|
|
الات موسیقی(فتوای مقام معظم رهبری) آلات موسيقى س1: حكم خريد سه تار و يادگيرى نوازندگى با آن چيست؟ نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | در محضر پیامبر (ص) خصلتهاى ايمان
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
ثلاثٌ من كنّ فيه استكمل خصال الإيمان: الذي إذا رضي، لم يُدْخِله رضاه في باطلٍ وإذا غَضِبَ لم يخرجه الغضب من الحقّ وإذا قدر لم يتعاط ما ليس له. (تحف العقول صفحه 43)
معناى روايت، اين نيست كه ايمان در اين سه خصلت منحصر است، بلكه مراد اين است كه در هر كس، اين سه خصلت وجود داشته باشد، حاكى از اين است كه همه خصال ايمان، در او جمع است. چون هر يك از اينها متوقّف بر مجموعهاى از صفات نيك و كاشف از آنها است.
خشنودى و محبت كسى او را به باطل نكشاند كه موجب شود به ناحق از آن شخص دفاع كند و همچنين غضب، او را به برخوردهاى غلط و خروج از حق نكشاند، و در هنگام قدرت، كارهايى را كه حق او نيست مرتكب نشود. اميال نفسانى
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
من اكل ما يشتهي ولبس ما يشتهي وركب مايشتهي لم ينظر اللّه اليه حتى ينزع او يترك. (تحف العقول صحفه 38)
در جمله «ركب مايشتهي»، احتمال دارد كه معناى حقيقى كلمه مراد باشد؛ يعنى هر مركبى كه مورد ميل اوست، انتخاب كند و احتمال دارد به معناى «ركب الامر» باشد؛ يعنى هر كارى دلش خواست انجام دهد. بهرحال، نظر و توجه الهى كه رأس همه خيرات و مايه همه كمالات انسان در عالم وجود است؛ با ارتكاب اين امور از انسان گرفته مىشود و ترك آن هم به اين است كه با رياضت اختيارى، آنچه را كه هوس مىكند و مىتواند انجام دهد كنار بگذارد.
كسانى كه قدرت انجام تمام مشتهيات خود را ندارند بايد قدر بدانند؛ زيرا اين نعمت بزرگى است كه انسان در مقابل هوا و هوسهاى خود، ميدان گستردهاى نداشته باشد. گرچه اگر بتواند و مبارزه كند، ثواب بيشترى دارد. ناپايدارى دنيا
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
الدنيا دُوَل، فما كان لك أتاك على ضعفك وما كان منها عليك لم تدفعه بقوّتك ومن انقطع رجاءه مما فات، استراح بدنه ومن رضي بما قَسَمه اللّه قرّت عينه. (تحف العقول صحفه 40)
دُوَل جمع دولة است، يعنى چيزى كه دست به دست مىگردد.
طبيعت مظاهر دنيوى اين است كه در حال تغيير و تحول است، نبايد خيال كنيم آنچه كه از مال و جاه و امكانات و صحت و عافيت در دست ما است تا پايان عمر باقى مىماند، اينطور نيست، چه بسا از ما گرفته مىشود. مراد از دنيا كه مىفرمايد: هركه اميدش را از آن قطع كند خيال خود را راحت كرده، دنياى مذموم است؛ يعنى آن چيزى كه انسان براى خود و هواى خود مىطلبد، نه معالى امور و خيرات اخروى و نه آن چيزهايى كه انسان براى وظيفه بايد به دست آورد و نه عمران و ساختن عالم، اينها مراد نيست حيا من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
الحياءُ حياءان، حياءُ عقلٍ وحياء حُمْقٍ، وحياء العقل العلم وحياءُ الحُمقِ الجهل. (تحف العقول صفحه 45)
حياءِ عقل آن است كه انسان از روى عقل احساس حياء كند، مثل حياء در هنگام ارتكاب گناه، و يا حياء در مقابل كسانى كه احترامشان لازم است و اين حياء، علم است يعنى رفتارى عالمانه مىباشد.
و حياء جهل آن است كه از پرسيدن و يادگرفتن يا از عبادتكردن و امثال آن، حياء كند (مثل كسانى كه در بعضى محيطها، از نماز خواندن، خجالت مىكشند) و اين حياء، رفتارى جاهلانه است تقدير الهى براى مؤمن
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
عجباً للمؤمن لايقضي اللّه عليه قضاءً إلا كان خيراً له، سرّه او ساءه. إن ابتلاه كان كفّارةً لذنبه، وإن اعطاه وأكرمه كان قد حباه. (تحف العقول صفحه 48)
هرچه را خداوند براى مؤمن، مقدّر فرمايد، خير او است، خواه حوادثى كه او را ناراحت مىكند مثل بيمارى و خواه امورى كه او را خوشحال مىكند. حوادث محزون كننده، كفاره گناهان و حوادث خوشحال كننده عطاياى الهى است. اين مضمون در اشعار حافظ هم آمده «در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير او است» لكن حافظ اين معنا را مختص به سالك دانسته ولى اين روايت، آن را درباره مطلق مؤمن بيان فرموده است نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | گناهان صغیره و کبیره سؤال چگونه مى توان گناهان صغيره و كبيره را از هم تشخيص داد؟ پاسخ سرچشمه تقسيم گناهان به صغيره و كبيره، در حقيقت آيات قرآن مجيد است كه يكى از آن ها، آيه: «اِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّر عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ; اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى شويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مى پوشانيم»(1) مى باشد. اكنون بايد ديد كه ميزان كوچك و بزرگ بودن گناه چيست؟ فقهاى ما مى گويند: هر گناه - خواه كبيره باشد خواه صغير - از آن جا كه مخالفت با فرمان خداوند است در حدّ ذات خود گناه بزرگ است. ولى مقياس كوچك و بزرگ بودن گناه اين نيست كه گناه و نافرمانى را نسبت به ساحت مقدّس خداوند بسنجيم; زيرا روى اين سنجش، همه آنها كبيره است; بلكه اين تقسيم از نظر سنجش يك دسته گناه نسبت به دسته ديگر است. در اين سنجش عموم گناهان دو قسمند; يك دسته، گناهان كبيره و دسته دوّم گناهان صغيره. اكنون بايد ديد ميزان در شناسايى كبيره از صغيره چيست؟ راه شناسايى اين دو قسم از يكديگر زياد است كه معروف ترين آنها در ميان دانشمندان اين است كه هرگناهى كه در برابر ارتكاب آن وعدّه عذاب در قرآن و روايات داده شده، آن گناه كبيره است; مانند قتل نفس كه قرآن درباره آن چنين مى فرمايد: «وَ مَنْ يَقْتُل مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيها; و هركس فرد با ايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است در حالى كه جاودانه در آن مى ماند».(2) برخى از دانشمندان قيد ديگرى افزوده اند و مى گويند: گناه كبيره، گناهى است كه براى ارتكاب آن وعدّه عذاب داده شود و يا لااقل اكيداً از آن نهى شده باشد; چه بسا گناهانى داريم كه در آيات قرآن مجيد در برابر ارتكاب آن وعدّه عذاب داده نشود، امّا بطور اكيد و يا با نهى هاى مكرر از ارتكاب آن جلوگيرى به عمل آمده است. مثلا، هرگاه فرض كنيم كه درباره ربا فقط همين جمله نازل مى شد كه مى فرمايد: «فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْب مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ; اگر (چنين) نمى كنيد، بدانيد خدا و رسولش با شما پيكار خواهند كرد!»(3) همين جمله به تنهايى نشانه كبيره بودن رباخوارى بود; و اگر در آيات و روايات ديگر وعدّه عذاب به رباخواران داده نمى شد، همين نهى اكيد و جلوگيرى شديد از آن، نشانه بزرگ بودن گناه «رباخوارى» محسوب مى گرديد، روى اين حساب، بزرگ و كوچك بودن گناهان يك امر «نسبى» نيست; بلكه اين دو دسته هركدام مرز جداگانه اى دارد; و هرگز يك گناه نمى تواند هم صغيره و هم كبيره باشد، زيرا اگر در ارتكاب آن وعده عذاب داده شده و يا نهى اكيد از آن شده است، آن گناه كبيره است و در غير اين صورت صغيره خواهد بود. 1. سوره نساء، آيه 31. 2. سوره نساء، آيه 93. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | گناهان کبیره سؤال گناهان كبيره چند گناه است؟ پاسخ براى شناسايى گناهان كبيره طرق مختلفى موجود است و ما اكنون به دو طريق از آنها اشاره مى نماييم: 1- هر عملى كه خداوند در قرآن مجيد مرتكبين آن را تهديد به مجازات و عذاب كرده است - خواه بطور صريح و آشكار و يا بطور اشاره و نهى اكيد و مكرّر - گناه كبيره است. 2- از طريق روايات صحيح و معتبرى كه از پيشوايان بزرگ اسلام به دست ما رسيده و در آنها گناهان كبيره بطور روشن شمرده شده است; مثلا امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) در نامه اى كه به خليفه عبّاسى «مأمون» نوشته، تعداد گناهان كبيره را در آن بيان فرموده است. همچنين روايتى كه «اَعمش» از امام صادق(عليه السلام) نقل نموده بسيارى از گناهان كبيره را بيان كرده است و همچنين روايات ديگر، و ما اكنون به قسمت عمده اى از گناهان كبيره كه در آيات و يا روايات ذكر شده، در اين جا اشاره نموده و از پروردگار جهان مدد مى طلبيم كه به همه ما توفيق ترك همه آنها را بدهد. 1- قتل نفس 2- زنا كردن 3- ميخوارگى 4- ترك نماز 5- تعدّى به مال يتيم 6- فرار از ميدان جهاد 7- رباخوارى 8- قمار بازى 9- هرگونه ستمگرى 10- لواط 11- كمك به ظالمان 12- اتّكاى به ظالم 13- مسامحه در اداى حقّ مردم 14- دروغ 15- خيانت 16- جنگ با اولياى خدا 17- آزار نسبت به پدر و مادر 18- تهمت زدن به افراد پاك دامن 19- غيبت 20- بى اعتنايى به خشم و مجازات خدا 21- بى اعتنايى نسبت به فريضه «حج» 22- تكبّر 23- اسراف و تبذير 24- خوردن گوشت خوك 25- خوردن خون 26- خوردن گوشت مردار 27- خوردن گوشت حيوانى كه به غير نام خدا ذبح شده است 28- نوميدى از رحمت خدا 29- كم فروشى 30- اصرار بر گناه صغيره 31- ترك زكات 32- قطع رحم 33- پيمان شكنى 34- پنهان كردن شهادت 35- سوگند دروغ. آنچه گفته شد قسمت مهمّى از گناهان كبيره است - اگر چه تعداد آنها به عقيده بسيارى از دانشمندان منحصر به اينها نيست. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | موسیقی سؤال: چرا اسلام موسيقى را حرام كرده و فلسفه حرمت آن چيست؟! پاسخ: گرچه رواج فوق العاده انواع موسيقى مانع از آن است كه بسيارى از افراد در اين باره درست فكر كنند و منطقى بينديشند و مطابق طرز تفكّر نادرستى كه عدّه اى به آن سخت پايبندند (متداول شدن هر چيز را دليل بر بى عيب بودن آن مى گيرند) حاضر به مطالعه در اطراف اثرات شوم و زيانبار موسيقى نيستند. ولى افراد واقع بين هيچ گاه به اين مقدار قناعت نخواهند كرد و براى پى بردن به واقعيّت ها، على رغم شيوع آنها همواره مى كوشند و مطالعه مى كنند: موسيقى از چند نظر قابل مطالعه است 1- از نظر زيان هاى جسمى و اثرات شومى كه روى دستگاه اعصاب انسان مى گذارد آقاى «دكتر ولف ادلر» پروفسور دانشگاه كلمبيا مى گويد: «بهترين و دلنوازترين نواهاى موسيقى، شوم ترين آثار را روى سلسله اعصاب انسان مى گذارد; مخصوصاً وقتى كه هوا گرم باشد اثرات نامطلوب آن شديدتر مى گردد»! «دكتر آلكسيس كارل» فيزيولوژيست و زيست شناس معروف فرانسه مى نويسد: «ارضاى وحشيانه شهوات ممكن است جلب نوعى اهمّيّت كند; ولى هيچ چيز غير منطقى تر از يك زندگى به تفريح بگذرد نيست. كاهش عمومى هوش و نيروى عقل از تأثير الكل، و بالاخره از بى نظمى در عادت، ناشى مى گردد; بدون ترديد سينما و راديو در اين بحران فكرى سهيمند». بطور كلّى بايد موسيقى را در رديف موادّ مخدّر شناخت; زيرا آثار تخديرى آن به هيچ وجه قابل انكار نيست; و تخدير انواع و اقسامى دارد و بشر مى تواند از طرق مختلف اعصاب خود را تخدير كند. گاهى تخدير به وسيله خوردن است; مانند نوشابه هاى الكلى كه تخدير شديدى در اعصاب به وجود مى آورد و نيروى درك و عقل انسان را از كار مى اندازد. گاهى تخدير به وسيله استنشاق از بينى در بدن ايجاد مى شود، مانند گرد هرويين كه از طريق بينى وارد بدن شده، اعصاب را براى مدّتى تخدير مى كند. و براى بسيارى از بيمارانى كه احتياج به تخدير دارند از طريق تزريق موادّ مخدّر در رگ انجام مى گيرد. گاهى همين تخدير از مجراى گوش صورت مى پذيرد و استماع موسيقى و «كنسرت» در اعصاب شنونده اثر تخديرى ايجاد كرده و زمانى آن چنان شديد مى شود كه انسان را مانند افراد بهت زده، از حالت طبيعى بيرون آورده توجّه او را از همه چيز سلب مى كند. با توجّه به اين نكته، تصديق خواهيد نمود كه موسيقى مخدّرى بيش نيست و تمام و يا بسيارى از عيوب و مضرّات تخدير را داراست. اصولا لذّت فوق العاده اى كه افراد از آن مى برند به خاطر همين اثر تخديرى است. گاهى اين اثر تخديرى بقدرى قوى است كه انسان عقل و هوش خود را آن چنان از دست مى دهد كه دست به حركات غير عادى مى زند. مثلا، وقتى تخدير موسيقى قوى گرديد، قدرت قضاوت صحيح از انسان سلب مى گردد. ديگر نمى تواند خوب و بدن را در حدّ واقعى خود درك كند. چه بسا وقتى تحت تأثير عوامل مرموز كشش هاى صوتى قرار گرفت و عقل و انديشه و نيروى تشخيص او اسير جذبه آهنگ هاى تند موسيقى گرديد، بسيارى از اعمال ناشايست كه در حالت عادى آن را شايسته شأن و انسانيّت خود نمى داند، مرتكب مى گردد. تصوّر نمى كنم اين قسمت از گفتار ما احتياج به ذكر مثال و بيان نمونه داشته باشد; زيرا هر فرد بيدارى توجّه دارد كه رقص هاى دسته جمعى و شب نشينى هايى كه مردان بيگانه با زنان بيگانه به پايكوبى و دست افشانى مشغول مى گردند، همواره توأم با آهنگ هاى تند موسيقى بوده و ارتعاش اصوات موسيقى آن چنان سرپوشى بر روى عقل و ادراك افراد مى گذارد كه انجام دادن هرگونه عمل دور از مقام انسانيّت براى آنها سهل و آسان است. چه تخديرى بالاتر از اين! وقتى كه انسان تحت نفوذ زير و بم آهنگ موسيقى قرار گرفت، يك نوع رخوت و سستى بر اعصاب مستولى شده و از مفاهيم انسانى جز شهوترانى، عشقبازى و جمال پرستى چيزى در برابر ديدگان بى فروغ عقل وى مجسّم نمى گردد; و آن چنان سرپوش روى ادراك و نيروى خرد گذارده مى شود كه مفاهيم مقدّسى به نام رحم، مرّوت، عفّت حيا، امانت، مساوات، برادرى، مجد و عظمت، كوشش و فعّاليّت، مبارزه و استقامت در راه هدف، به دست فراموشى سپرده مى شود. جاى گفتگو نيست كه از روز نخست، الكل و موسيقى از بزرگترين وسيله هوسرانى براى مردان و زنان شهوتران بود و در مواقع خاصّى براى تخدير اعصاب به آن پناه مى بردند. درست است كه اسلام هرگز انسان را از لذايد طبيعى باز نمى دارد، ولى از آن لذايد زودگذر كه از طريق تخدير اعصاب و تحريك غرايز شهوانى پيدا مى شود و انسان را از حالت طبيعى بيرون مى برد، جلوگيرى مى نمايد. مرزهاى اخلاقى موسيقى آيا جاى گفتگوست كه يكى از عوامل انحطاط اخلاقى همين صفحات و تصنيفهاست و آيا نوارهاى فريبنده و تحريك آميز موسيقى به شيوع فساد و اعمال دور از عفّت دامن نمى زنند و آواز گرم زنان و دختران توأم با آهنگ هاى شهوت انگيز موسيقى، روحى عشقبازى را در جوانان ايجاد نمى كند؟! وانگهى، آيا قلبى كه مملوّ از نغمه هاى شهوت انگيز و تصنيف هاى عاشقانه گرديد، در آن جايگاهى براى ياد خدا باقى مى ماند؟! آيا دلى كه در گرداب آوازهاى عاشقانه و ارتعاش امواج موسيقى فرو رفت مى تواند به فكر بينوايان و درماندگان باشد؟ آيا چيزى كه پديد آورنده اين عوامل سوء باشد مى تواند در يك شريعت آسمانى حلال گردد؟! نتيجه اين كه: آهنگ هاى موسيقى هم آثار زيانبخش تخدير اعصاب را دارد و هم از نظر اخلاقى يك سلسله شهوات را در انسان زنده مى كند. از نظر بهداشتى نيز ثابت شده زياد شدن مرگ و ميرهاى ناگهانى در عصر ما عوامل و علل مختلفى دارد كه يكى از آنها شيوع موسيقى است; زيرا موسيقى عامل هيجان است و هيجان يعنى به هم خوردن تعادل اعصاب مردمى كه اعصابشان شب و روز زير نغمه هاى گوناگون موسيقى بمباران مى شود، در آستانه سكته هاى قلبى و مغزى قرار مى گيرند نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | فتاوای مقام معظم رهبری موسيقى و غنا س1: آيا گوش دادن به نوارهاى موسيقى خارجى و يا موسيقىهاى ايرانى كه در خارج ضبط مىشود، مجاز است يا خير؟ معناى لهو س: به چه نوع موسيقى يا خوانندگى، لهوى گفته مىشود؟ نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | فتوای ایت الله مکارم شیرازی(حفظه الله) در پي سؤال عده كثيري از مقلدين معظم له راجع به حكم شرعي فعاليت شركتهاي گلد كوئيست ، گلد ماين، الماس، بيزينس، كارگشا و غيره و همچنين طرح شايعاتي راجع به حليت فعاليت اين شركتها از سوي برخي از افراد، ايشان طي فتوايي حكم به حرمت فعاليت كليه شركتهايي كه به طور زنجيره اي بازاريابي ميكنند دادند. متن استفتاء بدين شرح است: سلام عليكم: 1-به نظر حضرت عالي حكم شرعي فعاليتهاي شركتهايي كه به صورت زنجيره اي بازاريابي ميكنند چگونه است؟ 2- آيا استفتائي كه به نقل از حضرت عالي راجع به حليت فعاليت شركتهاي مزبور در سايتها و نشريات اين شركتها منتشر ميگردد معتبر است ؟ 1- اين مؤسّسات به ظاهر اقتصادى كه گاه چهره واقعى خود را زير پوشش هاى ايجاد اشتغال يا تخصيص قسمتى از درآمد خود به مراكز خيريّه پنهان مى كنند مؤسّسات مرموز و خطرناكى هستند كه كار آنها شبيه به نوعى قمار يا لاتار است كلاه از سر عدّه زيادى برمى دارند و بر سر عده معدودى مى گذارند و قسمت عمده درآمد را خودشان مى برند و غالباً به خارج منتقل مى كنند بى آن كه هيچ گونه كار مثبتى انجام داده باشند و عمل آنها مصداق بارز اكل مال بباطل است كه قرآن مجيد با صراحت از آن نهى كرده است. 2- استفتاء مزبور جعلي بوده و فاقد هر گونه اعتبار ميباشد. والسلام عليكم ورحمة الله وبركاتة دفتر آيت الله العظمي مکارم شيرازي / بخش استفتاءات نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | تقوا در مورد تقوا : چون كلمه تقوا يك سخن تكرار شونده است و فرهنگ تقوا در جامعه خيلي تكرار ميشود، من اصرار دارم شما آن نكتهي حرف مرا دريابيد، ولذا مقصود را درست توجه كنيد! من گفتم تقوا را ميتوانيم اينطور معني كنيم كه شما بفهميد. اما واژه گزيني براي ترجمه يك معني ديگر است.
مفهوم تقوا تقوا يعني پرهيز با حركت نه پرهيز با سكون، يك وقت هست شما در حال سكون پرهيز ميكنيد، يعني برو در خانهات بنشين و كاري به كار چيزي نداشته باش و با رانندگي نكردن پرهيز كن به اين كه به كوه نخوري و از دره پرتاپ نشوي، پرهيز از كوهنوردي كردن، حركت نكردن در خارزارها كه خارهاي مغيلان دامن شما را نگيرد، اين جور پرهيز است و اسلام اين را به شما توصيه نميكند. بلكه ميگويد در سينهي قضايا و واقعيتها با حوادث روبرو بشويد و در عين حال پرهيز كنيد. مثل رانندهاي كه رانندگي ميكند اما پرهيز هم ميكند و اين پرهيز همان است كه گفته شد. مراقبت كردن و مواظب خود بودن، پس كلمهي پرهيز در اينجا يك كلمهاي است درست، منتها چون پرهيزگاران در ترجمهي متقين زياد تكرار شده و در ذهنها آن حساسيت لازم را به معنا برنميانگيزد، من ترجيح دادم بگوئيد پرهيزمندان البته پرهيزمندان را هم چون جا نيفتاده اصرار ندارم بگوئيد، خود بنده آن سالهاي قديم تقوا را پروا گرفتن و پرواداشتن را معنا ميكردم، اما بعد فكر كردم ديدم عبارت پرواكاران و پروامندان يك عبارت نامأنوسي است و هيچ مصطلح نيست، يعني آن موسيقيي لغت بايد بر گوش سنگيني نكند، بايد زيبا به گوش برسد تا رايج شود و اين يكي از رازهاي واژه گزيني است. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | مقام معظم رهبری در جمع طلاب استان سمنان
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | مقام معظم رهبری در شهرستان سمنان
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | یقین
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | رقت قلب
نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | دیدن صور برزخی(علامه طباطبائی) علامه گاهی که مجلس را مناسب می دید و احساس می کرد حاضرین آن جلسه که معمولاً از شاگردان خواصش بودند و قدرت و توانایی درک مسائل غیبی را دارند برخی از جریانات و به اصطلاح مکاشفات خود را با عفت خاصی که از ویژگی های برجسته او بود، بازگو می کرد. نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت | پیامبر اکرم و اهل بیت بزرگترین کلمه خدا(در محضر ایت الله جوادی املی) برجستهترين و بزرگترين كلمهي خدا در همهي آفرينش، وجود گرامي خاتم الأنبيا (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت اوست و روايات فراواني بر اين حقيقت، دلالت دارد كه تنها به دو مورد بسنده ميشود:
1. ميثم تمار نقل ميكند كه پيكي از سوي معاويه در كوفه به محضر امير مؤمنان (عليهالسلام) رسيد و در اثناي سخن، معاويه را شايستهتر از حضرت علي بن ابيطالب (عليهالسلام) نسبت به مقام امامت خواند. امير مؤمنان فرمان داد تا مردم را به اجتماع دعوت كنم و پس از چندي مسجد جامع كوفه، مملو از جمعيت شد؛ آنگاه حضرت علي بن ابيطالب (عليهالسلام) لب به سخن گشود و پس از بيان مطالبي با اشاره به ويژگيهاي امامت، چنين فرمود: "و الله لايكون الإمام إماماً حتي يحيى الموتي أو ينزّل من السماء مطراً أو يأتى بما يشاكل ذلك مما يعجز عنه غيره"(1)؛ "به خدا سوگند، تنها كسي ميتواند امام باشد كه (به اذن خدا) مردگان را زنده نمايد يا از آسمان باران بباراند يا ديگر معجزاتي كه همگان از انجام آن ناتوان باشند، ارائه نمايد". سپس خطاب به جمعيت فرمود: ميان شما هستند كساني كه به جايگاه بلند من آگاهند و يقين دارند كه من آيهي جاويد خداوند و كلمهي تامّ الهي و حجّت بالغ خداي سبحانم؛ "و فيكم من يعلم أنّى الآية الباقية و الكلمة التامّة و الحجة البالغة".(2) آنگاه ميثم تمار به معجزات شگفتانگيزي اشاره ميكند كه در همان مجلس توسط حضرت امير مؤمنان (عليهالسلام) صورت پذيرفت و پس از آن، امام (عليهالسلام) دوباره بر منبر قرار گرفتند و خطبهي معروف شقشقيه را ايراد فرمودند. براساس اين حديث، رسول خدا و اهل بيت او (عليهمالسلام) نه تنها كلمات الله، بلكه كلمات تامّات خداي سبحان هستند. 2. يحيي بن اكثم از امام علي بن موسي الرّضا (عليهالسلام)، تفسير اين آيه را طلب كرد: "و لَو أنّمَا في الأرض من شجرةٍ أقلـمٌ و البحر يمدُّه من بعده سبعةُ أبحُر ما نفدت كلمت الله إن الله عزيزٌ حكيمٌ"(3) و امام رضا (عليهالسلام) نام هفت دريا را كه مورد اشارهي آيه است، بيان داشتند و سپس فرمودند: ما آن كلماتي هستيم كه اگر هفت دريا مركّبِ شمارش آنها شود، هرگز به شمارش نيايند و اوج فضايل آنها آشكار نگردد؛ "و نحن الكلمات التى لاتدرك فضائلها و لاتستقصي".(4) 1 ـ بحار، ج 54، ص 344، ح 36. 2 ـ همان. 3 ـ سورهي لقمان، آيهي 27. 4 ـ بحار، ج 4، ص 151، ح 3. مأخذ: (تفسير موضوعي، ج 15، ص 253) نوشته شده توسط حميد رضا ويژه(فانی) | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|