برای مردم، در تعریفات خود غلو می‌کنند، اگر این تعبیرات عین غلو نباشد اما مقدمه غلو است که مردم را به انحراف می‌کشاند.

وی با بیان اینکه «بزرگنمایی از دو جهت به شیعه آسیب می‌زند»، افزود: از امامان آمده «آنان که غلو می‌کنند ما را آن گونه که هستیم معرفی نمی‌کنند و از سوی دیگر بهانه‌ای به دست دشمنان می‌دهند تا ما را تخریب کنند».

موسوی تبریزی با تاکید بر این که امام علی(ع) نیز با غلو مخالف بود،‌ افزود: برخی مداحان در تعریف خود از ائمه، به چشم، ابرو، قیافه و بوی سیب اشاره می‌کنند که بسیار مبتذل و نگران کننده است.

وی با اشاره به پخش برخی از این مجالس از تلویزیون گفت: ترویج این مداحی‌ها از صدا و سیما باعث شد که عده‌ای در حوزه جرات اعتراض پیدا نکنند اما اکنون خوشبختانه همه نسبت به این مجالس انتقاد دارند. برای مثال چندی پیش از سوی ارگان‌های تبلیغاتی نواری ضبط شده‌ای برای من فرستادند که با آهنگ‌های لس آنجلسی همراه بود. اسامی دختران را در آهنگ حذف کرده و اسم مهدی، حسین وعلی به جای آن گذاشته اند که کیفیت خواندن‌ها،‌کف زدن و سینه‌زدن در آن بسیار سخیف بود.

وی افزود: بعضی از فرق صوفی‌ها، عاقل و متدین هستند اما برخی دیگر صوفی‌های منحرف محسوب می‌‌شوند که سینه‌ می‌زدند و غش و کف می‌کنند و مدام اسم علی(ع) را به زبان می‌آورند که جوانان ما را منحرف می‌کنند و آسیب بسیاری نیز به شیعه می‌زنند.

وی با بیان اینکه «همه علمای عاشق اهل بیت باید وارد میدان شوند و با این انحرافات به مبارزه بپردازند»، گفت: باید از خودمان و روحانیت انتقاد کنیم، چرا که گاهی اوقات روحانیت مسئولیت خود را فراموش می‌کند و یا برخی هم از ترس برنامه‌های حکومتی و به دلیل آن که از صدا و سیما هم پخش می‌شود از انتقاد می‌ترسند اما پخش شدن این مسایل از تلویزیون نباید باعث آن شود که ما هم از انتقاد کردن بترسیم چرا که ترویج این مسایل، دین باطل را به دنبال دارد.

وی با اشاره به فیلم‌های صدا و سیما گفت: این فیلم‌ها از نظر حقوقی و شرعی با اسلام تطبیق ندارند و شان اسلام را نگاه نمی‌دارند، البته چند وقتی است که از مشاور مسایل اسلامی کمک گرفته می‌شود اما بازهم کم است و باید تاریخ شناس، اسلام شناس و حقوق شناس هم حضور داشته باشند.

موسوی تبریزی با انتقاد از عملکرد روحانیت در اصلاح امور شرعی و فقهی گفت: ما فکر می‌کنیم که اگر کوچکترین انتقادی کنیم،‌ اعتبار خود را نزد مردم از دست می‌دهیم. مردم فکر می‌کنند که ما شب و روز گریه می‌کنیم اما باید فکر مردم را درست نماییم و باید افکار ناصحیح ،ولو این که در کیفیت عبادت و دعا باشد، را صحیح کنیم.

موسوی تبریزی در پایان سخنانش افزود: مجالس عزاداری ائمه باید به کلاس درس و آموزش دین تبدیل شود تا به صورت ریشه‌ای و اساسی افکار عمومی نیز اصلاح شود.

عضو شورای مرکزی جامعه مدرسین قم:

 مداحان جدید باید کنترل شوند

آفتاب: عضو شورای مرکزی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با انتقاد از محتوای سخنرانی‌ برخی وعاظ و مداحان گفت: برخی وعاظ در مداحی خود از شعرهای نامناسب و خودمانی استفاده می‌کنند و به نظر من کنترل آنان از طریق یک نهاد مسئول واجب است.

«سیدمحمد غروی» در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب با اشاره به محتوای سخنرانی برخی مداحان افزود: گاهی مداح‌ها با لحن و صدای خاص شعرهای خودمانی می‌خوانند که سطح آن بسیار پایین است و جا دارد برای کنترل این گونه مداح‌ها، نهاد و سازمانی وارد عمل شود.

غروی گفت: به نظر من شعرهای مداحی، باید به صورت کتاب منتشر گردد تا همه از آن استفاده کنند چرا که گاهی در این مجالس سخنان غلوآمیزی گفته می‌شود و حرکت‌هایی انجام می‌گیرد که در شان ائمه اطهار نیست.

وی با تاکید بر لزوم وجود نهادی برای کنترل مداحان گفت: در برخی مجالس شعرها، محتوای بسیار سخیفی دارند و با «کف زدن» همراه است که برای ائمه مناسب نیست، باید نهادی از درون مداحان معتبر تشکیل شود تا بر کار این واعظان جدید،‌ نظارت کند و یا اینکه کتاب و شعرهای قدیمی را در اختیار آنان قرار دهند.

وی با بیان اینکه «می‌توان از برخی شاعران برای سرایش شعرهای سنگین و مناسب کمک گرفت»، افزود: باید فکری کرد تا برخی واعظان کنترل شوند برای مثال سازمان تبلیغات اسلامی یا مداحان معتبر و با سابقه برای مدحان جدید، مجوز صادر کند تا آنان درست بخوانند و از اشعار خوب استفاده کنند.

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

مولود رمضان...
موضوع: چهارشنبه 4 مهر1386 1:49 بعد از ظهر
ولادت با سعادت امام حسن مجتبی (ع)مبارک

                  

                            مولود رمضان

اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مي نمود. تو ادامه محمد (ص)  و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو. و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.

 

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

چت با خدا...
موضوع: چهارشنبه 4 مهر1386 1:4 بعد از ظهر

چت با خدا

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 

چت

گفتی: ... فَإِنِّي قَرِيبٌ...

     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم 

گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ...

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی 

چت

گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ...

     .:: پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟      

چت

گفتی: أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ...

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 

گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ...

     .:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟  

چت

گفتی: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 

چت

گفتی: وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ...

     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌كنم 

چت

گفتی: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ...

     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     

چت

گفتی: أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ...

     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 

چت

گفتی:

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...     

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

دانشگاه کلمبیا
موضوع: چهارشنبه 4 مهر1386 10:2 قبل از ظهر
متن کامل پرسش وپاسخ دانشجویان کلمبیا از رئیس جمهور
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

روایتی از هشت سال دفاع مقدس...
موضوع: دوشنبه 2 مهر1386 4:26 قبل از ظهر
                              

                 روایتی از هشت سال دفاع مقدس

 

پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 و حاكمیت نظام جمهوری اسلامی در ایران وضعیت تازه‌ای را در منطقه و جهان پدید آورد. خروج ایران از زیر سایه بلوك غرب در نظام دو قطبی و اعلام استقلال كامل در نظام بین‌المللی و خروج از دایره‌وار بستگان امریكا در همسایگی شوروی، محسوس‌ترین تبعات این انقلاب بود. رهایی یك ملت از وابستگی و كسب استقلال و آزادی در مهمترین منطقه نفت‌خیز جهان - كه دولت‌های آن فاقد مشروعیت مردمی بودند 

- ارائه اید‌ئولوژی جدید برای مبارزه با اسرائیل در وضعیتی كه اید‌ئولوژی‌های گذشته ناتوانی خود را برای مقابله با اسرائیل نشان داده بودند، بخشی از عواقب پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود كه نظام بین‌الملل نمی‌توانست در مورد آن بدون واكنش باقی بماند. خصوصاً از امریكا و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن در خاورمیانه، بیشترین برخوردها انتظار می‌رفت.

بروز بحران‌های متعدد و گسترده و پی در پی داخلی، افزایش حضور ناوهای آمریكایی در خلیج‌فارس و تشكیل ناوگان پنجم دریایی امریكا به منظور پر كردن خلأ قدرت در این منطقه بعد از سقوط ژاندارم منطقه (شاه ایران)، تشكیل "نیروی یك صد و ده هزار نفری واكنش سریع" در ارتش امریكا به منظور حضور سریع در مناطق ویژه، فعالیت جدید نیروهای امریكایی در پایگاه‌های نظامی كشور تركیه در همسایگی ایران و پذیرش شاه در امریكا، هركدام تهدیدی از سوی امریكا علیه ایران اسلامی محسوب می‌شد. جدی بودن این تهدیدات به خصوص با حمله امریكا به ایران در صحرای طبس -كه به شكست امریكایی‌ها انجامید ـ و با حمایت از كودتای نوژه - كه در آستانه وقوع كشف گردید - آشكار شد.

از سوی دیگر، حكومت عراق كه امضای قرارداد 1975 الجزایر را تحمیل بر خود می‌دانست و همواره در پی فرصت بود كه به هر نحو ممكن از عملی شدن آن شانه خالی كند گرایش به سمت غرب را آغاز كرده بود.

 مراودات دیپلماتیك جدید سران حكومت عراق با حاكمان عربستان سعودی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بركناری "حسن البكر" رئیس جمهوری عراق و جایگزین شدن صدام حسین به جای وی اندكی پس از پیروزی انقلاب، تیره شدن روابط عراق با سوریه پس از بركناری حسن البكر، تصفیه درونی حزب بعث و اعدام عناصر برجسته حزب كمونیست عراق، همگی نشان‌دهنده تغییر جهت حزب بعث عراق به سمت غرب بود. در این حال حكومت عراق با اخراج رهبر انقلاب اسلامی ایران از عراق در آبان 1357، همچنین پس از انقلاب ایران با اعدام روحانیان مبارز عراق از جمله آیت‌الله سید محمد باقر صدر و اخراج ایرانیان مقیم عراق، آموزش و تسلیح گروه‌های موسوم به خلق عرب در خوزستان دشمنی خود را با انقلاب اسلامی آشكار می‌ساخت. 

هدف این اقدامات حكومت عراق، دامن زدن به جنگ سرد علیه ایران اسلامی تلقی می‌شد. از همان اوایل تشكیل نظام اسلامی در ایران، اوضاع استان‌های هم مرز با عراق بحرانی شد و از خوزستان تا آذربایجان غربی دست خوش حوادثی گردید كه گروه‌های ضدانقلاب داخلی با حمایت عراق و یا عناصر عراقی تبار ایجاد می‌كردند. ارتش عراق نیز دور از صحنه نبود، بلكه با اقدامات مهندسی منطقه را برای شروع نبردی سنگین آماده می‌كرد و در این حال با تجاوزات زمینی، هوایی و دریایی و با راه انداختن جنگ روانی علیه ایران، قدرت واكنش قوای ایران را می‌آزمود و معابر وصولی مناسب را برای آغاز هجوم سراسری شناسایی می‌كرد.

در مقابل، نظام نوپای جمهوری اسلامی كه هیچ اندیشه فرامرزی به جز صدور فرهنگ انقلاب اسلامی نداشت، در همان روزهای آغازین انقلاب به سرعت از توان نظامی خود كاست، مستشاران نظامی امریكایی را از كشور اخراج كرد، از پیمان نظامی و منطقه‌ای "سنتو" خارج شد، قرارداد خرید زیردریایی و آواكس را با كشورهای آلمان و امریكا لغو كرد، سقف پرسنل ارتش را از پانصد هزار تن به نصف تقلیل داد و دوره خدمت وظیفه را از دو سال به یك سال كاهش داد. 

این وضعیت تا گذشت شش ماه پس از انقلاب ادامه داشت، اما پس از بروز چندین بحران در شش ماهه اول انقلاب - كه آخرین آن، بحران بزرگ پاوه بود و پس از این كه امریكایی‌ها شاه را پذیرفتند، اقدامات بازدارنده به مرور آغاز شد. تشكیل سپاه پاسداران و شروع تحول در ارتش و بازسازی آن - كه از همان روزهای اول انقلاب آغاز شده بود - بخشی از این اقدامات بازدارنده محسوب می‌شد. افزایش خدمت سربازی از 12 ماه به 18 ماه و واگذاری فرماندهی كل قوا به رئیس جمهور وقت - كه افزایش انسجام تشكیلات نظمی را در پی داشت و می‌توانست موجب هماهنگی قوای لشكری و كشوری شود - نیز بخش دیگری از اقدامات بازدارنده ایران به شمار می‌رفت. به موازات این تلاش‌ها، تصرف سفارت خانه امریكا در تهران، بسیاری از برنامه‌های ضدامنیتی امریكا علیه ایران را فاش كرد و اسناد به دست آمده از آن، ضمن آن كه عوامل داخلی امریكا را كه نقش‌های مهمی در تكمیل توطئه امریكا علیه ایران داشتند، افشا كرد، بسیاری از تهدیدات را نیز برطرف كرد. این اقدامات با كشف كودتای نوژه تكمیل گردید.

البته اقدامات بازدارنده ایران در حدی نبود كه مانع از هجوم سراسری ارتش عراق به خاك ایران شود. در این وضعیت، قوای مسلح نوپای ایران با بحران‌های داخلی درگیر بودند. 

بحران‌هایی كه حتی بخش‌هایی از استان‌های غربی كشور را به میدان جنگ‌های پارتیزانی تبدیل كرده بود. ارتش و سپاه هر دو برای مقابله با ضدانقلاب مسلح درگیر بودند، امّا مسئولیت اصلی مقابله با جنگ روانی، آشوب، ترور، ارعاب مردم و شهادت عناصر شاخص انقلاب، متوجه سپاه بود و عملاً عمده توان سپاه را به خود مشغول كرده بود و سپاه با گسترش توان خود در سراسر كشور به حفظ امنیت شهرها، روستاها، جاده‌ها و بسیاری از مناطق مرزی می‌پرداخت. به این ترتیب، در برابر معابر وصولی ارتش عراق كم‌تر از 20 درصد توان موجود قوای مسلح ایران به كار گرفته شده بود و بقیه در سایر نقاط كشور در حال برقراری نظم و حفظ امنیت بودند. 

طراحی كودتای نوژه نیز در ارتش ایران - كه در حال تحول از ارتش شاهنشاهی به ارتش جمهوری اسلامی بود - نقش تخریبی بسیاری داشت و موقعیت ارتش را - كه به علت تدبیر غلط شاه در کوران انقلاب و قرار گرفتن در برابر مردم تضعیف شده بود و می‌رفت كه با رهبری امام بازسازی شود - مجدداً تضعیف كرد. از سوی دیگر، دشمن در ارزیابی بحران‌های موجود در كشور، دچار اشتباه شده بود و این وضعیت را به عدم ثبات نظام تعبیر می‌كرد. 

به گمان دشمن در صورت یك تهاجم خارجی، نظام جدید ایران دچار گسستگی می‌شد و فرو می‌ریخت. با این پیش‌فرض، چند دیدار بین مقامات عالی‌رتبه عراقی و امریكایی صورت گرفت و پس از هماهنگی‌های لازم، عراق در شهریور 1359 تجاوزات خود به ایران را تشدید و چندین نقطه از خاك ایران را اشغال كرد تا ضمن آزمایش توانایی قوای مسلح ایران، واكنش افكار جهانیان را نیز بسنجد. 

در مقابل، قوای مسلح جمهوری اسلامی نتوانستند واكنش بازدارنده از خود نشان دهند و افكار عمومی جهانیان نیز در برابر این تجاوزات واكنشی نشان نداد، لذا حكومت عراق پس از آن كه قرارداد 1975 الجزایر را رسماً در تاریخ 27/6/1359 به طور یك جانبه لغو كرد، در تاریخ 31/6/1359 هجوم سراسری خود را به خاك ایران اسلامی آغاز كرد.

تجاوز همه جانبه ارتش عراق، اشغال ناقص
در آغاز تجاوز سراسری، توپخانه‌های عراق به شدت شهرهای مرزی ایران را گلوله‌باران كردند و هواپیماهای نیروی هوایی ارتش عراق در عمق ایران تا تهران به پرواز درآمدند و به بمباران چندین شهرپرداختند. این اقدام عراق بیش از آن كه اهمیت نظامی داشته باشد، اهمیت روانی داشت، به عبارت دیگر، عراق هجوم سراسری زمینی خود را با جنگ روانی آغاز كرد تا زمینه را برای پیش‌روی نیروهای پیاده تسهیل كند، لذا پس از هجوم گسترده هوایی و شلیك انبوه آتش توپخانه دشمن، عملیات سراسری زمینی او آغاز شد.

عراق در این هجوم، استراتژی "جنگ پرشدت و كوتاه مدت" را برگزیده بود، امّا بلافاصله پس از هجوم هوایی دشمن، امام خمینی ابتكار عمل در جنگ روانی به دست گرفت، بحران را مهار كرد و در آرامش به دست آمده، مسئولان كشوری و لشكری زمینه منابعی به وجود آورد تدابیر لازم را بیندیشند و اعتماد به نفس مردم نیز تقویت شود و به عنوان نیروی تأخیری وارد میدان شوند. امام با اصلی اعلام كردن جنگ، تأكید بر وحدت ملی، حمایت از فرماندهان نظامی و باز گذاشتن دست فرمانده كل قوا (رئیس جمهوری وقت)، زمینه‌های لازم را برای برنامه‌ریزی فرماندهان فراهم آورد و استراتژی خودی را با عنوان "سلب آرامش از دشمن" اعلام كردند.

واكنش امام، مردم و نظام، نادرستی پیش‌فرض‌های دشمن را آشكار ساخت و بدین ترتیب استراتژی جنگ سریع و پرشدت به نتیجه مورد نظر حاكمان عراق نرسید. پس از گذشت سه روز از آغاز جنگ، تحلیل‌گران نظامی اهداف عراق از شروع جنگ را دست نیافتنی دانستند و ارتش این كشور را شكست خورده تلقی كردند. حكومت عراق نیز پس از گذشت شش روز از آغاز جنگ، لحن اولیه خود را تغییر داد و از پایان جنگ سخن به میان آورد.

عراق در هفته اول جنگ، شهرهایی را اشغال كرد كه اغلب كوچك و بعضی در حد یك بخش بودند. بزرگ‌ترین شهری كه در هفته اول جنگ به اشغال درآمد قصرشیرین بود. عراق در اشغال شهرها با مشكل روبه رو بود و به جز سومار و موسیان كه وسعتی بیش از یك بخش ندارند، در بقیه شهرها با مقاومت سرسختانه مواجه شد. ارتش عراق در پایان هفته اول دشت‌های وسیعی را پشت سر گذاشته بود و تعدادی از شهرها را با دادن تلفات فراوان، تصرف كرده بود؛ امّا در جبهه غرب پشت دروازه‌های سرپل‌ذهاب و گیلان‌غرب و در جبهه جنوب پشت دروازه‌های خرمشهر و اهواز و پشت رودخانه كرخه (در منطقه دزفول) متوقف شده بود. به این ترتیب هدف ارتش عراق هم در جبهه جنوب و هم در جبهه غرب ناقص ماند، لذا پس از پایان هفته اول، استراتژی عراق از "جنگ سریع و پرشدت" به "جنگ بلند مدت و فرسایشی" تبدیل شد. در جبهه غرب، عراق تمایلی به سرمایه‌گذاری بیش‌تر نداشت و در جبهه جنوب نیز، هدف خود را از تصرف خوزستان به تصرف خرمشهر و آبادان محدود كرد. از آغاز هفته دوم جنگ، عراق حمله خود را به خرمشهر آغاز كرد و در همان حال، شعار صلح خواهی نیز سر می‌داد. عراق در صورت موفقیت، می‌توانست لااقل با در دست داشتن مناطق مهم، ادعای حاكمیت خود بر اروندرود را به ایران تحمیل كند و بدین ترتیب مطامع تاریخی عراق در خصوص انتقال مرزهایش به ساحل شرقی اروندرود تحقق می‌یافت.

امّا جنگ در خرمشهر به درازا كشید و نیروهای مدافع شهر كه از مرز تا پل‌نو هفت روز در مقابل دشمن ایستادگی كرده بودند، در محله‌های خرمشهر از پل‌نو تا پل خرمشهر - آبادان نیز 28 روز تمام جنگیدند، در حالی كه با انسداد جاده‌های اهوازـ خرمشهر و اهواز - آبادان و ماهشهر - آبادان، كه به ترتیب در تاریخ‌های 5/7/59،19/7/59 و 23/7/59 مسدود شد، شهر در محاصره كامل قرار داشت.

پس از سقوط خرمشهر، دشمن، تصرف آبادان را هدف قرار داد. چهار روز پس از سقوط خرمشهر نیروهای عراقی با عبور از رود بهمنشیر در منطقه كوی ذوالفقاریه، وارد جزیره آبادان شدند، لیكن با همت مدافعان آبادان، متجاوزان به كلی منهدم شدند. بطوری كه، عراق تا پایان جنگ، دیگر برای عبور از بهمنشیر و ورود به آبادان به استقبال خطر نرفت و سرمایه‌گذاری جدی نكرد. بنابراین، ارتش عراق در اشغال هدف محدود شده خود نیز ناكام ماند و بخش جنوبی خرمشهر (جنوب كارون) و جزیره آبادان از اشغال دشمن مصون ماند و به این ترتیب با تصرف ناقص اهداف، یك خط پدافندی ناقص و آسیب‌پذیر به دشمن تحمیل شد.

دو هفته پس از حادثه كوی ذوالفقاریه، عراق برای تصرف مجدد سوسنگرد - كه در تاریخ 1359/7/10 آزاد شده بود - حمله كرد امّا این بار نیز با مقاومت سرسختانه خودی روبه رو شد و پس از 72 ساعت، شكست خورد. بدین ترتیب استراتژی (عملیاتی) "سلب آرامش از دشمن" به نتیجه رسید و ارتش عراق را مجبور به پذیرش وضعیتی آسیب‌پذیر كرد. در عین حال عراق كه در مقایسه توان نظامی دو كشور، توازن نظامی موجود را به نفع خود می‌دید، می‌دید، حاضر به عقب‌نشینی نبود و می‌خواست در مذاكرات آتی، مناطق اشغالی را عامل تضمین كسب امتیاز از ایران قرار دهد. پس از اشغال سرزمین‌های ایران، چندین بار هیئت‌های صلح بین ایران و عراق تردد كردند. سازمان كنفرانس اسلامی و سازمان غیرمتعهدها هركدام هیئتی را مأمور به میانجی‌گری كرد. همچنین نماینده دبیركل سازمان ملل متحد نیز چند بار به تهران آمد و به بغداد سفر كرد.

 تهران هیچ‌گاه راه را به روی فعالیت دیپلماتیك نبست امّا میانجی‌گران هیچ طرح تضمین شده‌ای برای آزادی سرزمین‌های اشغالی نداشتند، بلكه تنها ایران را به قبول آتش‌بس توصیه می‌كردند! 

از جمله این طرح‌ها قطعنامه 479 شورای امنیت سازمان ملل در تاریخ 7/7/59 بود که بدون توجه به حقوق ایران خواهان پایان بخشبدن به درگیری‌ها شده بود. در مقابل، ایران كه از موضع ثابتی برخوردار بود و اعلام می‌كرد كه قبل از هر چیز باید ارتش عراق بدون قید و شرط از سرزمین‌های عقب‌نشینی كند، تنها راه چاره را در اقدام نظامی می‌دید.

بن‌بست در جنگ، تحول در استراتژی

مدتی پس از هجوم سراسری ارتش عراق، در چهار چوب استراتژی "آزادسازی سرزمین‌های اشغال شده "چهار عملیات گسترده طرح‌ریزی شد كه در صورت موفقیت، نه تنها سرزمین‌های اشغالی آزاد می‌شد و مرزهای بین‌المللی در استان خوزستان تأمین می‌گردید، بلكه دشمن تا حومه بصره تعقیب می‌شد. امّا ابزار كافی برای اجرای این استراتژی در دست نبود و توان به كار گرفته شده نیازهای عملیاتی را كفایت نمی‌كرد؛ لذا استراتژی یاد شده به نتیجه نرسید و جنگ با بن‌بست روبرو شد. فرماندهی جنگ كه برای اجرای این استراتژی می‌بایست سازمان‌های ارتش و سپاه و نیروهای مردمی را به كار گرفت، به جز ارتش، به كارگیری سایر ابزارها را توصیه نمی‌كرد ضمن، آنكه روش‌های به كار گرفته شده نیز كاربرد لازم را نداشتند.

در این اوضاع، بازنگری و ارزیابی عمل كرد گذشته به كوشش برخی از نخبگان نظامی آغاز شد و نیروهای خودی در بستر نبردهای محدود، با روش آزمون و خطا به بررسی پرداختند، لیكن وظیفه اصلی در این راستا متوجه فرمانده كل قوا (رئیس جمهور وقت) بود، امّا وی پس از احساس بن‌بست، جهت یافتن راه‌حل نظامی برای جنگ، اقدامی نكرد.

فرمانده كل قوا برای باز كردن گره جنگ تدبیری نداشت و نیز از اندیشه نخبگانی كه اوضاع جنگ را درك می‌كردند، یاری نمی‌خواست.

وی پس از ناكامی نبردهای پل نادری، نصر و توكل، پنج ماه فرصت بازنگری داشت، امّا هیچ تدبیر و راه كار جدیدی ارائه نكرد بلكه با روی آوردن به بحران‌های داخلی و نزدیك شدن به سازمان‌های مخالف نظام و روی در روی قرار گرفتن با اكثریت مردم، از پشتوانه مردمی و ملی نیز بی‌بهره شد و ضرورت عزل خود را قطعی كرد، كه در این هنگام رهبری نظام در 2/3/60 وی را از سمت فرمانده كل قوا بر كنار كرد. پس از بركناری رئیس جمهور (بنی‌صدر) از مقام فرماندهی كل قوا، گروه‌های مخالف نظام كه با وی هم‌پیمان شده بودند، موقعیت را برای تشدید بحران داخلی مناسب دیدند، بدان امید كه رئیس جمهور هم‌چنان از حمایت مردمی برخوردار است و از این موقعیت آنان نیز بهره خواهند برد. 

با اعلام طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس شورای اسلامی در 26/3/60 سازمان مجاهدین خلق (منافقین) - كه از همان روزهای اول انقلاب اقدام به جمع‌آوری سلاح و تشكیل تیم‌های مخفی كرده بود - به حمایت از رئیس جمهور یك راه‌پیمایی غیرقانونی خشونت‌بار به راه انداخت. برخلاف تصور سازمان واكنش شدید مردم را نیز برانگیخت. لذا از روز بعد از این واقعه، سازمان كه از قبل آماده ورود به فاز نظامی شده بود، رفتار تشكیلاتی خود را تغییر داد به اقدامات نظامی و مخفیانه روی آورد؛ ترورها و بمب‌گذاری آغاز شد، بسیاری از مردم عادی مورد سوءقصد مسلحانه قرار گرفتند و نیز بسیاری از مسئولان كشوری از جمله 72 عضو برجسته نظام در انفجار هفتم تیرماه 1360 در مقر حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی كه با تحول در فرماندهی عالی جنگ، میدان مانور پیدا كرده بود و می‌بایست در صحنه جنگ قابلیت‌های خود را به نمایش می‌گذاشت، ناگزیر شد در گسترده‌ای بسیار بیشتر و با حساسیتی افزون‌تر از گذشته، برای برقراری امنیت در سطح كشور وارد عمل شود و به عنوان نیروی اصلی پاسدار انقلاب، در كنار نیروهای كمیته‌های انقلاب اسلامی و سایر نیروهای امنیتی و اطلاعاتی از جمله اطلاعات نخست‌وزیری، به حفاظت از اماكن و شخصیت‌ها، شناسایی خانه‌های تیمی و انهدام تشكیلات منافقین و عناصر آن بپردازد. بنی‌صدر و رجوی كه هر یك با اتكا به نیروهای یكدیگر، به هم نزدیك شده بودند، به پاریس گریختند و مركزیت سیاسی محاربه با نظام را در خارج كشور مستقر كردند، امّا مركزیت نظامی سازمان كه به رهبری موسی خیابانی در داخل كشور استقرار داشت، به دنبال انهدام پی در پی خانه‌های تیمی و تشكیلات سازمان، طی یك عملیات سقوط كرد و با كشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی (همسر رجوی)، فرماندهی و رهبری سازمان منافقین در داخل كشور فرو پاشید و سازمان جایگاه خود را به عنوان یك مدعی داخلی به كلی از دست داد و به یك نیروی ایذایی تبدیل گردید.

از سوی دیگر، در همین حال به رغم تشدید بحران داخلی كه نتیجه آن، ناامنی در عقبه‌های استراتژیك جنگ می‌بود و شمار فراوانی از نیروهای سپاه و بسیج را معطوف خود می‌كرد، رهبری نظام بر اصلی نگه داشتن جنگ تاكید می‌كرد. امام خمینی با اولویت‌بندی مصالح كشور، اولویت شماره یك را به جنگ اختصاص داد. 

در این حال، چنین با برطرف شدن موانع هماهنگی بین سپاه و ارتش، فرصت به كارگیری اندیشه‌های جدید نظامی كه از اسفندماه 1359 پایه‌ریزی و در نبردهای محدود از جمله عملیات فرمانده كل قوا در21/3/60 آزمایش شده بود، به وجود آمد. علاوه بر این، با رفع موانع برای ورود سپاه به میدان جنگ، زمینه لازم برای جذب نیروهای انقلابی و شكل‌دهی به این نیروها در قالب سازمان رزم، به وجود آمده بود و ظرفیت به كارگیری نیروهای مردمی ایجاد شد، لذا سپاه می‌بایست در كنار ایجاد امنیت در كشور و مقابله با جریانی كه مردم، دولت، مجلس و قوه قضاییه را تهدید می‌كرد، به مسئله جنگ به عنوان اصلی‌ترین مأموریت خود، می‌پرداخت.

آزادسازی مناطق اشغال شده
در وضعیت جدید مسئولیت سپاه در جنگ بسیار مهم بود و تحول در فرماندهی ارتش كه با فرماندهی سرهنگ علی صیاد شیرازی در نیروی زمینی ارتش ایجاد شده بود و هماهنگی فوق‌العاده وی و ستادش با سپاه، این مسئولیت را سنگین‌تر می‌كرد. تعیین استراتژی جدید نظامی، تعیین مناطق عملیاتی، حفظ ابتكار عمل در نبردها، چگونگی گسترش سپاه برای جذب بیشتر نیروهای مردمی و مقابله اساسی با دشمن و نیز نقش سپاه و ارتش از جمله مواردی بود كه به خوبی پی‌گیری شد و به سرانجامی مطلوب رسید. سپاه و ارتش مشتركاً در تبیین و اجرای این موارد عمل كردند و در چهار عملیات گسترده در جنوب، محاصره آبادان، اهواز، شوش و دزفول را شكستند و شهرهای بستان و خرمشهر را آزاد كردند و در بسیاری از نقاط خوزستان به مرز دست یافتند، اگرچه پاره‌ای از نقاط چون شلمچه، طلائیه، فكه و دویرج همچنان در اشغال دشمن باقی ماند. در پایان این مرحله كه به مرحله آزادسازی موسوم است، حدود 20% از مناطقی كه در آغاز جنگ اشغال شده بود، از جمله نقاط حساس مرزی یاد شده در جنوب و چندین ارتفاع و شهر مرزی در غرب در اشغال دشمن باقی بود. همچنین تا آن جا كه تأمین مرزها ایجاب می‌كرد، تعقیب دشمن نیز جزو اهداف استراتژی دوره آزادسازی محسوب می‌شد، از همین روست كه در عملیات نصر (هویزه) و نیز در عملیات بیت‌المقدس (فتح خرمشهر) پیش‌بینی شده بود كه پس از آزادی خرمشهر، دشمن تا حومه بصره تعقیب شود. امّا در هیچ یك از دو عملیات، عبور از مرز صورت نگرفت. 

در صورتی كه اجرای آخرین مرحله عملیات بیت‌المقدس تحقق می‌یافت و دشمن در آن سوی مرز با موفقیت تعقیب می‌گردید، مسلما در تصمیم‌گیری برای ادامه و یا پایان جنگ تأثیر مهمی می‌گذاشت. به عبارت دیگر، در اختیار داشتن قسمتی از شرق بصره كه می‌توانست عامل فشار به عراق برای تخلیه سرزمین تحت اشغال مانده باشد، ممكن بود ضرورت ادامه جنگ را منتفی كند.

عبور از مرز برای تعقیب دشمن
در عملیات بیت‌المقدس به فتح خرمشهر اكتفا شد و آخرین مرحله آن عملی نگردید، لذا شلمچه در دست دشمن باقی ماند و خرمشهر و آبادان همچنان در معرض تهدید بود. همچنین از فكه تا قصرشیرین نیز، ارتفاعات مرزی همچنان در اشغال بود و شهرهای مرزی یا در اشغال مانده بود، یا زیر دید و تیر نظامیان عراقی قرار داشت.

ارتش عراق كه خسارت‌های خود را در دو سال جنگ به سرعت ترمیم كرده بود، پس از فتح خرمشهر بیش از آغاز جنگ نیرو و تجهیزات داشت. ارزیابی روحیه تجاوزگر رهبری عراق به خصوص صدام حسین، نشان می‌داد كه ارتش عراق همچنان یك تهدید جدی علیه جمهوری اسلامی ایران به حساب می‌آید. از سوی دیگر، منطق نظامی حكم می‌كرد در وضعیتی كه برتری با خودی است و دور پیروزی ادامه دارد، جنگ تا دست‌یابی به موقعیتی مستحكم ادامه یابد، به خصوص كه هیچ ندای میانجی‌گرانه جدی در جهان شنیده نمی‌شد. محافل بین‌المللی درباره حقوق ایران سكوت كرده بودند و عراق هنوز 2500 كیلومتر مربع از سرزمین‌های ایران اسلامی را تحت اشغال داشت و هیچ نشانه‌ای از عقب‌نشینی سیاسی طرف مغلوب مشاهده نمی‌شد؛ كوچكترین امتیازی برای ایران در نظر گرفته نشده بود، حتی از محكومیت متجاوز خبری شنیده نمی‌شد و پرداخت غرامت به ایران به فراموشی سپرده شده بود، لذا برای كسب موقعیت برتر و دست‌یابی به موفقیتی كه با استفاده از آن، امكان احقاق حقوق ایران میسر باشد، ادامه جنگ ضروری می‌نمود.

 این جمع‌بندی سران سیاسی و نظامی كشور بود كه در جلساتی با فرمانده كل قوا "امام خمینی" ارائه شد و برجهت‌گیری اولیه امام مبنی بر لزوم پایان دادن به جنگ، تاثیر گذاشت. بدین ترتیب ضرورت تعقیب دشمن قطعی شد و تعقیب متجاوز تا حصول وضعیتی كه تامین حقوق ایران را مقدور سازد، مبنای تصمیم‌گیری واقع شد و نقطه عطفی را در روند جنگ به وجود آورد.

تصمیم جدید نیاز به استراتژی جدید داشت. استراتژی جدید با عنوان "تعقیب متجاوز" هدف‌های متعددی را دنبال می‌كرد: آزادی سرزمین‌های در اشغال مانده، تأمین مرزهای بین‌المللی، انهدام ارتش دشمن تا رفع تهدید آن، واداشتن نظام بین‌الملل به معرفی و تنبیه آغازگر جنگ و دریافت غرامت جنگی از عراق، هدف‌های این استراتژی شناخته می‌شد. امّا از آن جهت كه امیدی به پیشرفت كار در مجرای دیپلماسی نبود و نشانه‌ای از واقع‌بینی در نظام بین‌المللی دیده نمی‌شد، خود به خود راهی جز هدف قرار دادن تغییر حكومت عراق باقی نماند؛ زیرا تنها در آن صورت بقیه اهداف و حداقل حقوق حقه و منافع ملی ایران تأمین می‌شد.

تضمین اجرای این استراتژی، حمایت مردم از ادامه جنگ بود. نقش افكار عمومی كه در گذرگاه‌های انقلاب اسلامی تعیین كننده بوده است، در اثبات ضرورت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نیز تاثیرگذار بود.

 رهبری نظام كه حفظ مردم در صحنه را در برنامه خویش قرار داده بود و وحدت و یكپارچكی ملی و مردمی را حفظ می‌كرد، هرگز برای تسریع در چرخه امور از روش‌های غیرمردمی و مستبدانه سود نجست، بلكه تنها با تقویت انگیزه‌ها و تأكید بر جنبه‌های شرعی و تقویت احساس تكلیف در مردم، آنان را به حمایت از جنگ فرا می‌خواند، لذا با وجود آن كه جامعه ایران جوان بود و سه برابر عراق جمعیت داشت، هرگز در طول جنگ تعداد نیروهای ایرانی در جبهه به تعداد نیروهای عراقی نرسید و هرگز كسی كه از خدمت سربازی روی برگردانده بود و یا منطقه عملیاتی را ترك كرده بود، محاكمه نشد. همچنان كه كسی برای رفتن به جبهه مجبور نگردید. 

این روش كه در نظام‌های شناخته شده جهان نوعی سوء مدیریت شناخته می‌شود، در انقلاب اسلامی كه نوع مدیریت آن از نوع مدیریت انبیا است و بیش از هر چیز، انسان پروری در آن اهمیت دارد، روشی كاملا صحیح و پسندیده است، اگرچه در كوتاه مدت سبب از دست رفتن پاره‌ای از موقعیت‌های مناسب نیز باشد.

 در مقابل، رهبران بغداد با روش‌هایی كه به كار گرفتند نیروهای فراوانی را در جبهه گرد آوردند، حتی شیعیان عراقی كه دوستداران رهبران روحانی ایران و مردم ایران بودن و نیز عراقی‌های ایرانی تبار را هم به جنگ ایران فرستادند و هركس روی از جنگ با ایران بر می‌گرداند، اعدام می‌شد و یا خانواده‌اش مورد آزار قرار می‌گرفت.

امّا در ایران در كنار رهبری آموزگارانه امام و در كنار نقش تعیین كننده نیروهای داوطلب مردمی، سازمان‌های ارتش، سپاه و بسیج به تفكیك مسئولیت، در نبردهای مشترك و مستقل و درآفند و پدافند تجربه‌های خود را محك زده در چارچوب استراتژی دوره تعقیب متجاوز، وضعیت رزمی خود را ارتقا می‌دادند؛ افزایش استعداد تیپ‌های مستقل ارتش به لشكر، تشكیل سه نیروی سپاه (زمینی، هوایی، دریایی) و نیز اعزام‌های بزرگ بسیج، تمامی در این استراتژی قابل تبیین است.

 سلب آرامش از دشمن و وارد كردن ضربات سنگین به سازمان ارشت آن - كه به منظور گرفتن فرصت بازسازی و تدبیر از دشمن به اجرا در می‌آمد - نیز در چارچوب این استراتژی عملی می‌شد. همچنین اصلی قرار دادن جنگ و پرهیز از سرمایه‌گذاری در مسائل جانبی، از جمله فرعی كردن مقابله با اسرائیل در لبنان در مقایسه با جنگ تحمیلی و تمركز قوای مسلح در جبهه‌های جنگ با عراق نیز در جهت تحقق آن استراتژی بود.

سعی در غافل‌گیر كردن دشمن در سه عامل زمین، زمان و تاكتیك و نیز انتخاب زمین نبرد و تحمیل آن بر دشمن، از جمله موارد دیگری بود كه در اجرای این استراتژی رعایت می‌شد. كسب تجارب جدید در به كارگیری تجهیزات و تعیین نقش تأثیرگذار برخی تجهیزات در تاكتیك‌های ویژه، از جمله نقش شناورها در عملیات خیبر و نقش توپخانه در عملیات والفجر8 نیز با توجه به همان استراتژی قابل تبیین است. كاهش میزان تأثیرگذاری سلاح‌های پیشرفته دشمن كه با ادامة جنگ در زمین‌های دشوار، دنبال می‌شد نیز با توجه به آن استراتژی بود.

در استراتژی "تعقیب متجاوز" كه هدف نهایی بصره بود، با وجود تداوم جنگ در سه جبهه شمالی، میانی و جنوبی، جبهه جنوبی منطقه اصلی نبرد بود و دو جبهه دیگر تا پایان زمستان 1365 نقش پشتیبانی داشتند. اولین نبرد بزرگ در استراتژی تعقیب متجاوز، عملیات رمضان در شرق بصره بود كه به سبب عدم انطباق كامل وضعیت خودی با آن استراتژی، با وجود موفقیت‌های اولیه، به اهداف خود نرسید. مهم‌ترین نبرد بزرگ بعدی، عملیات خیبر بود كه قابلیت‌های قوای مسلح جمهوری اسلامی ایران را آشكار می‌ساخت. در نتیجه این عملیات بود كه بلوك غرب كوشید باب مذكره با ایران را بگشاید، اقداماتی كه با سفر نخست‌وزیر تركیه به عنوان پیام‌آور غرب آغاز شد و به سفر مشاور امنیت ملی امریكا (مك فارلین) به ایران منتهی گردید.

گذر از موانع عبور ناپذیر و تصرف مناطق مهم
عبور از رودخانه بسیار عریض اروند و پشت سر گذاردن موانع گسترده آن كه در عملیات مهم والفجر8 به وقوع پیوست و فتح فاو را در پی داشت، خارج از تصور و پیش‌بینی‌ها بود، به عبارت دیگر، پایان دادن به توقف چند ساله در پشت دیوار بلند موانع دفاعی عراق و رسوخ به آن سوی دیوار، اقدامی بود كه به نظر غیرممكن می‌رسید، اما عملی گردید. عبور از اروند خروشان بدون داشتند تجهیزات و لوازم پیشرفته دریایی و هوایی علاوه بر آن كه ارتقاء توانایی‌های نظامی به نمایش در آمده در عملیات خیبر را اثبات می‌كرد، نشان می‌داد كه نیروهای مسلح ایران در ارائه اندیشه‌های جدید و تدبیرهای تازه در دنیای نظامی‌گری برای شكستن بن‌بست جنگ، توانایی لازم را دارند.

 تاكتیك‌های به كار گرفته شده در این نبرد كه تلفات فوق‌العاده‌ای را در 75 روز جنگ به ارتش عراق تحمیل كرد، به تثبیت منطقه تصرف شده انجامید. كوتاه كردن (نسبی) دست عراق از شمال خلیج فارس و همسایه شدن ایران با كویت، امنیت خلیج فارس را متأثر كرده بود، لذا عملیات والفجر8 بسیار مهم تلقی می‌شد و به نظر می‌رسید كه ایران با در دست داشتن شبه جزیره فاو، آماده پایان بخشیدن به جنگ باشد، لیكن به رغم ابراز تمایلات قبلی نظام بین‌الملل برای پایان دادن به جنگ، پس از والفجر8 نه تنها هیچ اقدامی از سوی آنان در این خصوص دیده نشد، بلكه پس از فتح فاو، فرانسه به عنوان كشوری با ادعای ابرقدرتی و نیز تمایل به اردوی غرب و شوروی از اردوی شرق برای تقویت ارتش عراق اقدامات فوق‌العاده‌ای را آغاز كردند. 

در عین حال، مقامات ایران بار دیگر پای بندی غرب را به مذاكرات محرمانه خود به بوته آزمایش گذاشتند و سال پس از عملیات فتح فاو را سال سرنوشت نامیدند تا بدین وسیله به افكار عمومی تفهیم گردد كه ایران آماده پایان دادن مشروط به جنگ است. بر همین اساس، عملیات كربلای4، عملیات سرنوشت‌ساز نام گرفت، امّا در آستانه اجرای این عملیات، داستان سفر مك فارلین به تهران كه مخفی مانده بود، به وسیله عناصر مشكوك ایرانی و احتمالا مرتبط با اسرائیل، در اختیار یكی از نشریات خارجی قرار گرفت. با پخش اطلاعات این موضوع سری، رهبری نظام كه این مسئله را توطئه‌ای علیه وحدت ملی می‌داشت، دستور به افشای آن را داد.

با افشای ماجرای مك فارلین، روابط امریكا و عراق تیره شد و شوروی‌ها برای پر كردن جای خالی ایجاد شده، در روابط خارجی عراق، به سرعت خود را به این كشور نزدیك كردند و از سوی دیگر به منظور نشان دادن خشم خود به ایران، به دلیل برقراری روابط پنهان با امریكا، بمباران گسترده‌ای را علیه ایران سامان دادند. 

در این بین امریكایی‌ها هم كه از تیره شدن روابط خود با عراق نگران بودند و این مسئله را سبب سلب اطمینان دنیای عرب از واشنگتن می‌دانستند، از سویی از همكاری شوروی با عراق و بمباران شهرهای ایران تشكر كردند و از سوی دیگر، اطلاعات (ماهواره‌ای و غیره) مربوط به عملیات كربلای4 را در اختیار عراق گذاشتند. ارتش عراق كه از محور اصلی عملیات كربلای4 آگاه شده بود، شب عملیات اصلی‌ترین معبر وصولی را مسدود كرد و در نتیجه، عملیات سرنوشت‌ساز، هم در بعد سیاسی و هم در بعد نظامی ناكام ماند، به همین دلیل نام عملیات كه قبلا پیش‌بینی شده بود والفجر10 باشد به كربلای4 تغییر یافت.

پیش‌روی در شرق بصره
عملیات كربلای4 به‌رغم ناكامی، نتیجه‌ای مثبت را در پی داشت: طریقه گشودن یكی از گره‌های بسته جنگ در شرق بصره را نشان داد. در حالی كه حكومت عراق سرگرم برپایی جشن ناكامی عملیات سرنوشت‌ساز بود و آن را حصادالاكبر (دروی بزرگ) نامیده بود و در حال لشكركشی به سوی فاو بود تا فاو را هم پس بگیرد، عملیات كربلای5 آغاز شد. با طرح‌ریزی و اجرای سریع اجرای عملیات كربلای5 - كه با استفاده از تجارب به دست آمده در عملیات كربلای4 و نیز با به‌كارگیری نیروهای آماده و به جا مانده از آن عملیات، انجام شد - موانع شرق بصره كه برای هیچ ارتشی در خاورمیانه قابل عبور نبود، شكسته شد و بصره برای اولین بار و به طور جدی در خطر سقوط قرار گرفت. 

غافلگیری دشمن در زمان، زمین و تاكتیك سبب شد مهم‌ترین عملیات در دوره تعقیب متجاوز روی دهد. بزرگی حادثه به قدری بود كه عراقی‌ها ابتدا امریكا را در این قضیه متهم كردند و گمان بردند دریافت اطلاعات عملیات كربلای4 فریبی بیش نبوده، غافل از آن كه شبكه‌های اطلاعاتی امریكا هم در مورد عملیات كربلای5 غافلگیر شده بودند.

این مسئله كه بار دیگر از توانمندی قوای مسلح ایران حكایت می‌كرد، دنیای غرب و شرق را به جمع‌بندی قاطعی رساند: آنان متقاعد شدند كه در صورت نداشتن اتفاق نظر، ایران برنده قطعی جنگ خواهد بود.

 در نتیجه اولین توافق بین‌المللی بین امریكا و شوروی بر سر پایان جنگ رخ داد و در اولین و آخرین تلاش صلح جدی سازمان ملل متحد برای برقراری صلح، قطعنامه 598 در شورای امنیت این سازمان تصویب شد. این قطعنامه در وضعیتی تصویب شد كه برتری در جنگ با ایران بود، در عین حال نحوه تنظیم مواد آن نشان می‌داد، صرف نظر از این كه برای اولین بار به برخی واقعیات جنگ توجه شده است، با ابهامات توأم می‌باشد كه می‌تواند تامین كننده تمایلات عراق باشد و بی دلیل نبود كه پس از تصویب قطعنامه، عراق بلافاصله پذیرش خود را اعلام كرد، امّا ایران كه نمی‌توانست ریسك كند و در وضعیت برتر یك قطعنامه مبهم را بپذیرد، پذیرش آن را به توافق بر سر روش اجرایی آن مشروط كرد، در عین حال برای تحكیم مواضع بین‌المللی خود كه در چانه‌زنی‌های بعدی بتواند حداقل امتیازات و حقوق مورد نظرش را استیفا كند، جنگ را ادامه داد.

 میدان اصلی جنگ كه تا عملیات كربلای5، در جبهه جنوبی بود، از این پس به جبهه شمالی منتقل شد و از سوی دیگر، با ورود امریكا در خلیج فارس و احساس خطر جمهوری اسلامی از آن ناحیه، برای مدتی میدان اصلی نبرد از زمین به دریا انتقال یافت و مدت چهار ماه این وضعیت ادامه داشت تا آن كه یك آتش‌بس نسبی اعلام نشده بین ایران و امریكا در خلیج‌فارس برقرار شد و آن‌گاه بار دیگر نبردهای زمینی، در رأس جنگ قرار گرفت.

در جبهه شمالی چند عملیات موفق ایران اجرا شد. در طی این مدت، ایران ضمن ادامه عملیات، گفت و گو برای رسیدن به توافق در نحوه اجرای قطعنامه 598 را رها نكرد و در این باره موافقت نسبی دبیركل سازمان ملل متحد را نیز جلب كرده بود و با امیدواری در مورد جلب نظر شورای امنیت پیش می‌رفت. نام‌گذاری والفجر10 برای عملیات در منطقه حلبچه نیز خود می‌توانست پیامی برای آمادگی ایران برای پایان جنگ باشد، لیكن دنیا با سكوت خود در برابر این پیام، مجوز بمباران شیمیایی حلبچه را به عراق داد و پس از این بمباران نیز اقدام مهمی از كشورهای ثالث دیده نشد. 

از سوی دیگر برخی اختلالات و تضاد منافع بین امریكا و شوروی در نحوه پایان جنگ، از جمله حضور بسیار گسترده و دخالت مستقیم نظامی امریكا در خلیج فارس، سبب شد كه شوروی هم نوایی كاملی (نظیر زمان تصویب 598) با دیگر اعضای شورای امنیت نشان ندهد، از این رو ایران در جریان چانه‌زنی درباره قطعنامه و رسیدن به وضعیت مطلوب، تهدیدها و قطعنامه‌های تنبیهی بعدی را چندان جدی نمی‌گرفت و با افزایش حسن ارتباط با شوروی، از این ابرقدرت به منظور گرفتن زمان لازم استفاده می‌كرد.

پایان جنگ
عراق، پس از شكست در خرمشهر در جریان عملیات بیت‌المقدس، در لاك دفاعی فرو رفت و بیش از هر چیز به ایجاد موانع بر سر راه قوای مسلح ایران پرداخت. در همین حال، به مرور اعتبار خود را كه از داست داده بود، بازیابی و ارتش خود را نیز بازسازی می‌كرد. از سوی دیگر، ایران با پی‌گیری استراتژی تعقیب متجاوز - كه در حملات پی در پی بروز می‌كرد - آسیب‌های مداومی بر روحیه ارتش عراق وارد می‌كرد. این مسئله خصوصا در عملیات والفجر8 و سپس در عملیات كربلای5 به اوج خود رسید.

امّا از طرف دیگر، كمك‌های مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی و نیز حمایت دیپلماتیك و تبلیغاتی نظام بین‌الملل از عراق، كمبودهای روانی ارتش این كشور را جبران می‌كرد، ضمن آن كه به برتری توانایی‌های نظامی عراق روز به روز می‌افزود.

عراق با اتكا به حمایت‌های جهانی، علاوه بر تقویت روزافزون قوای زمینی خود، توان نیروی هوایی‌اش را نیز افزایش داد به كمك هواپیماهای پیشرفته، از سال 1362 خلیج‌فارس را برای ایران ناامن كرد تا با توقف یا كاهش صدور نفت و تقلیل قدرت اقتصادی ایران، توان ادامه جنگ را از آن بگیرد و هم‌زمان دامنه جنگ را گسترش دهد و پای نیروهای فرا منطقه‌ای را به خلیج‌فارس بكشاند. 

ایران در برابر این اقدام چاره‌ای جز مقابله به مثل نداشت. از آن جا كه تنگه هرمز بر روی كشتی‌های عراقی مسدود بود و كویت و عربستان سعودی به جای عراق نفت می‌فروختند و حمل و نقل دریایی انجام می‌دادند، كشتی‌های كویتی و سعودی هدف حمله هواپیماهای ناشناس قرار می‌گرفتند و این مسئله، دعوت از ابرقدرت‌ها را برای اسكورت نفت‌كش‌ها را در پی داشت كه از سال 1366 بعد از تصویب قطعنامه 598، اجرای اسكورت شروع شد و دور جدیدی را در جنگ پدید آورد. در جنبه‌ای دیگر، تقویت ناوگان هوایی عراق سبب گردید كه این كشور از سال 1363 دامنه حملات هوایی خود را تا تهران گسترش دهد و چهار سال بمباران شهرهای ایران را تداوم دهد. در این جریان، شوروی، آلمان و برزیل با تقویت یگان‌های موشكی عراق، نقش مهمی را در ادامه حملات عراق به شهرهای ایران داشتند. 

این مسئله كه بیش‌تر به منظور كاستن از حمایت مردم و دور كردن آن‌ها از جنگ و ایجاد واكنش در آنان علیه حكومت ایران صورت می‌گرفت، به رغم آسیب بسیاری كه وارد آورد، واكنش منفی علیه نظام جمهوری اسلامی در پی نداشت. ایران نیز با این كه قدرت آفند نیروی هوایی‌اش تقریباً به صفر رسیده بود، با موشك‌هایی كه به دست آورده یا بازسازی كرده بود، مقابله به مثل می‌كرد، لذا این اقدام عراق نیز تأثیر تعیین كننده‌ای در جهت‌گیری ایران نداشت. 

امّا آنچه نقش تعیین كننده را ایفا می‌كرد، قوای زمینی ارتش عراق بود كه با وجود تلفات فراوانی كه در 8 سال جنگ به آن وارد شده بود، در روزهای پایانی جنگ پنج برابر رویهای نخست نیرو و لشكر داشت و تعداد ادوات زرهی و هواپیماهایش نیز دو برابر شده بود، این در حالی بود كه شمار نیروهای ایران كم‌تر از 30% نیروهای عراق بود. در چنین حالتی، عراق در یك سال آخر جنگ از درگیر كردن یگان‌های اصلی خود نیز پرهیز كرد و هرگز حاضر نشد برای دفاع از جبهه شمالی خود، آن‌ها را به كار بگیرد.

با چنین وضعیتی و در حالی كه قوای مسلح ایران در منطقه حلبچه درگیر بودند، ارتش عراق به فاو حمله كرد و با استفاده از سلاح شیمیایی و غافلگیری نیروهای خودی، فاو را گرفت و وضعیت جدیدی را پیش آورد. دست‌یابی به فاو برای عراق كه به جز ضعف روحی نیروها، در همه جنبه‌های مادی؛ برتری محسوس بر ایران یافته بود، برای ارتش عراق مشكل‌گشا شد و با آشكار شدن این برتری و نیز با اتكا به سلاح‌های غیرمتعارف مناطق از دست داده شلمچه، مجنون و زبیدات، را باز ستاند.

 در همین وضعیت، امریكا كه همزمان با حمله عراق به فاو، در حمله‌ای سمبلیك، سكوهای نفتی ایران را هدف گرفته بود تا حمایت خود را از عراق اثبات كند، در تاریخ 1367/4/12 یك هواپیمای مسافربری ایران را برفراز خلیج‌فارس هدف قرار داد و 290 مسافر را به شهادت رساند. هم‌زمان خبرهایی دال بر تهدید به بمباران شیمیایی و حتی بمباران اتمی شهرهای بزرگ به ایران می‌رسید و حادثه سقوط هواپیمای مسافربری نیز هشداری برای حملات بعدی معنا می‌شد. لذا تحزیه و تحلیل اوضاع موجود سبب شد كه در تاریخ 1367/4/27 موافقت ایران با قبول قطعنامه 598 اعلام كند.

به این ترتیب وقت‌گیری یك ساله ایران برای كسب پیروزی مهم و استراتژیك و قرار گرفتن در موضعی برتر، به نتیجه مطلوب نرسید و نظام بین‌الملل حاضر نشد به تلاش منطقی و دیپلماتیك ایران روی خوش نشان دهد، بلكه برعكس با تقویت رژیم عراق و موافقت یا به كارگیری گسترده سلاح‌های غیر متعارف توسط ارتش آن كشور خطر تضعیف ایران و حتی شكست كامل در جنگ به وجود آمد. 

پس از اعلام موافقت ایران با قطع‌نامه، ارتش عراق مجدداً به خوزستان، ایلام و كرمانشاه هجوم آورد، ضمن آنكه در حمله به كرمانشاه نیروهای منافقین نیز به كار گرفته شد، امّا در پی پیام امام خمینی مبنی بر مقابله با تجاوزات دشمن، مردم به طور شگفت‌آوری با حضور در جنوب و غرب كشور ارتش عراق و منافقین را با قدرت عقب راندند.

سرانجام عراق نیز كه خطر گرفتاری مجدد در حوادثی همانند آغاز جنگ را دوباره احساس می‌كرد، در تاریخ15/7/67 تن به آتش‌بس داد و در تاریخ 29/5/67 به طور رسمی آتش‌بس برقرار شد و نیروهای حافظ سازمان ملل متحد بین نیروهای ایران و عراق مستقر شدند

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |


hrvizheh.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati