تبليغاتX
(..:: ثقلین ::..)
(..:: ثقلین ::..)
o اللهم عجل لولیک الفرج... اللهم عجل لولیک الفرج
خانه آرشیو عناوین مطالب وبلاگ RSS

صدفی برای مروارید(پیام ایت الله جوادی املی درباره حجاب)
موضوع: شنبه 19 خرداد1386 8:55 قبل از ظهر
بسم الله الرّحمن الرّحيم و إيّاه نَستعين

حمد ازلي خداي سبحان را سزاست، تحيّت ابدي پيامبران الهي به ويژه حضرت ختمي نبوّت(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را رواست و درود بيكران، اهل‌بيت عصمت و طهارت خصوصاً حضرت ختمي امامت؛ مهدي موجود موعود(عليه السلام) را بجاست.
به اين ذوات مقدس تولّي داريم و از مخالفان عنودِ آنان تبرّي مي‌نماييم. زادروز عقيلهٴ دودهٴ طاها و اُسوهٴ ياسين را گرامي داشته، مقدم فرهيختگان حوزوي و دانشگاهي را ارج نهاده، حضور مسئولان محترم و برادران و خواهران ايماني را قدر شناخته و از برگزاركنندگان اين همايش علمي و تخصصيِ «حجاب و عَفاف» تقدير مي‌نماييم. آنچه در اين پيام كوتاه مرقوم مي‌شود مطالب محدودي است كه طيّ چند اشارهٴ موجز ارائه خواهد شد.
يكم: عَفاف و حجاب، سيرت و صورت متعامل و متقابل انسانِ فضيلت‌محور است، زيرا هويّت اصيل بشر همانا عقل نظريِ حاكم بر وَهم و خيال در بُعد انديشه و عقل عمليِ واليِ بر شهوت و غضب در بُعد انگيزه است. مقدار رقيقي از عَفاف، مايهٴ احترام به حجاب شده و رعايت حجاب، پايهٴ تحكيم عَفاف خواهد بود. انسانِ عفيف، حيثيت ارجمند خود را امانت خدا مي‌داند و با صيانت از آن، امين‌الله مي‌شود و هرگز به خود اجاره نمي‌دهد كه حق الهي را هزينه كند يا حراج نمايد و با مبتذل شدن، آن را به بيگانگان مبذول دارد. اين انسان‌شناسيِ ويژه، قلمرو حق و تكليف را از هم جدا مي‌كند و هيچ ‌گاه به كسي فرصت نمي‌دهد كه خود را مالك حيثيت بداند و در برابر حكم خداوند دعواي انّيّت كرده و هواي خويش را بر فتواي الهي مقدّم بدارد.
پرده‌داريِ عفيفانه، مانع پرده‌دريِ هتّاكانه است. عفيف كه فرهنگبان عفّت است از بي‌حجابي يا بدحجابي رنج مي‌برد. آن ملكهٴ مستور، عاملِ اين مُلك محجوب است.
درونت‌ گر نبودي كيمياگر به هر دم خون و بلغم جان نگشتي
نهان دار اين سخن را زانكه زرها اگر پنهان نبودي كان نگشتي1
آن كه چشم دروني وي از رؤيتِ جمالِ اسماي الهي محروم است: ﴿ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَن ذِكْرِي﴾2، چشم بيروني او از نگاه نامحرمانه مصون نيست. فقط كوران‌اند كه نگاه آلوده دارند.
دوم: حجاب كه يك امر طبيعي است، مانع ديدن يا شنيدن و برخورد بدني است؛ ولي عَفاف كه يك امر فراطبيعي است، مانعِ خواستهٴ برخاسته از هوا و حاجبِ گرايش قلبي است و چون ملكه نفساني و منزّه از مادّه است مي‌توان از آن به حجاب نوري ياد كرد كه همانند نماز، حاجبِ مُنكَر است. اين فضيلتِ دروني همانند آن اَدَب بيروني، ويژهٴ انسانِ سالك است كه «حَيِّ متألّه» لقب گرفته نه حيوان ناطق. بر اساس «تفسير انسان به انسان» بي‌حجابي يا بدحجابي، هر چند آثار شومي به بار مي‌آورد؛ ليكن بدترين اثر آن آسيبي است كه به حريم هُويّتِ انسان مي‌رسد، زيرا غيرت، يكي از عناصر محوري كمال بشري است و معناي آن غيرزدايي است، به طوري كه نه به قلمرو شخصي غير، تجاوز شود و نه تعدّيِ غير به حريم شخصي خويش را تحمل نمايد. و اگر در سخنان نوراني اميرمؤمنان علي‌بن‌ابي‌طالب(عليه السلام) چنين آمده است كه «ما زني غيورٌ قطّ»3 يا «عفّته علي قدر غيرته»4 ناظر به همين مطلب است.
سوم: عَفاف كه به معناي بسنده نمودن به مقدار حلال و پرهيز از زياده‌خواهي است، جامع فضيلت مالي و غريزي است. انسانِ عفيف، به طور رايگان سرپرستي اموال يتيم را به عهده مي‌گيرد و چيزي در قبال زحمتِ نگهداري او و نگهباني مال وي نمي‌طلبد و به همان روزي خداداد خود اكتفا مي‌كند: ﴿وَ مَن كَانَ غَنِيّاً فَلْيَسْتَعْفِفْ﴾5، چه اينكه شخص عفيف تعرّض غريزي نداشته و در صدد همسريابي معقول و مقبول است: ﴿وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ نِكَاحاً حَتَّي يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ﴾6.
عِفّت، ضامنِ سلامت دل يا كاشف از آن است، در قبال، طمع‌ورزي به حريمِ غريزيِ بيگانه، عامل مرض قلب يا نشان آن است: ﴿... فَلا تَخْضَعْنَ بالقولِ فَيَطْمَعَ الذي في قَلْبِه مَرَضٌ و قُلْنَ قولاً معروفاً﴾7. وظيفهٴ زنان در تأمين سلامت دل، در حجاب گفتاري آنان نيز نهفته است، چه اينكه حجاب مردان، گذشته از صيانتِ نگاهِ ناروا، در دستگاه شنوايي اينان نيز تعبيه شده است. قرآن كه اهداف فراواني را در نزول خود دارد، به عنوان شفاي بيماريها معرّفي شده: ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾8و طبيبانه بيماري دلها را تشريح و داروي شفابخش آن را تبيين مي‌كند، چه اينكه بهداشت و پيشگيري آن را طرّاحي نموده است. لزوم پرهيز از جاذبهٴ رفتاري، گفتاري و كرداري، حجاب مناسبي براي پيدايش مَلكه عَفاف و نگهداري آن است.
چهارم: عَفاف، حصن رصيني است كه از گزند گناه حفظ مي‌نمايد، به طوري كه انسانِ عفيف از تيررس شيطان مصون است، چه اينكه از تير تيز شدن نيز محفوظ خواهد بود، لذا هم از ارائه و نماياندن شرربار مصون است و هم از رؤيت و ديدن شرّزا سالم خواهد بود. امام صادق(عليه السلام) فرمود نگاه نامحرمانه تير مسموم ابليس است: «النظرة سهمٌ من سهام ابليس مسمومٌ و كم من نظرةٍ اَورثت حسرة طويلة».9
هر گونه تماس نامحرمانه و برخورد غير عفيفانه و پيوند غريزي با نامحرم، گناه ويژهٴ همان عضو محسوب مي‌شود. امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) فرموده‌اند: «ما من احد الا و هو يصيب حظّاً من الزنا، فزنا العينين النّظر و زنا الفَم القُبْلة و زنا اليدين اللمس».10 ايمان به خداي سبحان طعم گوارا دارد، ذائقه كسي آن مزه را مي‌چشد كه از آسيب نگاه حرام مصون باشد. حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمود: هر كس براي رضاي خداوند نگاه حرام را رها كند، خداوند به او امن و آرامش عطا مي‌كند و او را ايماني مي‌دهد كه طعم آن را مي‌يابد: «من تركها لله عزّ و جلّ لا لغيره اَعْقَبَهُ الله اَمْناً و ايماناً يجد طعمه».11
لازم است عنايت شود كه عَفاف و حجاب؛ نه ويژه زنان است و نه خصيصهٴ مردان، بلكه هر دو گروه بايد كمال خود را در عَفاف و جمال خويش را در حجاب جستجو نمايند، چه اينكه آثار عَفاف و لوازم حجاب، مخصوص حِرفه معيّن نيست، بلكه بايد بركات آن را در تمام شئون فردي و جمعي؛ مانند هنر، فيلم و تجسيم مشاهده كرد.
پنجم: عَفاف، مايهٴ تقويت نظام امامت است، لذا در نامهٴ حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) چنين آمد: «اعينوني بورع و اجتهاد و عِفة و سدادٍ»12، لذا جامعه باتقوا، نفوس عفيف دارد: «و انفسهم عفيفة»13 و زمينهٴ فرشته‌خو شدن و با مَلَك محشور گشتن را فراهم مي‌نمايد، زيرا جهاد اكبر است: «ما المجاهد الشهيد في سبيل الله باعظمِ اجراً ممّن قَدَرَ فعفَّ لَكادَ العفيفُ ان يكونَ مَلَكاً مِن الملائكة».14 تأثير مثبتِ عَفاف در تأمين سعادت فرد و جامعه موجب شد تا در دعاي حضرت ولي‌عصر امام مهدي موعود(عجل الله تعالي فرجه الشريف) چنين گفته شود: « ... و علي النساء بالحياء و العفة».15
از آنچه بازگو شد مي‌توان سرّ سپاهيِ حيا و عَفاف براي عقل در برابر جنود جهل علمي و جهالت عملي را دريافت.16 عَفافِ جامعه، گارد مصمّم عقل و ارتش مجهّز رهبري و دژ نفوذناپذير ديني است. اميد است همگان به ويژه جوانان اين مرز و بوم اسلامي از آن بهره كافي ببرند. مجدداً مقدمتان را تكريم نموده و از برگزاركنندگان محترم تقدير مي‌شود.
غفر الله لنا و لكم
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

جوادي آملي
ارديبهشت 1386

1 ـ ديوان شمس تبريزي، ص 994.
2 ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 101.
3 ـ نهج‌البلاغه، حكمت 305.
4 ـ نهج‌البلاغه، حكمت 47.
5 ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 6.
6 ـ سورهٴ نور، آيهٴ 33.
7 ـ سورهٴ احزاب، آيهٴ 32.
8 ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 82.
9 ـ وسائل‌الشيعة، ط مؤسسه آل‌البيت(ع)، ج 20، ص 191.
10 ـ وسائل‌الشيعة، ط مؤسسه آل‌البيت(ع)، ج 20، ص 191.
11 ـ وسائل‌الشيعه، ط مؤسسه آل‌البيت(ع)، ج 20، ص 192.
12 ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ 45.
13 ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ 193.
14 ـ نهج‌البلاغه، حكمت 474.
15 ـ مفاتيح‌الجنان، دعاي امام مهدي(عج).
16 ـ الكافي، ج 1، ص 21؛ «... فكان ممّا اعطي العقل من الخمسة و السبعين الجند ... والعفة و ضدّها التهتك ...».

17/03/86
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

شهادت حضرت زهرا(س)
موضوع: سه شنبه 8 خرداد1386 10:35 قبل از ظهر
           

فرياد مظلوميت
زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، «اهتمام و جديت نسبت به دين» بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) كه همچو تندبادى بر آن «ياس نبى» وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن «ريحانه رسول» گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن «سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل» است.
- ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (سلام الله علیها) با پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (سلام الله علیها) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز «دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله)»
- كودكى فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (سلام الله علیها) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله) بود.
اوج اين سختى، در سه سال محاصره در شعب ابى طالب عليه السلام به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (صلی الله علیه و آله) به وعده هاى فریبنده سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.» و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (سلام الله علیها) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
بر اساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (سلام الله علیها) عطا خواهد كرد و امت، او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: «... كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.»
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق «اهتمام به دين» قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار بر من گران نيايد. از پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (سلام الله علیها) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود. زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: «مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.»
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و مکرراً از شدت غصه از حال مى رفت. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (سلام الله علیها) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (صلی الله علیه و آله) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما اصرار مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...

و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: «فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند» و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا
(سلام الله علیها) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت را گم نكنيم.
 

جلوه ايثار

۩ و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا  (سوره دهر آيه 8 و 9)

«و بر دوستى او (خدا) به فقير و طفل و يتيم و اسير طعام مى‏دهند و گويند ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مى‏دهيم و از شما هيچ پاداشى و سپاسى هم نمى‏طلبيم‏».

زمخشرى يكى از مفسرين بزرگ اسلام، در تفسير الكشاف به نقل از ابن عباس چنين گويد (تفسير الكشاف ج 4 ص 197 ): حسن و حسين (عليه السلام) بيمار شدند پيامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه گروهى از آنان عيادت نمود و به على (عليه السلام) فرمود: چه خوب است‏براى شفاى فرزندانت نذرى كنى.

آنگاه على و فاطمه (عليهما السلام) و فضه نذر كردند كه اگر حسن و حسين عليه السلام بهبود يافتند سه روز روزه بگيرند هنگامى كه آن دو بزرگوار سلامتى خود را باز يافتند در خانه چيزى براى افطار وجود نداشت، از اين رو على (عليه السلام) سه صاع (هر صاع چهار مد و تقريبا يك من تبريز يا 3 كيلوگرم است) جو وام گرفت و به روايتى دیگر حضرت زهرا (عليها السلام) در خانه پشم ريسيد و سه صاع جو مزد گرفت (تفسير البرهان ج 4 ص 412).

فاطمه (عليها السلام) جو را دستاس نمود و با يك صاع آن براى هر يك از افراد خانواده قرص نان جوينى پخت و بر سر سفره افطار نهاد. هنگامى كه آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست: سلام و درود خدا بر شما اى خاندان محمد (صلی الله علیه و آله)! مسكينى از مساكين مسلمينم به من غذا دهيد، خداوند شما را از غذاهاى بهشتى نصيب فرمايد، خاندان وحى نان افطار خود را ايثار كردند و فضه نيز از آنان متابعت كرد. آن شب را با آب افطار كردند و شب را بدون غذا بسر آوردند.

فرداى آن شب نيز روزه گرفتند و چون شب فرا رسيد، نان افطارشان در سفره نهاده شد، يتيمى بر در خانه آمد و باز به همان ترتيب همگى غذاى خود را به آن يتيم ايثار كردند. و آن شب نيز با آب افطار كرده و خود گرسته ماندند. روز سوم را هم روزه گرفتند و هنگام افطار اسيرى تقاضاى كمك كرد و براى بار سوم آنچه در سفره بود به آن اسير ايثار شد.

صبح روز چهارم على (عليهالسلام) دست دو فرزند خود را گرفته و آنان را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) برد پيامبر (صلى الله عليه و آله) حسن و حسين عليه السلام را ديد كه از گرسنگى چون مرغكانى مى‏لرزيدند، سپس از جا برخاست و به همراه آنان به خانه حضرت زهرا عليه السلام رفت، ديد فاطمه (سلام الله علیها) در محراب به عبادت مشغول است در حالى كه كه از شدت گرسنگى چشمانش در گودى نشسته است. منظره تأثر آورى بود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) افسرده خاطر شد، در آن هنگام جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اين هديه را بگير خداى تعالى به داشتن چنين اهل بيتى به تو تهنيت گفته است. پس سوره «هل اتى‏» را بر پيامبر (ص) خواند. (تفسير البرهان ج 4 ص 412- الميزان ج 20 ص 132).

 

حديث عبادت زهرا (سلام الله علیها)

قصه نيايش زهرا (سلام الله علیها) در آينه عبارت نگنجد. در اين بخش چند حديث زيبا از زبان حضرات معصومين (عليهم السلام) در ترسم سيماى عبادى فاطمه (سلام الله علیها) تقديم مى‏شود.

۩ سالت عن ابا عبدالله (عليه السلام) عن فاطمة لم سميت الزهرا؟ فقال: لانها كانت اذا قامت فى محرابها و هو نورها لاهل السماء كما تزهر - تزهو - نور الكواكب لاهل الارض. علل الشرايع، ج 1: ص 215.

راوى مى‏گويد از حضرت صادق (عليه السلام) علت نامگذارى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را به - زهرا - پرسيدم. فرمود: چون وقتى كه در محراب عبادتش به نماز مى‏ايستاد، فروغ نورش براى ساكنان آسمان مى‏درخشيد، همانگونه كه نور ستارگان آسمان براى زمينيان مى‏درخشد.

۩ قال موسى بن‏ جعفر (عليه السلام):

كانت فاطمة (سلام الله علیها) اذا دعت تدعوا للمؤمنين و المؤمنات و لا تدعوا لنفسها فقيل لها يا بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) انك تدعين للناس و لا تدعين لنفسك فقالت: الجار ثم الدار. علل الشرايع، ج 1:216.

حضرت موسى بن‏ جعفر از پدرانش نقل مى‏كند: هرگاه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دعا مى‏كرد، براى زنان و مردان مؤمن دعا مى‏كرد و براى خود دعا نمى‏كرد، به او گفته شد: چرا شما براى مردم دعا مى‏كنيد، اما براى خودتان دعا نمى‏كنيد؟ فرمود: اول همسايه آنگاه خانه.

۩ قال ابو عبدالله الصادق (علیه السلام):

كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏سبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام. (جمال الاسبوع: 173. )

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

مادرم فاطمه (سلام الله علیها) همواره دو ركعت نماز را مى‏خواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مى‏گويى.

 

تسبيح زهرا (سلام الله علیها)؛ هديه آسمانى

پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اى فاطمه چيزى به تو عطا كنم كه از خدمتكار و دنيا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است; بعد از نماز سى و چهار مرتبه «الله اكبر» و سى و سه مرتبه «الحمدلله‏» و سى و سه مرتبه «سبحان الله‏» بگو و آن را با لا اله الا الله ختم كن. اين كار برايت از چيزى كه مى‏خواهى و از دنيا و آنچه در آن است، بهتر است‏». (عدنان زعفرانى، ص‏9)

در آن لحظه كه اين هديه آسمانى به فاطمه (سلام الله علیها) عطا شد، فرمود: «از خدا و رسول خدا راضى شدم.» (عدنان زعفرانى، ص 21 )

درك هديه بزرگى كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به فاطمه (سلام الله علیها) اعطاء كرد، به گونه ‏اى است كه انسان از وصف آن عاجز مى‏ماند و فقط از سرچشمه گفتار معصومين (علیهم السلام) است كه تا اندازه‏ اى مى‏توان از بركاتش بهره‏ مند شد.

۩ امام باقر (علیه السلام) درباره تسبيح حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، مى‏فرمايد: «خداوند متعال با هيچ ستايشى، بالاتر از تسبيحات فاطمه زهرا (سلام الله علیها) عبادت نشده است. و اگر چيزى افضل از آن وجود داشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را به فاطمه (سلام الله علیها) اعطاء مى‏كرد.»  (تسبيحات حضرت زهراء، ص‏10، به نقل از علل الشرايع/366.)

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

ازادي خرمشهر...
موضوع: سه شنبه 1 خرداد1386 8:8 قبل از ظهر
                                       

                                            آزادی خرمشهر

 

«خرمشهر» فرهنگنامه مقاومت و ایثار، دلیری و شهامت و عشق و ایمان رزمندگان ۸سال جنگ تحمیلی است. آزادی خرمشهر که اینک 25 ساله شده، نقطه عطفی در تاریخ ایران عزیز است و در حقیقت از معدود نقاطی است که فرد فرد شهروندانی ایرانی با تمام گرایش‌ها و دیدگاه‌‌های گاه متضاد و مختلف را به یک اندازه سرافراز و مغرور می‌سازد. 

خرمشهر كه پس از 35 روز مقاومت، در تاریخ 4 آبان ماه 1359 اشغال شده بود پس از 575 روز در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد سال 1361 آزاد شد. 19 هزار اسیر عراقی و 16 هزار كشته و مجروح بخش کوچکی از هزینه‌ای است که ارتش عراق برای جاه‌طلبی بزرگ اشغال خرمشهر در جریان عملیات بیت‌المقدس متحمل شد. با این حال دستاورد بزرگ بازپس‌گیری خرمشهر نه 35000 کشته و اسیر عراقی و نه حتی آزادی خونین‌شهر بود. دستاورد بزرگ‌تر عملیات بیت‌المقدس بازگشت روحیه و اعتماد به نفس نیروهای مسلح ایران و تحمیل اضطراب و ترس بر ارتشی بود که ماه‌ها در پس‌لرزه‌های فرار از خرمشهر شب را به صبح می‌رساند. ایران البته در جریان این عملیات 6000 شهید (4460 شهید سپاه و 1086 شهید ارتش) و 24 هزار مجروح داد. با این حال اثبات کرد که از قدرتی بزرگ‌تر از معادلات نظامی و پشتوانه‌ای به مراتب عظیم‌تر از مولفه‌های قدرت استراتژیک در حوزه دفاعی برخوردار است. این دستاورد اصلاً چیز کوچکی نبود. 

امام خمینی (ره) در سوم خرداد 1361 مصادف با 30 رجب 1402 به مناسبت آزادی خرمشهر پیامی خطاب به ملت ایران صادر کردند. متن کامل این پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
با تشكر از تلگرافاتی كه در فتح خرمشهر به این‌جانب شده است، سپاس بی حد بر خداوند قادر كه كشور اسلامی و رزمندگان متعهد و فداكار آن را مورد عنایت و حمایت خویش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصیب ما فرمود. اینجانب با یقین به آن‌كه ما النصر الا من عندالله از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح، كه دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و كشور بقیه‌الله الاعظم - ارواحنا لمقدمه الفداء - را از چنگ گرگان آدمخوار كه آلت‌هایی در دست ابرقدرتان خصوصا آمریكای جهانخوارند بیرون آورد و ندای «الله اكبر» را در خرمشهر عزیز طنین‌انداز كرد و پرچم پرافتخار «لا اله الا الله» را بر فراز آن شهر خرم - كه با دست پلید خیانتكاران قرن به خون كشیده شده و «خونین شهر» نام گرفت - [بیافراشت] تشكر می‌كنم. و آنان فوق تشكر امثال من هستند. آنان به یقین مورد تقدیر ناجی بشریت و برپاكننده‌ی عدل الهی در سراسر گیتی _ روحی لتراب مقدمه الفداء _ می‌باشند. آنان به آرم ما رمیت اذ رمیت ولكن الله رمی مفتخرند.

مبارك باد و هزاران بار مبارك باد بر شما عزیزان و نور چشمان اسلام این فتح و نصر عظیم كه با توفیق الهی و ضایعات كم و غنایم بی‌پایان و هزاران اسیر گمراه و مقتولین و آسیب‌دیدگان بدبخت كه با فریب و فشار صدام تكریتی، این ابرجنایتكار دهر، به تباهی كشیده شده‌اند، سرافرازانه برای اسلام و میهن عزیز افتخار ابدی به هدیه آورد. و مبارك باد بر فرماندهان قدرتمند كه فرماندهان چنین فداكارانی هستند كه ستاره‌ درخشنده‌ی پیروزی‌های آنان بر تارك تاریخ تا نفخ صور نورافشانی خواهد كرد. و مبارك باد بر ملت عظیم‌الشأن ایران اینچنین فرزندان سلحشور و جان بركفی كه نام آنان و كشورشان را جاویدان كردند. و مبارك باد بر اسلام بزرگ این متابعانی كه در دو جبهه‌ جنگ با دشمن باطنی و دشمنان ظاهری پیروزمندانه و سرافراز امتحان خویش را دادند و برای اسلام سرافرازی آفریدند.

و هان ای فرزندان قرآن كریم و نیروهای ارتش و سپاهی و بسیج و ژاندارمری و شهربانی و كمیته‌ها و عشایر و نیروهای مردمی داوطلب و ملت عزیز، هوشیار باشید كه پیروزی‌ها هرچند عظیم و حیرت‌انگیز است شما را از یاد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست غافل نكند و غرور و فتح شما را به خود جلب نكند؛ كه این آفتی بزرگ و دامی خطرناك است كه با وسوسه‌ شیطان به سراغ آدم می‌آید و برای اولاد آدم تباهی می‌آورد. و من با آنكه به همه‌ شما اطمینان تعهد به اسلام دارم، لكن از تذكر، كه برای مومنان نفع دارد، باید غفلت نكنم؛ چنان‌چه از نصیحت به حكومت‌های همجوار و منطقه دریغ ندارم. و آنان می‌دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پیروزمند ما از موضع قدرت سخن می‌گوید. و من به پیروی از آنان به شما اطمینان می‌دهم كه اگر از اطاعت بی چون و چرای آمریكا و بستگان آن دست بردارید و با ما به حكم اسلام و قرآن كریم رفتار كنید، از ما جز خیر و پشتیبانی نخواهید دید. و شما بدانید آن‌قدر كه ابرقدرت‌ها از صدام، این نوكر چشم و گوش بسته، پشتیبانی كردند از شماها كه قدرت‌های كوچك و حكومت‌های ضعیف هستید پشتیبانی نمی‌كنند. و شما عاقبت این جنایتكار و هم‌قطار جنایتكارش شاه مخلوع را به عیان دیده‌اید. قدرت‌های بزرگ بیش از آن‌چه از شما استفاده نمایند از شما طرفداری نمی‌كنند. و شماها را برای منافع خویش به هلاكت می‌كشند. و من نصیحت برادرانه به شما می‌كنم كه كاری نكنید كه قرآن كریم برای برخورد با شما تكلیف نماید و ما به حكم خدا با شما رفتار كنیم. و یقین بدانید كه امثال حسنی مبارك مصری و حسین اردنی و دیگر هم جنایتكاران آنان برای شما نفعی ندارند و دین و دنیای شما را تباه می‌كنند. و اگر با نشست‌های خود بخواهید طرح كمپ دیوید یا فهد را كه مرده‌اند، زنده كنید؛ كه ما خطر بزرگ برای كشورهای اسلامی خصوصا حرمین شریفین می‌دانیم، اسلام به ما اجازه‌ سكوت نمی‌دهد و این‌جانب در پیشگاه مقدس خداوند تكلیف الهی خود را ادا نمودم. اكنون دست تضرع و دعا به سوی خالق یكتا بلند كرده و به قوای مسلح اسلام و فداكاران قرآن كریم و میهن عزیز ایران دعا می‌كنم، و سلامت و سعادت و پیروزی آنان را خواستار هستم.

سلام و درود بی‌پایان بر فرماندهان متعهد قوای مسلح و بر رزمندگان فداكار و بر ملت دلیر ایران عزیز و سرشار از شادی‌ها. والسلام علی عبادالله الصالحین.
روح‌الله الموسوی الخمینی

نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |

بزرگداشت ملاصدرا
موضوع: سه شنبه 1 خرداد1386 7:33 قبل از ظهر

ملاصدرا

معرفي شخصيت:

محمد بن ابراهيم قوامي شيرازي ملقب به صدر المتالهين يا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادي الاولي سال 980 قمري ديده به جهان گشود.پدر او خواجه ابراهيم قوامي مردي پرهيزگار ديندار و دوستدار و حامي دانش و معرفت بود.در زمان حيات ملاصدرا, شيراز داراي حكومت مستقلي بود و حكمراني آن به برادر شاه واگذار گرديد كه ،‌ پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومين شخصيت مهم آن منطقه به شمار مي رفت, و به نظر مي رسيد تنها موهبتي كه خداوند به او ارزاني نداشته است داشتن فرزند باشد. اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهاي اين مرد پاك و زاهد را بي جواب نگذاشت و بهترين پسران را به او ارزاني كرد كه او را محمد ملقب به صدرالدين نام نهاد به آن اميد كه عالي ترين شخصيت مذهبي گردد. در دوران جواني, صدرالمتالهين جوان با شيخ بهايي آشنا گرديد كه سنگ بناي شخصيت علمي و اخلاقي ملاصدرا توسط اين دانشمند جهانديده كم نظير بنا نهاده شد. و تكميل اين بناي معنوي را استاد ديگرش دانشمند سترگ و استاد علوم ديني و الهي و معارف حقيقي و اصول يقيني سيدامير محمد باقر بن شمس الدين مشهور به ميرداماد عهده دار گشت.از شاگردان او ميتوان به حاج ملاهادي سبزه زاري و ملامحسن فيض كاشاني اشاره كرد.

شرايط اجتماعي:

صدرالمتالهين حكيم خانه به دوشي بود كه به جرم آزادگي روح و فكر مجبور شد تا از پايتخت و پايتخت نشينان روي گرداند. وي در مقدمه كتاب اسفار دلايل بيزاري خود را از جاهلان فرزانه نماي زمان خود و عزلت و تصوف خويش را در كهك (روستايي دورافتاده در سي كيلومتري شهر مقدس قم) بيان داشته است.پس از بازگشت به شيراز شهرت صدراي شيرازي عالمگير شده بود و طالبان حكمت از نواحي و اطراف براي درك فيض به حضورش مي شتافتند. او خود در مقدمه اسفار مي گويد: «..... بتدريج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشاري خروشان فرود آمد و چون دريايي پر موج در منظر جويندگان و پويندگان قرار گرفت.

شخصيت فلسفي:

در زمان حيات ملاصدرا يعني در اواخر قرن دهم و شروع قرن يازدهم هجري كلام و فلسفه از علوم رايج و محبوب آن زمان به شمار مي رفتند. دليل عمده گسترش اين علم نسبت به ساير علوم آن زمان مانند فقه، ‌ادبيات عرب، ‌رياضي، ‌نجوم و طب و ديگر علوم و همچنين هنرهاي رايج آن زمان مانند خط، معماري و كتيبه را مي توان در شرايط اجتماعي آن دوران كه خود زاييده شرايط سياسي حاكم بر كشور بود جستجو نمود. عدم وابستگي و استقرار ومركزيت حكومت وقت امنيت و آزادي خاصي را حكمفرما ساخته بودكه شكوفا شدن استعداد ها و گسترش هنر و علم را در پي داشت.

صدرالدين محمد در علوم متعارف زمان و بويژه در فلسفه اشراق و مكتب مشاء‌ و كلام و عرفان و تفسير قرآن مهارت يافت. او آثار فلسفي متفكراني چون سقراط و فلاسفه هم عصر او، افلاطون، ‌ارسطو و شاگردانش و همچنين دانشمنداني چون ابن سينا و خواجه نصرالدين طوسي را دقيقا بررسي نمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسايل مبهم مكاتب را بخوبي دانست. او اگر چه از مكتب اشراق بهره ها برد ولي هرگز تسليم عقايد آنان نشد و گرچه شاگرد مكتب مشا گرديد ليكن هرگز مقيد به اين روش نشد. ملا صدرا پايه گذار حكمت متعاليه مي باشد كه حاوي ژرف ترين پاسخ ها به مسائل فلسفي است. ملاصدرا علاوه بر سالك و رهرو در عرفان بعنوان موفق ترين سالكين در فلسفه مي باشد كه با طي كردن مراحل مختلف گنجينه با ارزشي را براي ساخت قلعه اي از دانش كشف نمود كه با نور جاوداني حقيقت مي درخشد.

شخصيت عرفاني:

من وقتي ديدم زمانه با من سر دشمني دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله هاي آتش جهالت و گمراهي برافروخته تر و بدحالي و نامردي فراگيرتر مي شود ناچار روي از فرزندان دنيا برتافتم و دامن از معركه بيرون كشيدم و از دنياي خمودي و جمود و ناسپاسي به گوشه اي پناه بردم و در انزواي گمنامي وشكسته حالي پنهان شدم. دل از آرزوها بريدم و همراه شكسته دلان بر اداي واجبات كمر بستم. با گمنامي و شكسته حالي به گوشه اي خزيدم. دل از آرزوها بريدم و با خاطري شكسته به اداي واجبات كمر بستم و كوتاهيهاي گذشته را در برابر خداي بزرگ به تلافي برخاستم. نه درسي گفتم و نه كتابي تاليف نمودم. زيرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القاي درس و رفع اشكالات و شبهات و .... نيازمند تصفيه روح و انديشه و تهذيب خيال از نابساماني و اختلال، پايداري اوضاع و احوال و آسايش خاطر از كدورت و ملال است و با اين همه رنج و ملالي كه گوش مي شنود و چشم مي بيند چگونه چنين فراغتي ممكن است... ناچار از آميزش و همراهي با مردم دل كندم و از انس با آنان مايوس گشتم تا آنجا كه دشمني روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بي اعتنا شدم. آنگاه روي فطرت به سوي سبب ساز حقيقي نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاري برخاستم و مدتي طولاني بر اين حال گذرانده ام. سرانجام در اثر طول مجاهدت و كثرت رياضت نورالهي در درون جانم تابيدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملكوتي بر آن افاضه شد و اسرار نهاني جبروت بر وي گشود و در پي آن به اسراري دست يافتم كه در گذشته نمي دانستم و رمزهايي برايم كشف شد كه به آن گونه از طريق برهان نيافته بودم و هر چه از اسرارالهي و حقايق ربوبي و وديعه هاي عرشي و رمز راز صمدي را با كمك عقل و برهان مي دانستم با شهود و عيان روشنتر يافتم. در اينجا بود كه عقلم آرام گرفت و استراحت يافت و نسيم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزيد و آنچنان به حق نزديك شد كه همواره با او به مناجات نشست.

آثار:

· الحكمه العرشيه

· الحكمه المتعاليه في الاسفار العظيمه الاربعه

· المعه المشرقيه في الفنون المنطقيه

· المبدا و المعاد

· المشاعر

· المظاهر الالهيه في الاسفار علوم الكامليه

· الشواهد الربوبيه في مناهج السلوكيه

· التصور و التصديق

· الوريده القلبيه في معارفه الربوبيه

· اسرار الايات و الانوار البينات

· ديوان اشعار

· حدوث العالم

· اكسير العارفين في المعارفه طريق الحق و اليقين

· اعجاز النعمين

· كسرالاصنام الاجاهليه في ذم المتصوفين

· مفاتيح الغيب

· متشابهات القرآن

· رساله سه اصل

و ...

وفات:

حكيم وارسته در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پاي پياده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف كعبه دل صفا بخشيد و در آخر نيز سر بر اين راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم يا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه .ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت، و در همانجا به خاك سپرده شد و اگر چه امروز اثري ازقبر او نيست اما عطر دلنشين حكمت متعاليه از مركب نوشته هايش همواره مشام جان را مي نوازد.

منبع :www.irib.ir و ملاصدرا

 
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |


hrvizheh.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati